حمایت گسترده و کمسابقه جبهه مقاومت از جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب اسلامی، بار دیگر واقعیتی راهبردی را آشکار کرد که سالها از دید محافل امنیتی و اطلاعاتی غرب پنهان مانده بود: «منظومه مقاومت» دیگر صرفاً مجموعهای از بازیگران همپیمان یا گروههای همسو نیست، بلکه به یک ساختار چندلایه، پویا و فراملی تبدیل شده است؛ ساختاری که نهتنها در معادلات منطقهای، بلکه در مقیاس جهانی اثرگذار شده و توان محاسبهپذیری آن از چارچوبهای کلاسیک غربی خارج است.
آنچه در تحولات اخیر جلبتوجه میکند، همزمانی، هماهنگی و همصدایی جریانهای مختلف مقاومت در جغرافیاهای متفاوت است. از غرب آسیا تا نقاطی فراتر از مرزهای متعارف منطقه، پیامهای حمایت، مواضع سیاسی و حتی نشانههای آمادگی میدانی، نشان داد که منظومه مقاومت بر پایه پیوندهای صرفاً تاکتیکی شکل نگرفته است. این منظومه، ریشه در یک فهم مشترک راهبردی، هویتی و ارزشی دارد که آن را در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی مقاوم و بازتولیدپذیر کرده است.
دستگاههای اطلاعاتی غرب همواره تلاش کردهاند مقاومت را بهعنوان مجموعهای پراکنده، وابسته و قابلمهار تحلیل کنند. اما تحولات اخیر نشان داد که این برآوردها، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت میدانی باشد، محصول چارچوبهای ذهنی و الگوهای تحلیلی ناکارآمد است. ناتوانی غرب در درک ماهیت شبکهای، غیرمتمرکز و درعینحال منسجم منظومه مقاومت، موجب شده است که قدرت واقعی آن در محاسبات راهبردی نادیده گرفته شود یا بهطورجدی دستکم گرفته شود.
حمایت علنی و صریح جبهه مقاومت از ایران و رهبر معظم انقلاب اسلامی ،
نه یک واکنش احساسی مقطعی، بلکه بازتاب یک پیوند راهبردی عمیق است؛ پیوندی که در سالهای گذشته، در میدانهای مختلف سیاسی، امنیتی و نظامی آزموده شده و به بلوغ رسیده است. این حمایت نشان داد که منظومه مقاومت قادر است در لحظات حساس، خود را بهسرعت بازآرایی کند و پیام قدرت و انسجام را بهگونهای منتقل کند که موازنه روانی و سیاسی را به نفع خود تغییر دهد.در چنین شرایطی، طبیعی است که منظومه مقاومت به پاشنه آشیل غرب و رژیم صهیونیستی تبدیل شود. رژیمی که امنیت خود را بربرتری اطلاعاتی و نظامی بنا کرده بود، امروز با شبکهای مواجه است که نهتنها قابلنفوذ نیست، بلکه توان غافلگیری و تحمیل هزینههای پیشبینیناپذیر را دارد. برای غرب نیز این منظومه به یک معمای امنیتی بدل شده است؛ معمایی که ابزارهای سنتی مهار، تحریم و فشار سیاسی قادر به حل آن نیستند.درنهایت، تبلور منظومه مقاومت در تحولات اخیر، نشاندهنده ورود این جریان به مرحلهای جدید از حیات خود است؛ مرحلهای که در آن، مقاومت دیگر صرفاً واکنش به تهدید نیست، بلکه به یک بازیگر فعال در شکلدهی به معادلات قدرت تبدیلشده است. واقعیتی که هرچه بیشتر نادیده گرفته شود، هزینههای سنگینتری را برای غرب و متحدانش به همراه خواهد داشت.