برخی کودکان در اغلب مواقع بسیار عصبانی هستند! جیغ میزنند، چنگ میاندازند و هل میدهند و توانایی کنترل خشم را ندارند و ممکن است به خود، دیگران یا وسایل اطراف آسیب بزنند! اینجاست که والدین دستوپای خود را گم میکنند و نمیدانند باید در مقابل پرخاشگری کودک چه کرد؟
روانشناسان اجتماعی معتقدند که پرخاشگری رفتاری آگاهانه است که هدف آن ایجاد درد و رنج جسمانی یا روانی است. محیط خانواده و شیوه تعامل افراد خانواده با یکدیگر نقش مهمی در رشد و پرورش ویژگیهای شخصیتی، باورها و رفتارهای کودکان دارد.
بر اساس یکی از نظریات ارتباطی؛ الگوی کلی ارتباطی خانواده میتواند شامل شیوه «گفتوشنود» و «همنوایی» باشد. در شیوه گفتوشنود اعضای خانواده به تعاملات خودانگیخته و مشارکت در مباحث و ابراز ایدههای جدید تشویق میشوند. در شیوه همنوایی؛ خانواده بر اعضا برای یکسانسازی گرایشها، ارزشها و باورها فشار میآورد و اصولا ارتباط در این خانوادهها منعکسکننده اطاعت از والدین و بزرگسالان است.
ازآنجاکه درونی شدن مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری در سنین پایین، باعث آسیبهای متعددی در دوران نوجوانی و بزرگسالی میشود و روابط آشفته و غیرمعمول درون خانواده، به رفتارهای نابهنجار مانند پرخاشگری میانجامد، پرداختن به پرخاشگری کودکان اهمیت زیادی دارد.
برخی از پژوهشگران علوم اجتماعی در سالیان اخیر به مطالعه پرخاشگری کودکان بر اساس خشونت خانگی و الگوهای ارتباطی خانواده پرداختهاند. نتایج این مطالعات نشان میدهد که بین متغیرهای خشونت خانوادگی و الگوهای ارتباطی با پرخاشگری کودکان رابطه معنادار وجود دارد. رویارو شدن کودک با خشونت پدر علیه مادر، خشونت در محله و مدرسه، مشاجره والدین، خشونت بزرگسالان علیه کودک، رویارویی با خشونت از طریق استفاده از فناوریهای تصویری خشونتبار و جهتگیری همنوایی؛ با پرخاشگری کودکان رابطه مثبت دارند.
کودکان خشم و پرخاشگری را از دیگران میآموزند
یافتههای این مطالعات حاکی از این است که یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در کودکان؛ یادگیری است. چنانچه کودک، والدین یا همسالان و دوستانی داشته باشد که عصبانی و پرخاشگر باشند، این رفتارها توسط او یاد گرفته میشود.
به گفته پژوهشگران؛ خانوادههای دارای جهتگیری همنوایی پایین، ساختار سلسله مراتبی دارند و جایگاه هر فرد در این ساختار مشخص و معلوم است و فرزندان از اقتدار والدین خود تبعیت میکنند و اغلب در تفسیر و تبیین موقعیتها به والدین خود وابسته هستند و درنتیجه ممکن است رشد مهارتهای تصمیمگیری آنها، محدود شود. در الگوی ارتباطی همنوایی؛ زمانی که افراد خانواده به تابعیت از یک سری عقاید و باورهای از پیش تعیین، مجبور شده باشند و اجازه اظهارنظر در مورد مسائل مختلف را نداشته باشند، به قضاوت منفی در مورد زندگی خود دست میزنند و احتمال آنکه رفتارهای خودتخریبی و دگرتخریبی از خود نشان دهند، بیشتر شده و ممکن است اعتراض خود را بهصورت رفتارهای پرخاشگرانه نشان دهند. بنابراین خشونت خانگی و الگوهای ارتباطی میتوانند در پیشبینی پرخاشگری کودکان، نقشی مؤثر داشته باشد.
کودکان یاد میگیرند جیغ زدن، راه خوبی برای رسیدن به خواستههایشان است!
سما بخشی، روانشناس بالینی دراین زمینه میگوید: «در اوایل دوران کودکی تحولات عمدهای در حیطههای شناختی، اجتماعی و هیجانی بچهها رخ میدهد. بهطور مثال کمکم بچهها شروع به صحبت کردن میکنند و مهارتهای کلام و زبانی آنها رشد میکند. همچنین مهارتهای حرکتی و خودآگاهی آنها نیز افزایش پیدا میکند. مجموع این تحولات، کودکان را به سمت کسب استقلال و افزایش لجبازی سوق میدهد. از سوی دیگر، والدین نیز شروع به اعمال قوانین و محدودیتهایی باهدف تربیت کودکان میکنند. درگیری بین افزایش استقلال و لجبازی کودکان و محدودیتهای اعمالی منجر به دورههای مکرر ناامیدی و ناراحتی، عصبانیت و پرخاشگری در آنها میشود. کودک خردسال هنوز در حال رشد است و فاقد تواناییهای زبانی و اجتماعی کافی است تا نیازها و خواستههایش را بگوید؛ بنابراین از اینکه نمیتواند به چیزی که میخواهد دست پیدا کند عصبانی میشود و دست به پرخاشگری میزند. گاهی هم پرخاشگری به او کمک میکند تا ادعایش را مطرح کند و حرفش را به کرسی بنشاند!»
این روانشناس در ادامه عنوان میکند: «با بزرگتر شدن کودکان و افزایش تواناییهایشان در تنظیم توجه و احساسات منفی، مهار پاسخهای تکانشی و بهبود مهارتهای اجتماعی برای حل تعارضات یا بیان خواستههایشان بهتدریج یاد میگیرند از رفتارهایی غیر از پرخاشگری در پاسخ به ناکامی، خشم یا ترس استفاده کنند و پرخاشگری در آنها کاهش مییابد. البته گاهی اوقات نیز کودکان یاد میگیرند پرخاشگری کنند. آنها از محیط اطراف، والدین و رسانهها کمکم متوجه میشوند یک رفتار پرخاشگرانه مانند کتک زدن یا فریاد زدن مؤثر است و آنها را به چیزی که میخواهند میرساند. برای مثال وقتی والدین برای کودکان اسباببازی نمیخرند، او شروع به دادوفریاد و کتک زدن میکند و درنهایت، والدین تسلیم خواسته او میشوند! کودک یاد خواهد گرفت جیغ زدن و ضربه زدن، راه خوبی برای رسیدن به خواستههایش است. از سوی دیگر یکی از زمانهایی که بچهها دست به پرخاشگری میزنند، موقعیتهایی است که والدین انتظاراتی از آنها دارند که فراتر از توانایی آنهاست. بهطور مثال فرض کنید مادر یا پدر عجله دارد و به کودک خود فشار میآورد تا کاری را بهسرعت انجام بدهد، اما بچهها به دلیل دامنه توجه پایینتر، با سرعت کمتری کار میکنند و انتقال از یک فعالیت به فعالیت دیگر برایشان سختتر است. درنهایت این فشار والدین بهسادگی میتواند موجب عصبانیت و پرخاشگری کودکان شود؛ بنابراین خواستههای خود را باید متناسب با توانمندی کودک خودتنظیم کنید و فراموش نکنید نباید انتظار داشته باشید که کودک خردسال شما بهسرعت و کارآمد پاسخ دهد.»
چه زمانی پرخاشگری کودک نگرانکننده است؟
این روانشناس تأکید میکند: «رفتار پرخاشگرانه نشان میدهد کودک فاقد مهارتهایی است که برای مدیریت مناسب رفتار خود نیاز دارد. مهارتهای اجتماعی، مهارتهای حل مسئله و مهارتهای حل تعارض ازجمله مهارتهایی هستند که میتوانند رفتار پرخاشگرانه را کاهش دهند. به فرزندتان کمک کنید گزینههای جایگزینی پرخاشگری را پیدا کند؛ برای مثال، بهجای اینکه به کودک بگویید «کتک نزن»، سعی کنید بگویید «بهم بگو چه چیزی عصبانیت کرده». مهم نیست از کدام راهکار استفاده میکنید، مطمئن شوید که جنبه تنبیهی به خود نگیرد. خجالتزده کردن، سرزنش و ایجاد شرمساری در کودک میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و منجر به افزایش پرخاشگری شود.»
اگرچه پرخاشگری بخشی از مسیر رشد کودکان است اما چه زمانی پرخاشگری آنان نگرانکننده خواهد بود؟ سما بخشی دراینباره بیان میکند: «میتوان دو نشانه مهم را بیان کرد که نشان میدهد پرخاشگری کودک غیرعادی است و باید اقدامات پیشگیرانه مناسب را انجام داد. پرخاشگری فرزند با بزرگتر شدن او، ادامه مییابد و بهجای کاهش، افزایش مییابد و تبدیل به شرایطی میشود که متناسب با روند رشدی او نیست. همچنین پرخاشگریها با فواصل کوتاه، با مدتزمانهای طولانیتر و با قصد آسیب رساندن، تهدید کردن یا ترساندن سایرین رخ میدهد. در برخی کودکان پرخاشگری ممکن است نشانهای از یک مشکل بزرگتر باشد و با سایر مشکلات سلامت روان همچون اوتیسم، اختلالهای اضطرابی، وسواسی یا بیشفعالی همراه باشد. اما بهصورت کلی، در حال حاضر دارویی که مختص پرخاشگری در کودکان باشد، وجود ندارد و نخستین مداخله برای کاهش پرخاشگری در کودکان، تکنیکهای مناسب والدگری و درمانهای روانشناختی هستند. اگرچه داروهایی وجود دارند که باعث کاهش استرس و اضطراب و افزایش آرامش در کودکان شده و بهطور غیرمستقیم بر میزان پرخاشگری آنها تأثیر میگذارند، اما این داروها برای مشکلات زمینهای دیگر همچون اختلالات اضطرابی یا بیش فعالی تجویز میشوند. درصورتیکه منبع پرخاشگری کودک مشکلات زیربنایی دیگری باشد، در گام اول باید تشخیص حرفهای دریافت کند و در صورت صلاحدید روانپزشک کودک، دارو تجویز شود.»
کودکی، دورانی باانرژی فوقالعاده زیاد و کنجکاوی فراتر از تصورات والدین، از مهمترین دوران زندگی هر شخص است که بر رفتارهای نوجوانی، جوانی و حتی بزرگسالی تأثیر مستقیم دارد. دوران کودکی هر فرد بیانگر شخصیتی است که وی در آینده از خود نشان میدهد و به همین ترتیب، شیوه زندگی در بزرگسالی بهطور مستقیم نشان دهنده نحوه رشد و زندگی در دوران کودکی است. بنابراین والدین نقش مؤثری در رشد صحیح کودکان خود دارند. باوجود شواهد عینی در جامعه، میتوان گفت که امروزه این نقش بسیار پررنگتر و مسئولیت والدین سختتر از گذشته است چراکه بهمرورزمان و با تغییر شرایط جامعه، وضعیت خانوادهها نیز متفاوت شده است.
آنطور که نگار سجادی در قامت رفتارشناس حوزه کودکان و نوجوانان میگوید: «هرچند این امر کمابیش درگذشته نیز دیده میشد ولی امروزه بیشتر شاهد کودکان گستاخ و لجباز هستیم و متأسفانه والدین بیحوصله و پرمشغله امروزی کمتر میتوانند به این بحران رسیدگی کنند. پرخاشگری کودکان معمولا با عصبانی شدن، از کوره در رفتن، جروبحث با بزرگسالان، کتک زدن اطرافیان، دادوفریاد و این قبیل رفتارها بروز میکند که هر یک نیز دلیل خاص خود را دارند. مثلا عصبانی شدن کودک به دلیل ناتوانی او در کنترل جهان اطراف و احساس ناکامی وی در این رابطه است، لذا کودک با واکنشهایی مثل کتک زدن و پرت کردن اشیا به اطراف سعی میکند عصبانیت خود را تخلیه کند و به این صورت کنترل گوشهای از جهان اطراف خود را به دست گیرد و به طریقی، خود و تواناییهایش را به اثبات رساند. البته کتککاری کودکان دلایلی چون جلبتوجه، مقابله با موقعیتهای پراسترس و پرفشار، ناتوانی در برقراری ارتباط و رساندن منظور خود به اطرافیان نیز دارد که این رفتارها بیشتر در سنین دو تا 6سالگی که کودک توان خویشتنداری و کنترل بر انرژی، رفتار و اعمال خود را ندارد بروز میکند و بعد از 6سالگی که ازنظر تکاملی، کودک به مرحله کنترل و جلوگیری از تکانههای خود برای کتک زدن و گاز گرفتن میرسد، در اکثر مواقع توانایی کنترل بر رفتارهای خود را پیدا میکند.»
کودک باید بیاموزد کتک زدن اطرافیان تنها راه برای تخلیه خشم نیست
اما تا قبل از این سن، والدین در برابر کودک پرخاشگر خود چه شیوهای را میتوانند اتخاذ کنند؟ چگونه میتوان کودکان پرخاشگر و عصبانی را کنترل نمود؟ سجادی عنوان میکند: «در این زمینه بعضی راهکارهای ساده پیشنهاد شده است که نکته اصلی و کلیدی همگی آنها صلابت والدین و حفظ آرامش است. در ابتدا باید گفت لازم است والدین بدون خشم و عصبانیت و تنها با لحنی محکم با کودک برخورد کنند. چنانچه کودک کتک میزند، پرخاش میکند و گاز میگیرد لازم است او را محکم و بهگونهای که آسیب نبیند نگه داشت، در چشمان او خیره شد، محکم و باصلابت به او اعلام کرد که حق ندارد این رفتار را با پدر و مادر و یا حتی دیگران داشته باشد. بههرحال کودک نیاز دارد که در چارچوب قوانینی زندگی کند که به رفتار وی جهت میدهند. ولی پرخاشگری متقابل والدین و آزمایش زور و قدرت در بهکارگیری این قوانین تنها اوضاع را بدتر خواهد کرد. چرا که نباید از همان بچگی کودک را سرخورده و ناتوان بار آورد. نکته مهم دیگر اینکه کودک باید بیاموزد کتک زدن اطرافیان تنها راه برای تخلیه خشم و عصبانیت نیست. وی میتواند خشم خود را بر بالش و یا یک کیسهبوکس کوچک که پدر و مادر برایش مهیا کردهاند خالی کند. در این راه نقش تربیتی والدین بسیار پررنگ است چراکه گاهی نیاز است به کودک یادآوری شود قرار است عصبانیت خود را بر بالشتش تخلیه کند و نه روی دیگران. در این رابطه مثلا والدین از قبل با او صحبت کرده و بر این کار توافق میکنند. در صورت زیرپا گذاشتن این توافق با لحنی بهدوراز عصبانیت ولی جدی توافق مذکور باید به او یادآوری شود. دیگر اینکه لازم است کودک برقراری ارتباط کلامی را فرا بگیرد و بتواند احساس خود را با صدای بلند به زبان آورد. مثلا بتواند به والدین خود بگوید که من هم از کار یا حرف شما عصبانی شدم، آنقدر زیاد که دارم آتش میگیرم! مهم است که کاربرد کلمات برای تخلیه احساسات به کودک آموزش داده شود.»
نکته مهمتر اینجاست که باید با کودک مثل یک انسان کامل رفتار شود و رفتار و حرکاتش تصدیق شود. بسیار پیش میآید که والدین کودک را هنوز خام میدانند که توانایی درک و فهم ندارد، ولی واقعیت اینجاست که کودک خیلی بیشتر از حد تصور بزرگترها میفهمد و درک شدن را بهخوبی درمییابد. مثلا اگر به کودکی گفته شود که میدانم حرفم باعث ناراحتی تو شد، تأثیر معجزهآسای کلمات در آرام کردن او بسیار نمایان است. علاوه بر اینها باید گفت کودکان نیاز به دیده شدن دارند، از توجه لذت میبرند و دوست داشته شدن را درک میکنند، چراکه میفهمند ارزشمند و قابل اهمیت هستند. بنابراین رفتار درست با آنها سبب میشود که خودشان هم تمایل پیدا کنند که والدینشان را راضی نگه دارند و برای خوشحالی آنها به بهترین نحو ممکن عمل نمایند. لذا کودکی که نادیده گرفته نمیشود، بدون احساس سرخوردگی و بغض رشد یافته، خود تبدیل به والدین مناسب برای فرزندش خواهد شد.
پگاه فرخ زاد نیز در قامت درمانگر کودک و نوجوان میگوید: «پرخاشگری در واقع یک عملکرد هیجانی به ناکامی، ترس یا احساس تهدید است؛ در کودکان، گاهی رفتار پرخاشگرانه نشانه طبیعی رشد هیجانی است، چون آنها هنوز یاد نگرفتهاند احساساتشان را به شکل مناسب بیان کنند اما در صورت تکرار، شدت گرفتن و آسیب رساندن باید زنگ خطر محسوب شود. آنچه مهمترین دلایل بروز خشم یا پرخاشگری در کودکان است، شامل ناتوانی در بیان احساسات و خواستهها، الگوبرداری از رفتار پرخاشگرانه والدین یا محیط، فشار روانی، اضطراب یا حس ناکامی، کمبود توجه، محبت یا احساس بیعدالتی و گاهی نیز مشکلات جسمی یا اختلالهای عصبی ـ رفتاری است.»
خشم در کودکان یک پیام است
فرخزاد در پاسخ به این سؤال که والدین معمولا در برابر عصبانیت کودک چه واکنشی نشان میدهند و کدام واکنشها اشتباه است بیان میکند: «واکنشهای رایج ولی اشتباه شامل فریاد زدن، تنبیه بدنی، بیاعتنایی کامل یا تسلیم شدن است، در مقابل، والدین باید در لحظه خشم آرامش خود را حفظ کنند، از برخورد مستقیم بپرهیزند و بعد از آرام شدن کودک، با او درباره احساسش گفتوگو کنند. هدف این است که کودک یاد بگیرد احساس خشم را بشناسد، نه اینکه آن را سرکوب یا بهطور ناسالم تخلیه کند. لذا راهکارهایی که والدین میتوانند برای کنترل بهتر خشم کودکان در خانه تمرین کنند، نامگذاری احساسات است یعنی باید به کودک کمک کرد بگوید عصبانیام بهجای اینکه فریاد بزند، آموزش تنفس عمیق یا شمارش تا عدد ۱۰ در زمان عصبانیت، الگوسازی به این صورت که اگر والدین خودشان آرامش را تمرین کنند، کودک هم از آنها یاد میگیرد. تقویت رفتار مثبت یعنی تشویق کودک در هنگام حفظ آرامش و ایجاد روتین منظم خواب و تغذیه، چون خستگی یا گرسنگی اغلب محرک خشم هستند ازجمله دیگر راهکارها به شمار میرود.»
این متخصص روانشناسی بالینی در پاسخ به این سؤال که برخی والدین میگویند اگر کودک خشمش را تخلیه نکند، درونریز میشود، بیان میکند: «این موضوع تا حدی صحیح است؛ هدف، سرکوب خشم نیست بلکه بیان سالم آن است. یعنی کودک یاد بگیرد احساسش را نه با کتک یا جیغ بلکه با کلام، نقاشی یا گفتوگو بیان کند، تخلیه هیجانی باید هدایتشده و ایمن باشد. در صورت تداوم پرخاشگری، آسیب زدن به خود یا دیگران، ایجاد مشکل در مدرسه همراه با اضطراب و افت تحصیلی، مراجعه به روانشناس ضروری است، گاهی کودک پشت خشم خود، احساس غم، ترس یا ناکامی عمیقتری پنهان میکند که نیاز به بررسی تخصصی دارد. معمولا خشم در کودکان یک پیام است، پیامی از درون کودک که میگوید چیزی درست پیش نمیرود. اگر والدین با آرامش، گوش دادن و آموزش درست پاسخ دهند، همین خشم میتواند فرصتی برای رشد هیجانی و یادگیری باشد.»