یوسف حاتمی‌کیا مقلد پدرش نیست؛ اسکورت اوست در جاده‌ای که مقصدش تغییر کرده است
از اسکورت یوسف تا بادیگارد ابراهیم

جواد شاملو
سینمای ایران بار دیگر شاهد ظهور فرزندی است که نه تنها نام پدر، بلکه جهان‌بینی سینمایی او را نیز بیش و کم به ارث برده. فیلم «اسکورت» ساخته یوسف حاتمی‌کیا، اثری است که فریاد می‌زند «ژن سینمایی» چندان هم بی‌راه نیست. تماشای این فیلم، مخاطب را بی‌درنگ به یاد اتمسفر آثار ابراهیم حاتمی‌کیا می‌اندازد؛ همان سینمای قهرمان‌محور، همان اکشن‌های نفس‌گیر، همان دوراهی‌های کشنده میان «وظیفه» و «عاطفه» و همان پایان‌های تلخ و شیرین. اما یوسف تنها یک مقلد نیست؛ او اسکورت پدرش است در جاده‌ای که مقصدش تغییر کرده است.
«اسکورت» در معنای لغوی و در جهان داستانی‌اش، ادامه‌ منطقی و مدرنِ فیلم «بادیگارد» است. اما یک تفاوت بنیادین در زاویه دید وجود دارد: اگر ابراهیم حاتمی‌کیا در آثارش دوربین را به آسمان می‌گیرد تا آرمان‌های ملی و امنیت کلان را رصد کند، یوسف دوربینش را به سطح داغ آسفالت و جاده‌های خاکی آورده تا «درد جامعه» را به تصویر بکشد. قهرمان او دیگر نگران ترور یک شخصیت سیاسی یا دانشمند هسته‌ای نیست؛ او نگران نان شب و بقای مردمی است که زیر چرخ‌دنده‌های اقتصادی له شده‌اند.
فیلمنامه با یک گره‌افکنیِ آشنا آغاز می‌شود: یک ترومای روحی. همان‌طور که در «بادیگارد»، حاج‌حیدر با شک در توانایی خود و سیستم حفاظتی دچار بحران شد، اینجا نیز «اصلان» با یک فاجعه (تصادف مینی‌بوس دانش‌آموزان) در هم می‌شکند. اصلان که زمانی سرباز و شکارچی ماشین‌های «شوتی» بود، حالا در چرخشی دراماتیک، تبدیل به محافظ همان کسانی می‌شود که روزی شکارشان می‌کرد. این دگردیسی شخصیت، قلب تپنده فیلم است. اصلان با عبور از خط‌کشی‌های قانونی، به درک تازه‌ای از عدالت می‌رسد؛ او می‌فهمد که شوتی‌ها، ورای برچسب‌های تاریک قاچاقچی، اغلب کارگران، صنعتگران یا هنرمندانی هستند که جبر روزگار آن‌ها را پشت فرمان پژوهای پرخطر نشانده است.
رابطه اصلان و حلما (زن شوتی)، موتور محرک عاطفی فیلم است. اصلان نه فقط برای عشق، و نه فقط برای رساندن دارو به یک بیمار سرطانی، بلکه برای یک «آرمان جدید» می‌جنگد: به رسمیت شناختن دردی که این قشر را به جاده‌ها کشانده است. او درمی‌یابد که در شرایط کنونی، شوتی بودن لزوماً فعالیتی شرورانه نیست، بلکه گاهی تنها راهِ باقی‌مانده برای بقاست.
«اسکورت» فیلمی عدالت‌خواهانه است که جسورانه بر لبه‌ تیغ راه می‌رود. فیلمساز تلاش می‌کند تا پدیده شوتی‌گری را ریشه‌یابی کند و نشان دهد که بسیاری از جرائم خرد، معلولِ جرائم و تصمیماتِ غلطِ کلان‌ترند. اگرچه فیلم در لحظاتی تا مرز «تطهیر جرم» پیش می‌رود و پایش می‌لغزد، اما در مجموع موفق می‌شود احترامی عمیق برای قربانیان فقر (از کولبران تا شوتی‌ها) قائل شود.
در نهایت، «اسکورت» یوسف حاتمی‌کیا، اثری سرزنده، قصه‌گو، محترم و البته غمگین است. یوسف نشان داد که از فضل پدر حاصل‌ها برده، اما به جای تکرار مکررات، قصه نسل خودش را فریاد می‌زند. نسلی که قهرمانش نه در پی حفاظت از شخصیت‌های رده‌بالا، بلکه در پی حفاظت از کرامتِ انسان‌های فراموش‌شده در جاده‌های مرگ است. دم پدر و پسر، هر دو گرم.