از بازی در زمین تل‌آویو تا سقوط اعتبار بین‌المللی
نقش مخرب پاریس در مذاکرات مسقط

حنیف غفاری
  مذاکرات مسقط، در شرایطی حساس و تعیین‌کننده برای آینده تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی ایران با غرب برگزار شد؛ مذاکراتی که بیش از هر چیز نیازمند واقع‌گرایی، استقلال تصمیم‌گیری و پرهیز از بازی‌های نیابتی است. بااین‌حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که فرانسه، بار دیگر در حال ایفای نقشی مخرب و غیرسازنده در این روند است؛ نقشی که نه‌تنها کمکی به پیشبرد گفت‌وگوها نمی‌کند، بلکه عملا در خدمت منافع بازیگرانی قرار دارد که اساسا با اصل مذاکره و ثبات منطقه‌ای مخالف‌اند.اگرچه فرانسوی‌ها مستقیما درصحنه مذاکرات حضور ندارند اما دستکاری در فرامتن مذاکرات را به نیابت از آمریکا و رژیم صهیونیستی در دستور کار قرار داده‌اند. در ابتدای امسال ( قبل از وقوع جنگ 12 روزه ) نیز فرانسه در کنار آلمان همین رویکرد مخرب را در قبال فرامتن و ابعاد بیرونی مذاکرات اعمال می‌کرد. 
پاریس ؛ نماینده تل‌آویو 
مواضع اخیر وزیر خارجه و رئیس‌جمهور فرانسه مبنی بر لزوم گنجاندن مسئله موشکی ایران در مذاکرات، نشانه‌ای روشن از یک بازی آشناست. پاریس به‌خوبی می‌داند که توان دفاعی و موشکی ایران نه موضوع مذاکره است و نه اساسا در چارچوب گفت‌وگوهای جاری می‌گنجد. بااین‌حال، اصرار فرانسه بر طرح چنین موضوعی، بیش از آنکه ریشه در نگرانی‌های واقعی اروپا داشته باشد، بازتابی از دغدغه‌ها و خطوط قرمز رژیم صهیونیستی است.این نخستین‌بار نیست که فرانسه چنین نقشی ایفا می‌کند. در مذاکرات منتهی به برجام در سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵، پاریس بارها و به‌صورت علنی، سخت‌گیرانه‌ترین مواضع را اتخاذ کرد؛ مواضعی که حتی از مواضع آمریکا نیز فراتر می‌رفت. در آن مقطع، بسیاری از دیپلمات‌ها و ناظران مستقل اذعان داشتند که فرانسه عملا بازی در زمین تل‌آویو را به تلاش برای ایفای یک نقش مستقل و متوازن ترجیح داده است.
این سابقه تاریخی، امروز نیز خود را تکرار می‌کند. فرانسه با طرح مطالبات فرابرجامی و غیرمرتبط، تلاش دارد روند مذاکرات مسقط را از مسیر اصلی منحرف کند؛ اقدامی که بیش از هر چیز، هشدارآمیز بودن نقش پاریس را برای طرف‌های درگیر در مذاکرات یادآوری می‌کند. تجربه نشان داده است که هر جا فرانسه در قامت «طرف سخت‌گیر» ظاهر شده، هدف نه دستیابی به توافق پایدار، بلکه فرسایشی‌کردن مذاکرات و افزایش امتیازگیری برای بازیگران ثالث بوده است.
از بازیگر مستقل تا دلال سیاسی
نکته دوم در تحلیل نقش مخرب فرانسه، به سقوط جایگاه این کشور به‌عنوان یک بازیگر مستقل در نظام بین‌الملل بازمی‌گردد. فرانسه که روزگاری خود را وارث سنت دیپلماسی مستقل دوگل می‌دانست، امروز عملا به کشوری تبدیل شده که نه راهبرد مستقل دارد و نه قدرت اثرگذاری واقعی. پاریس در سال‌های اخیر، بیش از آنکه یک بازیگر باشد، در نقش دلال سیاسی و امنیتی ظاهر شده است؛ دلالی که میان منافع آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی، در حال معامله است.این تغییر نقش، پیامدهای سنگینی برای اعتبار بین‌المللی فرانسه داشته است. کاهش نفوذ سیاسی، بی‌اعتمادی فزاینده شرکای سنتی و ناتوانی در مدیریت بحران‌های بین‌المللی، همگی نشانه‌هایی از افول جایگاه پاریس در معادلات جهانی هستند. فرانسه دیگر نه می‌تواند میانجی قابل‌اعتماد باشد و نه قدرتی که ابتکار عمل دیپلماتیک را در دست بگیرد.نمونه بارز این افول، تحولات آفریقاست؛ قاره‌ای که دهه‌ها حوزه نفوذ سنتی فرانسه محسوب می‌شد. سقوط پی‌درپی دولت‌های طرفدار پاریس، اخراج نیروهای نظامی فرانسه از چندین کشور آفریقایی و اوج‌گیری احساسات ضدفرانسوی، نشان می‌دهد که سیاست‌های مداخله‌جویانه و تحقیرآمیز پاریس، نتیجه‌ای جز انزجار عمومی و فروپاشی نفوذ تاریخی به همراه نداشته است. امروز، فرانسه در بسیاری از کشورهای آفریقایی نه‌تنها شریک قابل‌اعتماد نیست، بلکه به نماد استعمار نوین و بی‌ثباتی تبدیل شده است.
فرانسه؛ کشوری ظاهرا متمدن، عملا جنگ‌طلب
سیاست خارجی فرانسه در دهه‌های اخیر، تناقضی آشکار میان ادعای تمدن‌گرایی و عملکرد جنگ‌طلبانه از خود نشان داده است. از لیبی گرفته تا سوریه و از اوکراین تا غرب آسیا، پاریس همواره در صف حامیان تشدید تنش و راه‌حل‌های نظامی قرار داشته است. این رویکرد، نه‌تنها به ثبات جهانی کمکی نکرده، بلکه فرانسه را به یکی از بازیگران بی‌ثبات‌کننده در نظام بین‌الملل بدل ساخته است.
در چنین چارچوبی، نقش مخرب فرانسه در 
مذاکرات مسقط، امری تصادفی یا مقطعی نیست؛ بلکه ادامه منطقی همان سیاست خارجی بحران‌ساز است. پاریس به‌جای تلاش برای کاهش تنش و کمک به شکل‌گیری توافق، ترجیح می‌دهد با طرح مطالبات تحریک‌آمیز، خود را به‌عنوان بازیگری فعال نشان دهد؛ حتی اگر بهای آن، تخریب کامل روند دیپلماتیک باشد.
سیاستمدارانی که فرانسه را به بحران رساندند
نکته سوم و شاید بنیادی‌تر، به نقش نسل سیاستمداران فرانسوی در هدایت این کشور به‌سوی بحران بازمی‌گردد. از نیکولا سارکوزی که با ماجراجویی نظامی در لیبی، یکی از بزرگ‌ترین بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای را رقم زد، تا فرانسوا اولاند که سیاست خارجی سردرگم و بی‌اثر را دنبال کرد، و امانوئل ماکرون که فرانسه را به کشوری پرتنش، دوپاره و ناتوان در حل بحران‌های داخلی تبدیل کرده است؛ همگی در یک نقطه مشترک‌اند: فقدان نگاه راهبردی و استقلال واقعی.نتیجه عملکرد این سیاستمداران، فرانسه‌ای است که امروز با بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و هویتی دست‌وپنجه نرم می‌کند. اعتراضات گسترده مردمی، شکاف عمیق میان دولت و جامعه، و ناتوانی در مدیریت مسائل داخلی، همگی نشان می‌دهد که بحران، دیگر صرفا خارجی نیست؛ بلکه به درون ساختار سیاسی فرانسه نفوذ کرده است.در چنین شرایطی، سیاست خارجی تهاجمی و مداخله‌گر، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، ابزاری برای پوشاندن ناکارآمدی داخلی است. پاریس می‌کوشد با نقش‌آفرینی پرهیاهو در پرونده‌هایی چون ایران، جایگاه ازدست‌رفته خود را بازیابد؛ تلاشی که تاکنون نتیجه‌ای جز تشدید انزوا نداشته است.
جمع‌بندی
نقش مخرب فرانسه در مذاکرات مسقط را باید در سه سطح تحلیل کرد: بازی در زمین تل‌آویو، فقدان استقلال راهبردی و بحران عمیق در ساختار سیاسی داخلی. پاریس نه‌تنها نتوانسته به یک بازیگر مسئول و سازنده تبدیل شود، بلکه با تکرار الگوهای شکست‌خورده گذشته، اعتبار خود را بیش‌ازپیش تضعیف کرده است.تا زمانی که این نسل از سیاستمداران و این الگوی سیاست خارجی بر فرانسه حاکم باشد، این کشور در یک دور باطل از بحران، مداخله‌گری و ناکامی گرفتار خواهد ماند. مذاکرات مسقط نیز از این قاعده مستثنا نیست و تجربه نشان می‌دهد که تنها راه پیشبرد گفت‌وگوها، هوشیاری در برابر نقش مخرب فرانسه و پرهیز از افتادن در دام بازی‌های نیابتی پاریس است.