گزارش تحلیلی نشریه The Atlantic  از پیامدهای تجاوز آمریکایی-صهیونی به ایران 
چگونه ایران موازنه قدرت غرب آسیا را تغییر داد؟

گروه سیاسی 
آتلانتیک در یکی از گزارش‌های خود تصویری ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد ایران، با وجود خسارت‌های سنگین، توانسته موازنه قدرت منطقه‌ای و حتی جهانی را تغییر دهد. نویسنده صریحاً می‌گوید که شاید ایران «نزدیک‌ترین طرف به پیروزی» در این جنگ باشد؛ عبارتی مهم، زیرا از نگاه یک تحلیلگر غربی بیان می‌شود و نشان می‌دهد تهران توانسته اهداف راهبردی مهمی را محقق کند.
یکی از برجسته‌ترین نکات متن، تأکید بر قدرت ایران در تنگه هرمز است. نویسنده توضیح می‌دهد که ایران بدون بستن فیزیکی تنگه، تنها با ایجاد ناامنی و غیرقابل‌بیمه کردن عبور کشتی‌ها، توانسته عملاً تجارت دریایی را مختل کند. این موضوع به‌عنوان یک «فاجعه راهبردی» برای آمریکا و متحدانش توصیف می‌شود. اهمیت این مسئله در آن است که جهان اکنون پذیرفته ایران قادر است هر زمان بخواهد جریان انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد؛ اهرمی که قدرت ژئوپلیتیک ایران را به‌شدت افزایش می‌دهد.
متن همچنین نشان می‌دهد که حملات ایران به زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس بسیار مؤثر بوده است. به‌گفته نویسنده، برخی تأسیسات گاز طبیعی قطر سال‌ها زمان نیاز دارند تا بازسازی شوند و بخشی از ظرفیت LNG جهان از مدار خارج شده است. این یعنی ایران توانسته با هزینه‌ای کمتر، ضربه‌ای سنگین به اقتصاد جهانی وارد کند و آسیب‌پذیری رقبای منطقه‌ای خود را آشکار سازد.
در حوزه نظامی نیز، مقاله اعتراف می‌کند که سامانه‌های دفاعی آمریکا و کشورهای عربی، با وجود میلیاردها دلار هزینه، در برابر موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌تر ایران فرسوده و تحلیل رفته‌اند. حتی ارتش آمریکا نیز در مقابله با پهپادهای ایرانی دچار مشکل توصیف شده است. نویسنده تأکید می‌کند که جنگ‌های آینده تحت تأثیر فناوری پهپادی خواهد بود؛ حوزه‌ای که ایران سال‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کرده و اکنون مزیت قابل‌توجهی دارد.
در بخش مربوط به اسرائیل، متن تصویری از فرسایش جایگاه جهانی تل‌آویو ارائه می‌دهد. اگرچه اسرائیل توانسته بخشی از توان نیروهای متحد ایران را تضعیف کند، اما در مقابل با انزوای سیاسی و افزایش نارضایتی جهانی روبه‌رو شده است. نویسنده تصریح می‌کند که اکثریت آمریکایی‌های زیر ۵۰ سال اکنون نگاه منفی به اسرائیل دارند و نقش نتانیاهو را در این انزوا بسیار پررنگ می‌داند. این تحول از منظر ایران مهم است، زیرا نشان می‌دهد مشروعیت بین‌المللی اسرائیل آسیب دیده و حمایت افکار عمومی غرب از آن کاهش یافته است.
در نهایت، متن به این جمع‌بندی می‌رسد که با وجود فشارها و خسارات، ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست و حتی «جسورتر» شده است. به‌عبارت دیگر، جنگ نه‌تنها باعث فروپاشی یا عقب‌نشینی ایران نشده، بلکه جایگاه منطقه‌ای آن را به‌عنوان بازیگری تعیین‌کننده تثبیت کرده و نشان داده بدون درگیری مستقیم گسترده نیز می‌تواند امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و معادلات امنیتی خاورمیانه را تحت تأثیر قرار دهد.