چگونه ایران قدرت خود را در جهان شبکه‌ای به تصویر کشید؟
سفارتخانه‌های مجازی

در طول تاریخ ملت‌ها، عموما سفیران نقش مهمی در انتقال و معرفی بین فرهنگی داشته‌اند، به گونه‌ای که در گذشته این افراد در کشورهای خارجی در دربار مستقر میشدند تا خلق و خوی پادشاهان و فضای سیاسی کشورها را بررسی، اطلاعات مربوط به امور دولتی را جمع‌آوری و روابط خود را تقویت کنند، تا مدت‌ها دیپلماسی و روابط با کشورها تا حد زیادی متکی بر نزدیکی فیزیکی بوده است، زیرا شکل‌گیری روابط یعنی پایه و اساسی که دیپلماسی را فراهم میکند. بر همین مبنا کشورها با ارسال نمایندگانی مستقر در مقصد سعی در تثبیت و استحکام روابط خود داشته‌اند.
با این حال امروزه دیجتالی شدن دیپلماسی عمومی شیوه دیپلماسی از راه دور را با خود آورده است تا جایی که وزارتخانه‌ها و سفرا این بستر را میدان جنگی جدید بر سر افکار عمومی تلقی می‌کنند و تکاپوی آن‌ها برای این که صدای دیجیتال معتبری باشند، میتواند نوع محتوایی را که سفارتخانه‌ها در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند را تحت تاثیر قرار دهد، در دهه‌های گذشته تجارب اولیه بسترهای دیجیتال باعث شد وزارتخانه‌های امور خارجه سفارتخانه‌های مجازی را راه‌اندازی کنند که در آغاز ابزارهای نوآورانه بودند که می‌توانستند تعامل مستقیم بین دیپلمات‌ها و مردمانی دور را به آسانی برقرار کنند و با ادامه فرایند دیجیتالی شدن، دیپلمات ها توجه خود را به انتشار برخط پیام تغییر دادند. بنابراین بسترهای دیجیتال توانستند نقشی در بازقلمروسازی ملت‌ها داشته باشند.
در حقیقت دیپلماسی عمومی دیجیتال را می‌توان به‌عنوان بخشی از تحول قدرت نرم دانست که در آن فناوری‌های ارتباطی دیجیتال، رابطه‌ی میان دولت، قلمرو و افکار عمومی را دگرگون کرده‌اند. امروزه دیپلماسی عمومی به دلیل ماهیت دگرگون کننده فناوری‌های دیجیتال که قدرت را میان کنشگران دولتی و غیردولتی بازتوزیع میکند، تغییر کرده است.
در دیپلماسی عمومی دیجیتال روایت دولت از مرزهای سرزمینی عبور می‌کند و مخاطبان خارج از کنترل نهادی دولت شکل می‌گیرند. در این شکل از دیپلماسی بازیگران غیردولتی (شهروندان، دیاسپورا، اینفلوئنسرها) در تصویر ملی مداخله می‌کنند و میتوانند در شکل گیری تصویر دیگری فعالانه عمل کنند.
امروزه وزارتخانه‌های امور خارجه می‌توانند نهادهایی اجتماعی تلقی شوند که باید انتظارات اعضای جامعه دیجیتال را برآورده کنند و می‌توانند بازتاب دهنده رویدادهای جهانی باشند که در حال شکل‌گیری هستند.
ذکر این مقدمه از آن جایی اهمیت داشت که در میانه جنگ نظامی و دفاع مشروع ایران در مقابل تهاجم آمریکا و رژیم صهیونی، عرصه نمایش قدرت ایران در بستر دیجیتال نیز همراه با خلاقیت‌هایی در جهت بازقلمروسازی کشور ایران بود و نمونه‌هایی از محتوا منتشر شد که بازتاب دهنده استعاره‌ها و ایهام‌های ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی است، فرهنگی که همواره با زبان طنز و نقد و با لحن و ادبیاتی منحصر به فرد توانسته از سختی‌ها و ناملایمات عبور کند.
در این میانه، دیپلماسی دیجیتال به ایران این امکان را داده است که موجودیتی شفاف و مقتدر داشته باشد و این سفارتخانه‌ها توانسته‌اند یک شخصیت در رسانه‌های اجتماعی برای ایران در میانه جنگ ایجاد کنند، بر این اساس بار دیگر ایران را در در قالبی بازاگاه شده به قلمروی خود در عرصه بین الملل می‌بینیم که به صورت هماهنگ و در مقیاس جهانی دشمن را به سخره میگیرد و سلسله مراتب‌ها و ساختارهای غالب تولید قدرت در جهان را به چالش می‌کشد. اینجاست که همان گونه که کاستلز می‌گوید در جهان شبکه‌ای هر دو منشور فناوری و اجتماعی وجود دارد و جامعه شبکه‌ای شده در رسانه‌های اجتماعی تاریخ، فرهنگ و نهادها را در هر ملت متجلی میکند.
همچنین باید توجه داشت، در طول سال‌ها دیجیتالی شدن دیپلماسی سبب شده که کشورهای مختلف رویکردهای شبکه‌ای را در دیپلماسی عمومی اتخاذ کنند. تا جایی که با شناسایی محتواهای مخالف با سیاست‌های رایج در کشورها در بستر شبکه‌های اجتماعی بتوانند فضای تعامل، تغییر و کنترل را با گروه‌های مخالف خود فراهم آورند و بعضا از طریق تماس با افراد صاحب نفوذ و اثرگذار فکری و نخبگانی اقداماتی را انجام دهند.
در مجموع می‌توان گفت این شکل از دیپلماسی دیجیتال اتخاذ شده از سوی ایران میتواند احساسات و افکار عمومی را در سطح جهان تحت تاثیر قرار دهد و پیام‌هایی منطبق با ارزش‌ها، هنجارها و فرهنگ ایران را به ویژه با تصویری مقاوم، تاریخی و تمدن ساز در عرصه بین الملل ارائه کند و در آن افق‌های جدیدی از امکان‌های جدید تعامل دولت- ملت به نمایش گذاشته شود. به تعبیر دیگر آن گونه که آپادورای در تعریف مفهوم مناظر رسانه‌ای (Mediascapes) میگوید، زیرساخت‌های رسانه‌ای شامل روایت‌ها، تصاویر و داستان‌هایی است که جهان را برای مخاطبان «قابل تصور» می‌کنند و ظرفیت‌های تخیلی جدیدی ایجاد میکنند. بر این ا ساس تخیل دیگر یک امر فردی یا هنری نیست بلکه یک نیروی اجتماعی و سیاسی است.