اقتصاد سیاسی جنگ؛ چرا ایران دوام آورد؟
محمد رشیدی
عضو کمیسیون انرژی مجلس
بعضی جنگها را میشود فقط با تعداد موشکها، حجم تخریب یا میزان تلفات توضیح داد. اما بعضی جنگها فقط جنگ نظامی نیستند؛ بلکه تبدیل میشوند به آزمونی بزرگ برای سنجش قدرت واقعی کشورها. آزمونی برای اینکه مشخص شود یک کشور در لحظه فشار، چقدر توان اداره بحران، حفظ انسجام اجتماعی و ادامه فعالیت اقتصادی و امنیتی را دارد. تجاوز اخیر آمریکا و اسراییل به ایران، از همین جنس بود.
سالها بخشی از تحلیلهای خارجی درباره ایران بر این پایه بود که ساختار کشور کاملا فردمحور است؛ یعنی اگر در رأس تصمیمگیری اختلال ایجاد شود، کل سیستم دچار فروپاشی میشود. اما اتفاقات اخیر نشان داد این تحلیل کاملا غلط بوده است. با وجود حجم بالای حملات، ترورها، عملیات روانی و فشارهای امنیتی، روند تصمیمگیری و مدیریت کشور متوقف نشد. این مسئله نشان داد در ایران فقط افراد تعیینکننده نیستند، بلکه یک شبکه گسترده نهادی و مردمی شکل گرفته که در شرایط بحران هم میتواند کشور را اداره کند.
در ادبیات اقتصاد سیاسی جنگ، یکی از اولین نشانههای فروپاشی یک کشور، ریزش نیروهای میانی و نخبگان آن کشور است. تاریخ هم نمونههای زیادی دارد. در فرانسه دوره ویشی، بخشی از حاکمیت با نیروی مهاجم همکاری کرد. در نروژ، ویدکون کوئیسلینگ به نماد همکاری داخلی با دشمن تبدیل شد. در دوران جنگ سرد، افرادی مثل کیم فیلبی و گای برگس از داخل دستگاه اطلاعاتی بریتانیا برای شوروی جاسوسی میکردند. حتی در افغانستانِ مورد حمایت غرب، ارتشی که میلیاردها دلار برای آن هزینه شده بود، خیلی سریع فروپاشید و فرماندهان یکی پس از دیگری فرار کردند.
اما در بحران اخیر ایران، چنین اتفاقی دیده نشد. نه فرمانده شناختهشدهای پناهنده شد، نه موج فرار نیروهای میانی شکل گرفت و نه در بخشهای اجرایی و عملیاتی نشانهای از فروپاشی گسترده دیده شد. حتی یک مورد جدی هم گزارش نشد؛ موضوعی که اگر اتفاق میافتاد، رسانههای غربی قطعا آن را شبانهروز برجسته میکردند. این مسئله نشان میدهد ایران در شرایط بحران، هنوز از انسجام نهادی برخوردار است.
در مقابل، ایران توانست توان عملیاتی خود را حفظ کند. شلیک موشکها و پهپادها ادامه پیدا کرد، سامانههای پدافندی فعال ماندند، خطوط فرماندهی حفظ شدند و حتی بعضی مراکز آسیبدیده خیلی سریع دوباره وارد مدار عملیات شدند. این یعنی برخلاف تصور اولیه، از کار انداختن کامل توان عملیاتی ایران برای طرف مقابل بسیار پرهزینهتر از چیزی بود که تصور میکرد.
در جنگهای جدید، فقط حجم حمله مهم نیست؛ مهم این است که یک کشور بعد از ضربه اول بتواند همچنان کار کند. کشوری که بتواند بعد از حمله اولیه، عملیات خود را ادامه دهد، عملا هزینه جنگ فرسایشی را برای دشمن بالا میبرد.
یکی از مهمترین بخشهای این بحران، مسئله تابآوری زیرساختی بود. بعد از جنگ ۱۲ روزه، صحبتهایی درباره انتقال بخشی از زیرساختهای حساس ایران به اعماق زمین مطرح میشد. جنگ اخیر نشان داد این موضوع فقط یک ادعا نبوده است. بعضی سایتهای مرتبط با توان موشکی و هوافضا بارها هدف حمله قرار گرفتند؛ حتی در برخی گزارشها گفته شد یک نقطه تا ۱۴۷ بار هدف قرار گرفته، اما دوباره از همان محدوده عملیات انجام شد.
این فقط یک مسئله نظامی نبود. در واقع ایران بخشی از داراییهای راهبردی خود را به شکلی توزیع کرده که نابودی کامل آنها بسیار سخت و پرهزینه شده است. انتقال زیرساختها به لایههای زیرزمینی، عملا هزینه حمله کامل را برای دشمن بالا برده است.
حتی بعضی گزارشهای غربی هم نوشتند حجم ذخیرهسازی موشکها و تجهیزات زیرزمینی ایران فراتر از برآوردهای اولیه بوده است. به همین دلیل، برخلاف انتظار اولیه، پاسخ ایران در روزهای بعد متوقف نشد.
از طرف دیگر، مسئله تنگه هرمز و امنیت تردد دریایی، بازار جهانی انرژی را دچار شوک کرد. قیمت نفت بالا رفت، هزینه بیمه حملونقل دریایی افزایش پیدا کرد و نگرانی درباره زنجیره تامین انرژی بیشتر شد. این اتفاق نشان داد ایران حتی بدون ورود به جنگ تمامعیار هم میتواند بر بازار جهانی انرژی تاثیر بگذارد.
خیلیها تصور میکنند قدرت فقط یعنی حجم اقتصاد یا صرفا تعداد تجهیزات نظامی. در حالی که گاهی «توان برهم زدن نظم اقتصادی رقیب» خودش بخشی از قدرت بازدارندگی است.
ایران در این جنگ نشان داد حتی زیر فشار امنیتی و نظامی هم میتواند از ظرفیتهای اقتصادی خود بهعنوان ابزار قدرت استفاده کند. بالا رفتن قیمت جهانی نفت و نااطمینانی در بازار انرژی، باعث شد درآمد نفتی ایران افزایش پیدا کند. صادرات نفت ایران که پیش از بحران حدود یک میلیون بشکه در روز برآورد میشد، در بعضی مقاطع بیشتر شد و همزمان جهش قیمت نفت نیز درآمد ارزی کشور را بالا برد. بعضی برآوردها از دهها میلیارد دلار درآمد اضافی ناشی از همین شوک قیمتی صحبت کردند.
این مسئله نشان داد در اقتصاد جهانی وابسته به انرژی، حتی کشوری که تحت تحریم است هم میتواند بخشی از فشار بحران را به بازار جهانی منتقل کند. هرچند محاصره دریایی آمریکا، که ترامپ آن را شبیه رفتار دزدان دریایی توصیف کرده بود، اختلالاتی در صادرات نفت ایران و کشورهای منطقه ایجاد کرد، اما فعال شدن مسیرهای ریلی و جادهای، عملا مسیرهای جدیدی برای تجارت ایران ایجاد کرد.
بحران اخیر باعث شد بعضی مسیرهای جدید تجارت و تسویه مالی هم فعالتر شوند. استفاده از یوان در مبادلات نفتی بیشتر شد، سازوکارهای غیردلاری گسترش پیدا کرد و مسیر تجاری شمال-جنوب فعالتر شد. بعضی بنادر دریای خزر بهصورت شبانهروزی فعال شدند و نقش کریدورهای جایگزین بیشتر شد.
این اتفاقات نشان داد تحریم در شرایط بحران، لزوما به معنای بسته شدن کامل تجارت نیست. کشورها بهمرور راههای موازی و کمهزینهتری برای ادامه مبادلات پیدا میکنند.
در داخل کشور هم بخشی از تابآوری اقتصادی به زیرساختهای دیجیتال مربوط بود. سامانههایی مثل کالابرگ الکترونیکی، سامانه نان و بسترهای هوشمند توزیع کالا باعث شدند شوک روانی جنگ به کمبود گسترده کالاهای اساسی تبدیل نشود.
این تجربه نشان داد در جنگهای جدید فقط پالایشگاه و نیروگاه مهم نیستند؛ بلکه مدیریت داده، توزیع کالا و زنجیره تامین هم بخشی از امنیت اقتصادی کشور است.
حتی بعضی مقامهای آمریکایی هم اعتراف کردند بخشی از محاسبات اولیه آنها درباره ایران اشتباه بوده است. چند بار گفته شد واکنش ایران و میزان تداوم توان عملیاتی آن، فراتر از پیشبینیهای اولیه بوده است. بعضی رسانههای غربی هم نوشتند برخلاف انتظار، شبکه موشکی و پهپادی ایران خیلی سریع از کار نیفتاد.
این فقط یک موفقیت نظامی نبود؛ بلکه بههم خوردن محاسبات ذهنی طرف مقابل بود. در اقتصاد سیاسی جنگ، وقتی دشمن احساس کند هزینه ادامه درگیری بیشتر از چیزی است که تصور میکرد، بخشی از بازدارندگی شکل گرفته است.
شاید مهمترین اتفاق این بحران، نه در میدان نظامی بلکه در حوزه سرمایه اجتماعی رخ داد. اشتباه بزرگ حاکمیت آمریکا و در راس آن، ترامپ آنجا بود که تهدید علیه ملت ایران را عمیقتر کرد و با استفاده از تعبیر «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، ناخواسته حس هویت تاریخی و تمدنی جامعه ایرانی را فعال کرد.
در این میان، خیلیها احساس کردند اصل «ایران» هدف قرار گرفته است. همین باعث شد حتی بعضی افرادی که فاصله زیادی با فضای رسمی داشتند، در برابر تهدید خارجی موضع متفاوتی بگیرند.
در روزهای جنگ، بخشی از جامعه فعال شد که معمولا در درگیریهای روزمره کمتر دیده میشود. برخی از شاعران، مداحان، موزیسینها، استادان دانشگاه و حتی کاربران عادی شبکههای اجتماعی وارد میدان شدند. سرودها، نوحهها، ویدئوهای کوتاه و تولیدات رسانهای نسل جدید، میلیونها بار دیده شد.
نکته مهم این بود که بخش زیادی از این محتواها محصول ساختار رسمی نبود، بلکه توسط نسلی تولید میشد که با موسیقی روز دنیا آشنا بود و زبان شبکههای اجتماعی و رسانه جهانی را بلد است. در واقع بخشی از جامعه، خودش وارد جنگ روایتها شد.
این بحران یک درس مهم دیگر هم داشت؛ کشورها زمانی در لحظه خطر میتوانند انسجام خود را حفظ کنند که هنوز چیزی فراتر از دعواهای روزمره باقی مانده باشد. اگر همه چیز فقط به نزاع سیاسی تقلیل پیدا کند، بخشی از جامعه در زمان بحران احساس بیگانگی خواهد کرد. اما وقتی هنوز فرهنگ مشترک، حافظه تاریخی و هویت دینی و ملی وجود داشته باشد، همان لایه در لحظه تهدید فعال میشود.
واکنش مردم به حمله به مراکز علمی، صنعتی و خدماتی دقیقا از همین جنس بود. خیلیها احساس کردند هدف فقط یک نهاد خاص نیست، بلکه بخشی از آینده و زندگی کشور است.
حضور مردم در خیابان هم به یکی از مهمترین اتفاقات این بحران تبدیل شد. در بسیاری از جنگها، اولین نشانه فرسایش روحی، خالی شدن خیابانها و متوقف شدن زندگی روزمره است. اما در این بحران، خیابان در ایران کاملا خاموش نشد. مردم در فضاهای عمومی حضور داشتند، بعضی جاها زنجیرههای انسانی شکل گرفت، تجمعات خودجوش برگزار شد و زندگی روزمره تا حد زیادی ادامه پیدا کرد.
شاید این موضوع در ظاهر نمادین به نظر برسد، اما در ادبیات جنگ شناختی و امنیت اقتصادی، ادامه حیات عادی شهرها خودش بخشی از قدرت بازدارندگی روانی است.
مهمتر اینکه این حضور فقط محدود به یک گروه خاص نبود. از نیروهای مذهبی و هیئتی گرفته تا بخشی از جوانانی که در شرایط عادی فاصله زیادی با فضای رسمی دارند، در این فضا دیده میشدند. همین تنوع نشان میداد مسئله فقط دفاع از یک جریان سیاسی نیست، بلکه واکنش به تهدید علیه مفهوم ایران است.
از طرف دیگر، مردم فقط شنونده روایت رسمی نبودند؛ بلکه خودشان هم تولیدکننده روایت شدند. ویدئوهای مردمی، تصاویر حضور داوطلبانه کنار زیرساختها و روایتهای روزمره زندگی در شرایط بحران، بخشی از جنگ ادراکی را شکل داد.
نمونه دیگر، فعال شدن ظرفیت فرهنگی جامعه بود. حضور هنرمندان کنار مراکز امدادی و زیرساختی، اجرای برنامههای فرهنگی و موسیقایی، یا گسترش سرودها و نوحههای حماسی در فضای مجازی، بخشی از بازتولید روحیه اجتماعی بود. حتی بعضی استادان دانشگاه و تحلیلگران ایرانی خارج از کشور که معمولا مواضع انتقادی داشتند، در برابر تهدید مستقیم علیه ایران موضع متفاوتی گرفتند و تلاش کردند روایت دیگری از بحران ارایه دهند.
در این میان، دیپلماسی عمومی ایران هم یکی از متفاوتترین تجربههای سالهای اخیر را رقم زد. برخلاف تصور رایج، این بار فقط رسانههای رسمی فعال نبودند. سفارتخانههای ایران در کشورهای مختلف، به شکلی کمسابقه وارد میدان روایتسازی شدند؛ از تولید محتوای چندزبانه گرفته تا ویدئوهای کوتاه، اینفوگرافی و پاسخ سریع به روایت رسانههای غربی.
بعضی سفارتخانهها عملا به اتاق عملیات رسانهای تبدیل شده بودند و بهصورت لحظهای روایت رسانههای غربی را پاسخ میدادند. انیمیشنها و محتواهای کوتاهی که با زبان نسل جدید ساخته میشد، میلیونها بار دیده شد. این تجربه نشان داد ایران در جنگ روایتها نسبت به گذشته فعالتر و حرفهایتر عمل کرده و توانسته بخشی از افکار عمومی غرب، مخصوصا در آمریکا، را تحت تاثیر قرار دهد.
در نهایت، اگر بخواهیم همه این تحولات را در یک تصویر کلی ببینیم، نمیتوان نقش نگاه بلندمدت و جهتگیریهای راهبردی چهار دهه گذشته را نادیده گرفت. بخش مهمی از آنچه امروز بهعنوان تابآوری زیرساختی، تداوم نهادی، توسعه توان موشکی، انتقال مراکز حساس به اعماق زمین، شکلگیری شبکههای منطقهای و تاکید بر خوداتکایی دیده میشود، حاصل نوعی آیندهنگری امنیتی و اقتصادی است؛ نگاهی که سالها از سوی معاندان مورد هجمه قرار میگرفت اما در لحظه بحران، بخشی از کارکرد خود را نشان داد.
در کنار آن، پیامها و مواضع مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای نیز در روزهای جنگ، در میان نیروهای اجتماعی بهعنوان عاملی برای حفظ انسجام روانی و تقویت روحیه مقاومت بازتاب پیدا کرد.
فارغ از داوریهای سیاسی، واقعیت این است که بحران اخیر نشان داد بسیاری از سرمایهگذاریهای بلندمدت در حوزه امنیت، زیرساخت و شبکهسازی منطقهای، صرفا پروژههای کوتاهمدت نبودهاند؛ بلکه بخشی از تلاشی طولانی برای ساختن مدلی از بقا و تداوم در شرایط فشار حداکثری بودهاند.