نیویورک تایمز گزارش می‌دهد که با وجود هفته‌ها جنگ و فشار، واشنگتن همچنان در دستیابی به اهداف خود علیه ایران ناکام مانده است
ترامپ در تله ایران

گروه سیاسی
این گزارش با ترسیم سناریوهای احتمالی پیش روی دولت ترامپ، در واقع تصویری از بن‌بست راهبردی آمریکا و اسرائیل در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران ارائه می‌دهد؛ بن‌بستی که پس از هفته‌ها جنگ، بمباران، تحریم و فشار سیاسی همچنان نتوانسته اهداف اعلامی واشنگتن را محقق کند. نویسنده اگرچه از زاویه نگاه آمریکایی به موضوع می‌نگرد، اما داده‌ها و واقعیت‌هایی که مطرح می‌کند نشان می‌دهد ایران نه‌تنها از صحنه حذف نشده، بلکه توانسته بخش مهمی از ظرفیت‌های بازدارنده خود را حفظ کند و آمریکا را در برابر انتخاب‌های دشوار قرار دهد.
از نگاه تحلیلگران آمریکایی، ترامپ اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید میان دو گزینه نامطلوب انتخاب کند؛ یا جنگ را از سر بگیرد و هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی آن را بپذیرد، یا به سمت توافقی حرکت کند که از دید جریان‌های تندرو آمریکایی و صهیونیستی به منزله عقب‌نشینی و شکست تلقی خواهد شد.
گزارش با اشاره به جلسه ترامپ و وزیر دفاع آمریکا در کاخ سفید، از بررسی گزینه‌های نظامی جدید علیه ایران خبر می‌دهد. این جلسه در شرایطی برگزار شده که مذاکرات هسته‌ای به بن‌بست رسیده و مسئله تنگه هرمز همچنان به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. همین موضوع نشان می‌دهد که برخلاف تبلیغات اولیه آمریکا و رژیم صهیونیستی، جنگ نتوانسته ایران را وادار به تسلیم کند.
نویسنده اذعان می‌کند که پس از حدود پنج هفته جنگ و بیش از یک ماه آتش‌بس، دولت ترامپ هنوز موفق نشده رهبران ایران را به عقب‌نشینی وادار کند. این اعتراف از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا در آغاز درگیری‌ها واشنگتن و تل‌آویو مدعی بودند که می‌توانند ظرف مدت کوتاهی زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران را نابود کرده و معادلات منطقه را به سود خود تغییر دهند.
گزارش تصریح می‌کند که نیروی دریایی ایران آسیب دیده، برخی پایگاه‌های موشکی هدف قرار گرفته‌اند و بخشی از زیرساخت‌های نظامی خسارت دیده است؛ اما در عین حال تأکید می‌کند که این خسارات به پیروزی آمریکا منجر نشده‌اند. این جمله در واقع مهم‌ترین پیام متن است. در منطق جنگ، تخریب صرفاً زمانی معنا دارد که به تحقق اهداف سیاسی منجر شود و وقتی پس از هفته‌ها عملیات نظامی چنین هدفی حاصل نشده باشد، به معنای ناکامی راهبردی است.
نویسنده به مسئله ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران نیز می‌پردازد و اعتراف می‌کند که مهم‌ترین هدف آمریکا همچنان دست‌نیافتنی باقی مانده است. بر اساس گزارش، ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان در اعماق زمین و در سایت اصفهان قرار دارند و بمباران‌های آمریکا نتوانسته این ظرفیت راهبردی را از میان ببرد. این موضوع نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری چند دهه‌ای جمهوری اسلامی در توسعه زیرساخت‌های هسته‌ای زیرزمینی و مقاوم‌سازی تأسیسات، کارآمد بوده است.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که توان موشکی ایران تضعیف شده اما نابود نشده است. این اعتراف نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. طی سال‌های گذشته همواره برنامه موشکی ایران یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده است. اکنون نیز با وجود حملات گسترده، نویسنده ناچار است اذعان کند که این توانمندی همچنان پابرجاست و ظرفیت بازدارندگی ایران از بین نرفته است.
یکی از مهم‌ترین محورهای گزارش، موضوع تنگه هرمز است. نویسنده تصریح می‌کند که این گذرگاه حیاتی عملاً تحت کنترل ایران قرار گرفته و حتی حضور گسترده ناوگان آمریکایی نیز نتوانسته این واقعیت را تغییر دهد. تنگه هرمز شریان اصلی انتقال انرژی جهان محسوب می‌شود و هرگونه اختلال در آن آثار مستقیم بر بازارهای جهانی دارد. اعتراف به نقش تعیین‌کننده ایران در این منطقه، در واقع تأییدی بر جایگاه ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی در معادلات انرژی جهان است.
گزارش سپس به پیامدهای داخلی جنگ برای آمریکا می‌پردازد. افزایش قیمت سوخت، نارضایتی عمومی و سقوط محبوبیت ترامپ از جمله مواردی است که نویسنده به آنها اشاره می‌کند. به گفته او، قیمت بنزین در برخی مناطق آمریکا از پنج دلار در هر گالن عبور کرده و ادامه درگیری می‌تواند این روند را تشدید کند. این مسئله نشان می‌دهد که ایران توانسته هزینه‌های اقتصادی قابل توجهی بر آمریکا و متحدانش تحمیل کند.
از منظر سیاسی نیز وضعیت ترامپ مطلوب توصیف نمی‌شود. طبق گزارش، افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ مخالف است و میزان محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا به حدود ۳۷ درصد کاهش یافته است. این واقعیت نشان می‌دهد که برخلاف ادعاهای رسانه‌های غربی، جنگ با ایران در داخل آمریکا اجماع ایجاد نکرده و حتی به عاملی برای تشدید اختلافات سیاسی تبدیل شده است.
نویسنده سپس به فشارهای جناح جنگ‌طلب آمریکا اشاره می‌کند. سناتور راجر ویکر از جمله افرادی است که خواستار ادامه جنگ و «تکمیل مأموریت» شده است. طرح چنین دیدگاه‌هایی نشان می‌دهد که بخشی از ساختار قدرت در آمریکا همچنان تصور می‌کند با افزایش فشار نظامی می‌توان جمهوری اسلامی را وادار به عقب‌نشینی کرد؛ تصوری که تجربه چند دهه گذشته بارها نادرستی آن را اثبات کرده است.
در ادامه گزارش، یکی از گزینه‌های مورد بررسی آمریکا تشدید حملات علیه زیرساخت‌های انرژی و خدمات عمومی ایران عنوان می‌شود. نیروگاه‌ها، تأسیسات آب‌شیرین‌کن، چاه‌های نفت، جاده‌ها و پل‌ها از جمله اهداف احتمالی معرفی شده‌اند. نکته قابل توجه آن است که نویسنده خود هشدار می‌دهد چنین اقداماتی می‌تواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود و موجب رنج گسترده غیرنظامیان گردد.
این بخش از گزارش به‌خوبی نشان می‌دهد که آمریکا برای دستیابی به اهداف خود با محدودیت‌های جدی حقوقی و اخلاقی مواجه است. حمله به زیرساخت‌های حیاتی یک کشور نه‌تنها مشروعیت بین‌المللی واشنگتن را زیر سؤال می‌برد، بلکه می‌تواند واکنش منفی افکار عمومی جهان را نیز در پی داشته باشد.
گزارش همچنین به کمبود ذخایر تسلیحاتی آمریکا اشاره می‌کند. بر اساس ارزیابی‌های محرمانه، پنتاگون با کاهش نگران‌کننده موشک‌های دوربرد و مهمات سنگین روبه‌رو شده است؛ همان تسلیحاتی که برای حمله به مراکز مستحکم زیرزمینی ایران ضروری هستند. این اعتراف اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد حتی بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان نیز در برابر ساختار دفاعی ایران با محدودیت‌های عملیاتی مواجه شده است.
یکی دیگر از نکات مهم گزارش، بازگشت ایران به بسیاری از سایت‌های موشکی خود است. طبق اطلاعات منتشرشده، ایران دوباره به ۳۰ مورد از ۳۳ سایت موشکی واقع در اطراف تنگه هرمز دسترسی پیدا کرده است. افزون بر این، حدود ۹۰ درصد مراکز زیرزمینی ذخیره و پرتاب موشک در سراسر کشور نیز به صورت کامل یا نسبی عملیاتی شده‌اند.
این داده‌ها بیانگر توان بالای مهندسی، بازسازی و انعطاف‌پذیری ساختار دفاعی جمهوری اسلامی است. در واقع، حتی پس از حملات گسترده نیز بخش اعظم ظرفیت موشکی کشور به چرخه عملیاتی بازگشته و این مسئله یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های آمریکا محسوب می‌شود.
در حوزه هسته‌ای نیز گزارش تأکید می‌کند که واشنگتن هنوز راه‌حل مطمئنی برای مواجهه با ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران پیدا نکرده است. ترامپ از یک سو خواهان خروج این مواد از ایران است و از سوی دیگر درباره بمباران مجدد تأسیسات اصفهان بحث می‌کند. اما خود گزارش اذعان دارد که حتی حملات سنگرشکن نیز تضمینی برای نابودی کامل این ذخایر ایجاد نمی‌کند.
نویسنده همچنین فاش می‌کند که آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ طرحی پیچیده برای اعزام نیروهای ویژه به داخل ایران و انتقال ذخایر اورانیوم تدوین کرده بودند. این عملیات در نهایت به دلیل خطرات بسیار بالا کنار گذاشته شد. همین مسئله نشان می‌دهد که حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌های جهان نیز برای ورود مستقیم به عمق خاک ایران با موانع جدی روبه‌رو هستند.
در بخش پایانی گزارش، مسئله هدف قرار دادن رهبران ایران مطرح می‌شود. نویسنده از تمایل برخی محافل آمریکایی و صهیونیستی برای ادامه سیاست ترور سخن می‌گوید و به تهدیدهای آشکار ترامپ علیه مقامات ایرانی اشاره می‌کند. طرح چنین موضوعاتی بیانگر آن است که مخالفان جمهوری اسلامی همچنان فاقد راهبرد سیاسی مؤثر برای تغییر رفتار ایران هستند و در نتیجه به ابزارهای امنیتی و نظامی متوسل می‌شوند.
در مجموع، اگرچه این گزارش از منظر آمریکایی نوشته شده است، اما لایه‌های مختلف آن حاوی اعترافات مهمی درباره ناکامی راهبرد فشار حداکثری و محدودیت قدرت آمریکا در برابر ایران است. متن نشان می‌دهد که با وجود صرف هزینه‌های عظیم نظامی، تخریب گسترده و اعمال فشارهای بی‌سابقه، واشنگتن هنوز نتوانسته اهداف اصلی خود را محقق کند. برنامه هسته‌ای ایران به طور کامل از بین نرفته، توان موشکی کشور همچنان پابرجاست، کنترل تنگه هرمز به عنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی حفظ شده و افکار عمومی آمریکا نیز از ادامه جنگ حمایت نمی‌کند.
از این منظر، مهم‌ترین پیام گزارش آن است که جمهوری اسلامی ایران همچنان به عنوان یک بازیگر تعیین‌کننده منطقه‌ای باقی مانده و راهبرد مبتنی بر مقاومت، بازدارندگی و اتکا به ظرفیت‌های داخلی توانسته هزینه‌های سنگینی بر طرف مقابل تحمیل کند. به همین دلیل، دولت آمریکا امروز بیش از آنکه در اندیشه پیروزی باشد، با این پرسش اساسی مواجه است که چگونه می‌تواند از بن‌بستی که خود ایجاد کرده، خارج شود.