محرم، ندایی از آسمان است که جان‌های پاک را صدا می‌زند و سالار شهیدان، عزاداران خود را مبعوث می‌کند
ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

گروه فرهنگی
محرم ماه بعثت و رستاخیز است؛ یک اتفاق است. محتشم پرسید: «باز این چه شورش است؟» سؤال را در برابر اتفاق می‌پرسند و نه یک مناسبت تقویمیِ هر ساله. باز چه شد؟ باز چه رخ داد؟ باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ باز چرا دل‌ها ناآرام شده؟ باز چرا چهره شهر عوض شده؟ این جان‌های آرام و بی‌تفاوت چرا به ولوله افتاده‌اند؟ محرم، ندایی از آسمان است که جان‌های پاک را صدا می‌زند و سالار شهیدان، امام حسین علیه‌السلام، عزاداران خود را مبعوث می‌کند. گویی در آغاز هر محرم، بار دیگر فرمانی پنهان در عالم صادر می‌شود؛ فرمانی که چشم‌های غبارگرفته را بیدار می‌کند و دل‌های فراموش‌کار را به تپش می‌اندازد. ناگهان انسان درمی‌یابد که چیزی در درونش کم بوده است؛ چیزی که جز با یاد حسین علیه‌السلام کامل نمی‌شود.
محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد. هر قطره آن، بیعتی دوباره با حق و برائتی دوباره از باطل است. از همین روست که گریه بر حسین علیه‌السلام، صرفاً سوگواری برای یک مصیبت تاریخی نیست؛ مشارکت در یک جبهه تاریخی است که از ظهر عاشورا آغاز شد و هنوز ادامه دارد.
در این ماه، چشم‌ها مبعوث می‌شوند تا آنچه را پیش‌تر نمی‌دیدند ببینند؛ تا میان حق و باطل، میان عدالت و ظلم، میان عزت و ذلت تمایز قائل شوند. محرم، موسم تربیت انسان‌هایی است که نمی‌خواهند تماشاگر تاریخ باشند؛ می‌خواهند در سمت درست آن بایستند. این همان رازی است که پس از قرن‌ها، هنوز پرچم‌های سیاه را برافراشته نگه داشته و میلیون‌ها دل را به یک نام و یک راه پیوند زده است.
محرم، ماهی نیست که از راه برسد و بگذرد؛ محرم حادثه‌ای است که هر سال در جان مؤمنان تکرار می‌شود. عاشورا دوباره طلوع می‌کند، کاروان دوباره به راه می‌افتد و ندای «هل من ناصر» بار دیگر در گوش تاریخ می‌پیچد. این بار اما مخاطب، ما هستیم؛ ما که باید پاسخ دهیم در کدام سوی این میدان ایستاده‌ایم.
ماه خون و حماسه، فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ تکرار یک حقیقت تاریخی است. محرم هر سال می‌آید تا به ما بگوید که در جهانِ بی‌عدالت، خاموشیِ سلاح‌ها لزوماً به معنای پایان نبرد نیست. نبرد، وقتی به پایان می‌رسد که حق از باطل جدا شود و جامعه‌ای بتواند بر پایه خون، ایمان و آگاهی، دوباره خود را تعریف کند. از همین‌روست که ایران، در لحظه‌های پس از جنگ، بیش از هر زمان دیگری به محرم نزدیک می‌شود؛ گویی این آیین، نه صرفاً سوگواری، که بازسازی روح جمعی یک ملت است.
در چنین روزهایی، کربلا فقط یک واقعه دوردست در تاریخ نیست؛ نقشه راهی است برای فهم اکنون. حسین‌بن‌علی علیه‌السلام، در میانه فشار و محاصره، به ما آموخت که می‌توان در اقلیت بود اما شکست‌خورده نبود؛ می‌توان در ظاهر تنها ماند اما در حقیقت، تاریخ را به حرکت درآورد. او به ما یاد داد که کرامت، از بقا مهم‌تر است، و حق، حتی اگر در کوتاه‌مدت هزینه داشته باشد، در بلندمدت بنیان پیروزی است. از این‌رو، محرم برای ما فقط موسم عزاداری نیست؛ موسم بازگشت به منطق مقاومت، ایستادگی و انتخابِ آگاهانه است.ایرانِ امروز، پس از تجربه جنگ، بیش از گذشته معنای این حقیقت را می‌فهمد که امنیت فقط با قدرت نظامی حفظ نمی‌شود، بلکه با ایمان اجتماعی، انسجام ملی و اتصال به یک افق بزرگ‌تر معنا پیدا می‌کند. و چه افقی بزرگ‌تر از عاشورا؟ عاشورا همان سرمایه‌ای است که در سخت‌ترین لحظات، ملت را از پراکندگی نجات داده و به او زبانِ مقاومت بخشیده است. اگر امروز هنوز در این سرزمین، از استقلال، عزت و ایستادگی سخن گفته می‌شود، یکی از ریشه‌های عمیق آن در همان مدرسه‌ای است که نامش کربلاست.نه فقط خون قائد شهید ما، امام سیدعلی خامنه‌ای، که خون امام حسین علیه‌السلام نیز هنوز بر زمین مانده است؛ مگر نمی‌بینی هنوز صدای عربده‌های مستانه از خیمه‌گاه کفر به گوش می‌رسد؟ هر جا مظلومی در برابر ظالم می‌ایستد، آن خون دوباره جاری می‌شود. هر جا ملتی نپذیرد که سرنوشتش را قدرت‌های زورگو تعیین کنند، کربلا دوباره زنده می‌شود. و هر جا مردمی در برابر تحقیر، اشغال، تجاوز و سلطه، راه مقاومت را برمی‌گزینند، عاشورا از یک خاطره تاریخی به یک نیروی زنده و معاصر بدل می‌شود. محرم امسال هم از همین جنس است: سوگِ یک حقیقت، و بیعتِ دوباره با راهی که هنوز ادامه دارد.
امسال دومین محرمیست که همزمان با پایان یک جنگ در ایران سر می‌رسد. گویی ما در ایران پایان جنگ‌ها را جشن نمی‌گیریم؛ بلکه در پایان دو جنگ، به سمت بیعت با امام حسین علیه‌السلام می‌رویم. امام حسین، مهم‌ترین زیرساخت ماست. نیرویی که ما را نجات داد؛ به ما استقلال داد، به ما ایده داد، به ما قدرت داد، به ما افق داد، به ما ایمان داد...