وداع و تشییع امام شهید امت، برای ایرانیان ولایتدوست، یک عملیات است از نهضت انتقام تمدنی فرزند ثارالله
غوغای ولیشناسان در مصلی
جواد شاملو
عشق وقتی به اوج میرسد دیگر اختیار را از عاشق سلب میکند و کنترل او را به دست میگیرد. پاها به حرکت در میآیند، چنان که گویی از مغز فرمان نمیگیرند و از قلب نیز، اساسا از عاشق فرمان نمیگیرند و سرباز معشوقاند. اگر جز این بود، صدها نفر از مردم از غروب جمعه پشت درهای مصلی نمیآمدند. آنها میدانستند درهای مصلی به این زودیها باز نمیشود و اگر هم باز شود تا آغاز مراسم وداع و رونمایی از پیکر امام شهید زمان زیادی باقی است؛ اما آمده بودند. چرا؟ چون نمیتوانستند در خانههایشان بخوابند و سر فرصت راه بیفتند و به سمت مصلی بیایند؛ عشق نمیگذارد و پاها آرام و قرار ندارند.
آقا خیلی مردم ایران را دوست داشت. به آنها اعتماد داشت، برایشان اعتبار قائل بود، به آنها امید بسته بود و خیالش از بابت آنها راحت بود. چرا؟ چون ایرانیان ولیشناساند. این همان گوهری است که مردمان مدینه و کوفه در زمان حکومت رسول خدا و امیر مؤمنان علیهاالسلام نداشتند. ایرانیان میبینند که رهبرشان گویی با همه فرق دارد؛ از جنس دیگری است؛ نور دیگری دارد. اما مردمان مدینه و کوفه، همعصران نبی و وصی این فرق را آنگونه که ما میبینیم نمیدیدند و به همین دلیل بود که منافقان اینقدر راحت فرصت و مجال جریانسازی پیدا میکردند. حالا منظورمان این نیست که مردم ایران در ولایتپذیری در منتها درجهاند؛ نه! اگر این بود تا الان وضع ما خیلی فرق کرده بود. حرف این است که ما ایرانیها از این بصیرت و بینایی برخورداریم که نور جمال ولی را ببینیم و به او دل ببازیم و خودِ این بصیرت عنصر بسیار مغتنم و کمیابی است در تاریخ. ای کاش مردمان زمان اهل بیت هم مثل ایرانیها عاشق ولی زمان خود بودند. این همه راه از نقاط گوناگون این کشورِ پهناور آمدن، در زیر آفتاب سرپا ایستادن، اشک ریختن و از ته دل سوختن؛ فریاد زدن و شعار دادن؛ پیادهروی طولانی، صفهای زمانبر و ازدحامهای پرفشار را تحمل کردن، حتی پارهای احتمالهای ولو خفیف امنیتی را نادیده انگاشتن، اینها عشق میخواهد دیگر.
اما مهمترین جلوه عشق مردم به ولی این است که این جماعت فقط نیامدهاند برای آقای شهید اشک بریزند؛ انصافا کسی که میان جمعیت برود میبیند مردم اساسا با هدف خونخواهی، تقاص و مطالبه انتقام عینی آمدهاند؛ نه صرف سوگواری. مردم ملتفتاند که رهبرشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته که صرفا به اشکریزی برای او قانع باشند؛ رهبرشان با اهل عیالش زیر آوار خانهاش مدفون شده، آن هم به وسیله موشکهای صهیون ظالم و رسوا که یکی پس از دیگری بر مقتل او فرود میآمد. مگر میتوان عاشق حسین بود و نسبت به خون فرزندش بیتفاوت بود؟ مگر میشود ندبه مهدی بیا سر داد و نسبت به قتل یک مرجعع تقلید تنها اشک ریخت؟ مردم انتقام میخواهند و خشم آنها به وضوح و به درستی بیشتر از سوگ آنهاست. تحمل گرما و ازدحام و سختی و اشک و آه و ناله برای دو سه روز است؛ اما وقتی فریاد انتقام سر میدهی یعنی پای همهچیز ایستادهای. یعنی میدانی مسیر امنیت پایدار و توأم با عزت؛ از ستاندن انتقام خون ولی خدا میآید؛ نه دل خوش کردن به فرایندهای انتقام صرفا آرمانی و چشماندازهای دور و دراز. انتقامخواهی در سطوح ابتدایی خود یعنی آهای اراذل و اوباش! آهای ترامپ پدوفیلِ فاسدِ نجستر از خوک! و آهای نتانیاهوی بچهکشِ دیوسیرتِ بیهمهچیزِ روانیِ خونآشام! و آهای سگان سنتکام و ارتش شکستخورده اسرائیل! شما را تکه تکه خواهیم کرد و با شنیدن خبر جهنمیشدنتان هلهله سر خواهیم داد و بر فراز میدان فلسطین و آزادی و همین مصلی نورافشانی به راه خواهیم انداخت؛ همان کاری که شما با مردِ خدا کردید! شیطان و جنود شیطان را به عزایتان خواهیم نشاند همانگونه که سرهای قدسیان را به زانوی غم نهادید با کشتن فرزند اشرف اولاد آدم! اهالی دیار سلمان؛ هرسال برای صدمین بار مینشینند و مختارنامه میبینند از بس که عاشق انتقام و حرامزادهکشیاند! داوود خانِ میرباقری یک چیزی میدانست که دست روی مختار ثقفی گذاشت. ایرانیجماعت مگر خسته میشود از سکانس «هَل مِن مُبارز» گفتن مختار؟ قلدرهای جهان آستین بالا بزنند برای دعوا؛ ایرانی گریبان چاک میدهد. که دشمن اگر از عرقسَگی مست است؛ ایرانی مست حماسههای ناب است. ما نه از هفتخان رستم درس ترسیدن آموختهایم نه از حکایت حیدر و خیبر و آن ابرمردی که هر سال پیاده به زیارتش میرویم در گودال قلتگاه زیر و رو شد و حرفش را زیر و رو نکرد. آه حسین جان. برایت بمیریم که دست قاتل به جسم پاکت رسید... خوبی جنگهای امروزی این است که دستکم از راه دور است و دست نجس ناپاکزادگان به ابدان مطهر نجبا نمیرسد...
این وداعی که در این دو روز در مصلای تهران جریان دارد ظاهرش وداع است؛ اما در حقیقت یک قیام خونخواهی است. رهبر ما در بستر بیماری و کنج بیمارستان از دنیا نرفته که ما پای تابوتش جمع شویم و صرفا اشک بریزیم و بگوییم کاش از پیش ما نمیرفتی. ببنید! روی تابوتش پرچم ایران است! سیدعلی حسینی خامنهای را کشتهاند! با نوه خردسالش! با دختر و عروس بیگناهش! با دامادش که تنها جرمش بودنِ در کنار او بود! رهبرمان را سر پیری و سالخوردگی زیر آوار خانهاش دفن کردهاند!
کسی فکر نکند مردم ایران آمدهاند گریهای سر دهند و پرچمی برقصانند و شعاری بدهند و بروند پی کار و زندگی خود. مصلی امام خمینی تهران و خیابانهای شهرهای ایران و عراق این روزها عرصه بدرقه یک رزمنده است که با نامردی تمام و در میانه مذاکره به قتل رسید. شیعه از این خون نمیگذرد همانگونه که از خون سیدالشهدا سلامالله علیه نگذشت و 1400 سال است که ظلم و ظالم را راحت نگذاشته. این وداع و تشییع، مرحلهای است از سلسلهعملیاتهای انتقام؛ والسلام.