وارث رشید آقای شهید
جواد شاملو
در این چند ماه زیاد از آقای شهیدمان نوشتهایم؛ هرچند هنوز کم است و هنوز اندکی از اندوه ما در فقدان او کاسته نشده است؛ چرا که او در جان ما، زندهتر از زمان حیات ظاهری خویش است.
به قول فردوسی:
چو خون پدر بود و درد جگر
نکردیم سستی به خون پدر
داغ آقای شهید، داغی نیست که بتوان ساده از کنار آن گذشت. از صبح دهم اسفند، از همان لحظهای که آن خبر تلخ رسید، نغمهای غمآلود به آهنگ متن زندگیهای ما بدل شده است؛ غمی که شاید هر روز کمی با آن بیشتر خو بگیریم، اما هرگز از عمق آن کاسته نمیشود.
اما اینجا میخواهم چند خطی از آقای جدید و رشیدمان بنویسم؛ از رهبری که در همین چند ماه، بهحق نشان داده است بهترین وارث برای آقای شهید است؛ وارثی که همان راه را با اقتضائات میدان جدید و با اقتضای شرایطی تازه ادامه داده است.
رهبری که به اقتضای شرایط، راه ارتباطی او با ملت خویش بیش از هر چیز به پیامهای مکتوب محدود شده است؛ اما در همین پیامها، ظرافت و هوشمندی را به حداکثر رسانده و راهبری ملت را محقق کرده است. او نشان داده که رهبری فقط در حضور فیزیکی و سخنرانی عمومی خلاصه نمیشود؛ گاهی چند جمله دقیق، میتواند بیش از ساعتها سخنرانی، یک ملت را در مسیر نگه دارد.
او نگذاشت دشمن، ملت را در رؤیای مذاکرات بیحاصل و تفاهمنامههای نقضشده فرو ببرد و هوشیاری عمومی را از میان ببرد؛ در عین حال، راه دیپلماسی را نبست و اجازه نداد کشور به دام هیجانهای بیمحاسبه بیفتد. در همان حال که پنجره مذاکره را کاملاً نبست، رؤیای انتقام را زنده نگه داشت و این دوگانه ظریف را بهخوبی مدیریت کرد: نه سادهلوحی در برابر وعدههای دشمن و نه افتادن در دام تصمیمهای شتابزده.
از همینجا بود که میان او و ملت، یک پژواک دوطرفه شکل گرفت؛ ملت صدای خود را در متنهای او شنید و او صدای خود را در شعارهای ملت. این رابطه، رابطه یک رهبر با جامعهای منفعل نبود؛ رابطه یک امت با رهبری بود که زبان مردم را میفهمد و در عین حال، زبان راهبری را نیز به آنان میآموزد.
با همین راهبرد، سومین رهبر انقلاب دست نیروهای مسلح را برای رزم نمایان و مقتدرانه باز گذاشت تا نبرد هرمز رقم بخورد و دشمن نتواند با پنهان شدن زیر لحاف دروغین دیپلماسی، دستاوردهای ملت در جنگ تحمیلی سوم را به تاراج ببرد. مقاومت او در برابر مهندسی دشمن برای بازگرداندن شرایط به پیش از نهم اسفند صیانت از نتیجه مقاومت و ایستادگی یک ملت بود.
در اینجا معاملهای تازه رقم خورد؛ معاملهای که اجازه نداد دشمن با راهبرد «تنشهای کنترلشده» در پوشش دیپلماسی دروغین، زمین بازی را به وضعیت سابق بازگرداند. حتی رسانههای آمریکایی نیز بارها از این وضعیت با تعابیری چون «بنبست» و «باتلاق ترامپ» یاد کردند. ایران در نبرد منطقهای، دست پیش را حفظ کرد و دشمن نتوانست با قلدری نظامی، معادله جدید تنگه هرمز را آنگونه که میخواست تغییر دهد. اینها البته فقط برآمده از توان نظامی نبود؛ پشت سر این قدرت، ارادهای سیاسی وجود داشت که حاضر نشد میدان را به دست دشمن بسپارد.
اما شاید هنر اصلی این رهبری جدید، در جایی دیگر خود را نشان داده باشد: در مدیریت درون.
او در عین تأکید همهجانبه بر وحدت، ملت مبعوثشده را از سلاح انتقاد و نظارت خلع سلاح نکرد. وحدت را به معنای تعطیلی مطالبهگری، سکوت در برابر خطا یا بستن چشمها بر ضعفها تعریف نکرد. برعکس، نشان داد که میتوان در حساسترین مقطع، هم سپر وحدت را بالا نگه داشت و هم شمشیر نقد را در غلاف نگذاشت.
همین هنرمندی بود که با تأکیدهای مکرر بر وحدت، اجازه نداد جامعه ایران و بهخصوص جریان انقلابی، در سختترین برهه ممکن به دام تنشهای درونگفتمانی غیرقابل مهار گرفتار شود. دشمن بیرونی، اگر بتواند شکاف درونی ایجاد کند، بخش مهمی از راه را بدون شلیک حتی یک گلوله طی کرده است. رهبری که این حقیقت را میفهمد، مراقب است انرژی کشور صرف نبردهای فرعی و تسویهحسابهای داخلی نشود.
در عین حال، این وحدت به معنای چشم بستن بر واقعیتهای میدان هم نبود. نمونه روشنش همان مواجهه ظریف با صداقت برخی مسئولان در بازگویی معضلات داخلی است: از یک سو، صداقت را ارج مینهد و آن را یک ارزش میداند و از سوی دیگر، هشدار میدهد که مبادا این صداقت، موجب غفلت از چشمها و گوشهای نامحرمی شود که با دقت اظهارات مسئولان ما را رصد میکنند و بر اساس همین سخنان، محاسبات خود را بازنویسی میکنند.
این یعنی سیاستورزی در سطحی بالاتر از دعواهای معمول سیاسی؛ یعنی جمع میان اعتماد و مراقبت، وحدت و نقد، دیپلماسی و مقاومت، صراحت و مصلحت، آرامش و آمادگی.
و شاید مهمتر از همه، این است که او در اوج داغداری و جراحت، ذرهای از مسیر اعتدال خارج نشده است. آنچه در رفتار و پیامهای این فرزند شهید، همسر شهید و برادر شهید دیدهایم، نه واکنشهای احساسی و نه تصمیمهای شتابزده، بلکه اطمینان به نفس، متانت و ایمان راسخ به خداوند بوده است. گویی پیش از آنکه دیگران را به صبر و استقامت دعوت کند، خود در مدرسه صبر و استقامت ایستاده است.
این، شاید مهمترین تصویری باشد که از رهبر جدیدمان در ذهن ما مانده است: مردی که در یکی از پرآشوبترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، به جای آنکه بر موج اضطراب سوار شود، خودش به لنگر آرامش ملت بدل شده است؛ رهبری جوان در سن، اما رشید در میدان؛ آرام در کلام، اما محکم در تصمیم؛ اهل گفتوگو، اما بیاعتماد به لبخند دشمن؛ مدافع وحدت، اما نه به قیمت تعطیلی مطالبهگری؛ و مؤمن به پیروزی، نه از سر خوشخیالی، بلکه از سر ایمان.
سوگ ما برای سیدعلی، به جای خود؛ زخمی که همچنان تازه است و یاد او همچنان در متن زندگی ما جاری است. اما در کنار این سوگ، یک شکر بزرگ نیز در دل ماست: شکر داشتن رهبری که در همان نخستین ماههای مسئولیتش، نشان داد میتواند بار این کشتی سنگین را بر دوش بگیرد.
داغ سیدعلی را با هیچ چیز معاوضه نمیکنیم؛ اما برای سیدمجتبی، با همه وجود خدا را شکر میکنیم.
برای این رهبر رشید.