با رد پیشنهاد بازگشت به توافق اسلامآباد از سوی آمریکا، مشخص شد هدف دشمن تغییر ترتیب امتیازدهی برای خلعسلاح راهبردی ایران است
تله واشنگتن برای خلعسلاح ایران
گروه سیاسی
در خطوط پرالتهاب تقابل راهبردی میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم ایالات متحده آمریکا، بار دیگر پرده از چهره واقعی و جنگافروزانه واشنگتن کنار رفته است. در تازهترین پرده از این رویارویی تاریخی، دستگاه دیپلماسی و میدانِ مقتدر ایران، با ارائه یک ابتکار عمل کاملاً زمانبندیشده و منطقی، هیئت حاکمه آمریکا را در یک منگنه محاسباتی بیسابقه قرار داد؛ ابتکاری که با واکنش شتابزده، عصبی و فرافکنانه رئیسجمهور ایالات متحده مواجه شد. دونالد ترامپ در موضعگیری اخیر خود، با ادبیاتی که بیش از هر چیز نشاندهنده دستپاچگی در برابر هژمونی در حال افول واشنگتن است، صراحتاً اعلام کرد که پیشنهاد مقتدرانه و هفتروزه تهران را رد میکند. او در یک لافزنی آشکار رسانهای مدعی شد که هر توافقی را که بر اساس آن ایران بخواهد فوراً تجارت خود را از سر بگیرد، رد خواهد کرد و دلیل این امر را توهماتی نظیر «متحمل شدن ضررهای بزرگ و خسارات سنگین» از سوی اقتصاد ایران عنوان کرد. رئیسجمهور آمریکا برای سرپوش گذاشتن بر وحشت بازارهای جهانی از قدرتنمایی دریایی ایران، به آمارسازی متوسل شد و ادعا کرد که مقادیر عظیمی نفت در حال عبور از تنگه هرمز است و تنها در یک شبانهروز، بیستونه کشتی تجاری از این آبراه حیاتی عبور کردهاند. او در نهایت با لحنی متناقض اعتراف کرد که خواهان توافق است، اما ابتکار عمل تهران را «غیرقابل قبول» خواند.
این اظهارات متناقض و آشفته، در نگاه نخست شاید صرفاً یک واکنش رسانهای برای مصرف داخلی در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا به نظر برسد؛ اما در یک تحلیل عمیقتر و راهبردی، این کلمات رمزگشاییِ دقیقِ استیصال در دستگاه محاسباتی کاخ سفید است. مسئله بنیادین امروز دیگر صرفاً پذیرش یا رد یک طرح دیپلماتیک روی میز نیست؛ بلکه تقابل ارادهها در نبردی است که جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر راهبرد «مقاومت فعال» و ترکیب هوشمندانه «دیپلماسی و میدان»، میکوشد تا توالی امتیازدهی و معماری قدرت را در منطقه خلیج فارس به تثبیت برساند. واشنگتن که دهههاست به ابزار فرسوده تحریمهای ظالمانه و تروریسم اقتصادی معتاد شده است، به خیال خام خود قصد دارد با تداوم محاصره دریایی و فشارهای معیشتی بر ملت ایران، پیش از تن دادن به هرگونه رفع تحریم، ماشین بازدارندگی و قدرت ژئوپلیتیک کشورمان را خلع سلاح کند. در نقطه مقابل، تهران با درکی عمیق از بدعهدیهای ذاتی و تاریخی آمریکا، معادله را دگرگون کرده است: ابتدا باید محاصره ظالمانه لغو شود، حقوق حقه ملت ایران به رسمیت شناخته شود و سپس درباره سایر مؤلفهها بر اساس منافع ملی ایران تصمیمگیری گردد. به همین دلیل، منازعه جاری بر سر خلیج فارس و تنگه استراتژیک هرمز، در واقع ویترین یک نبرد بسیار بزرگتر بر سر حفظ مقتدرانه اهرمهای استراتژیک جمهوری اسلامی در برابر زیادهخواهیهای امپریالیسم است.
برای کالبدشکافی دقیق این بنبست راهبردی که اکنون با «نه» گستاخانه و البته قابلپیشبینی ترامپ وارد مرحله جدیدی شده است، ضرورت دارد به ریشههای تحولات ماههای اخیر و منطق عقلانی حاکم بر ابتکارات جمهوری اسلامی ایران بازگردیم. در اواسط ماه ژوئن سال جاری میلادی، تفاهمنامهای با میانجیگری دولت پاکستان میان تهران و واشنگتن منعقد شد که در محافل سیاسی به «تفاهم اسلامآباد» شهرت یافت. این تفاهمنامه از منظر جمهوری اسلامی ایران هرگز یک معاهده جامع یا عقبنشینی از خطوط قرمز نبود، بلکه صرفاً یک چارچوب آزمایشی چهاردهبندی برای سنجش میزان صداقت طرف آمریکایی و یک راستیآزمایی برای توقف شرارتهای واشنگتن در منطقه به شمار میرفت. بر اساس متن این تفاهمنامه موقت، مقرر شده بود تا یک پنجره زمانی شصتروزه برای کاهش تنشها ایجاد شود. رژیم ایالات متحده آمریکا متعهد گردید که به محاصره غیرقانونی و قلدرمآبانه دریایی بنادر ایران در یک دوره سیروزه پایان دهد و در مقابل، ایرانِ مقتدر نیز با حسن نیت متعهد شد که در یک بازه زمانی شصتروزه، نهایت تلاش خود را برای تضمین عبور امن کشتیهای تجاری در منطقه خلیج فارس به کار گیرد. با این حال، همانگونه که رهبران خردمند و استراتژیستهای نظام پیشبینی میکردند، آمریکا بار دیگر ماهیت پیمانشکن خود را به نمایش گذاشت و از اجرای تعهدات اولیه خود در رفع محاصره سرازد.
شکست عملی آن تفاهمنامه به دلیل بدعهدی مستمر کاخ سفید، باعث شد تا دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در یک حرکت پیشدستانه و ضربتی، طرحی زمانبندیشده و هفتروزه را روی میز بگذارد. معماری این طرح که از طریق کانالهای دیپلماتیک دولت قطر به مقامات آمریکایی منتقل شد، بر یک توالی قاطع و خدشهناپذیر استوار بود: توقف کامل شرارتها و خصومتها در سطح منطقه برای مدت هفت روز، پایان یافتن بیقیدوشرط محاصره دریایی شریانهای اقتصادی ایران، لغو فوری تحریمهای غیرقانونی اعمالشده بر صادرات نفت، و آزادسازی دستکم دوازده میلیارد دلار از داراییهای برحق و بلوکهشده ملت ایران در سیستم مالی بینالمللی که با راهزنی آشکار آمریکا مسدود شدهاند. تهران با اقتدار اعلام کرد که تنها در پایان روز هفتم و پس از راستیآزمایی دقیق و عملی این گامها از سوی واشنگتن، آمادگی خواهد داشت تا بر اساس حق حاکمیتی خود، شرایط عبور و مرور در تنگه هرمز را به حالت عادی بازگردانده و همزمان پشت میز مذاکرات مرتبط با پرونده هستهای بنشیند.
اما واکنش عصبی و سراسیمه رئیسجمهور آمریکا به این طرح خردمندانه، نمایانگر تفاوت ماهوی در نگاه دو طرف به مقوله زمان، تابآوری ملی و قدرت واقعی در میدان است. ادعای واهی ترامپ مبنی بر اینکه «ایران خواهان بازگشایی فوری تجارت است زیرا متحمل خسارات سنگینی شده»، چیزی جز یک جنگ روانی شکستخوردە و فرافکنی آشکار برای پنهان کردن زخمهای عمیق اقتصاد غرب نیست. استکبار جهانی در طول دهههای گذشته، سنگینترین و بیسابقهترین کارزارهای تروریسم اقتصادی را علیه ملت صبور و مقاوم ایران به کار بسته است، اما راهبرد «اقتصاد مقاومتی» و تکیه بر ظرفیتهای عظیم داخلی، ماشین تحریمهای آمریکا را با ناکامی استراتژیک مواجه ساخته است. درخواست مبتکرانه ایران برای رفع محاصره، نه از سر استیصال و نیاز، بلکه یک اتمام حجت دیپلماتیک از موضع قدرت کامل است تا هزینه تداوم تنشها را مستقیماً به سبد محاسباتی کاخ سفید تحمیل کند. ترامپ با بیان اینکه ابتکار تهران غیرقابل قبول است، در واقع اعتراف میکند که واشنگتن از رویارویی با منطق قدرتمند ایران وحشت دارد و تنها توافقی را میپسندد که مبتنی بر تسلیم و تسلیحزدایی یکجانبه ایران باشد؛ آرزویی که هیئت حاکمه آمریکا قطعاً آن را با خود به گور خواهد برد.
بخش مضحک و در عین حال قابل تأمل در اظهارات اخیر رئیسجمهور آمریکا، پناه بردن او به آمارسازی و جنگ شناختی در خصوص وضعیت تنگه هرمز است. ترامپ با ذوقزدگی کاذب اعلام کرد که در یک شبانهروز بیستونه کشتی از تنگه هرمز عبور کردهاند تا وانمود کند واشنگتن کنترل اوضاع را در دست دارد. این ادعا در خوشبینانهترین حالت، نمایشی پوشالی برای آرام کردن افکار عمومی وحشتزده آمریکا در آستانه انتخابات و تزریق مسکن موقت به بازارهای بهتزده انرژی در جهان است. واقعیت میدانی خلیج فارس اما داستانی کاملاً متفاوت را روایت میکند. تنگه استراتژیک هرمز تحت حاکمیت قاطع و اشراف اطلاعاتی و عملیاتی بینظیر نیروهای مسلح و دلاورمردان نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. عبور کاروانهای تجاری که با هزینههای نجومی بیمه، اسکورتهای سنگین نظامی و در فضایی آکنده از رعب و وحشت صورت میگیرد، هرگز به معنای عادیسازی جریان تجارت آزاد نیست. اقتصاد جهانی بهخوبی میداند که هرگونه تنشآفرینی از سوی ائتلاف متجاوز غربی، میتواند بازار جهانی نفت و بهویژه عرضه گاز طبیعی مایع را با یک شوک ویرانگر و غیرقابلجبران مواجه سازد. استقرار ناوگان نظامی بیگانه در آبهای منطقه، خود بزرگترین عامل ناامنی و افزایش تصاعدی هزینههای ترانزیت انرژی است.
علاوه بر این، مفهوم حاکمیت ایران بر تنگه هرمز هرگز به یک ابزار مکانیکی صرف برای باز و بسته کردن فیزیکی یک آبراه محدود نمیشود. قدرت جمهوری اسلامی ایران در این گلوگاه حیاتی، یک هژمونی ساختاری و چندلایه است. هر تحرکی از سوی شناورهای فرامنطقهای تحت رصد دقیق چشمان بیدار حافظان امنیت ایران قرار دارد. اینکه کاخ سفید گمان میکند با گسیل کردن چند ناو جنگی میتواند اراده پولادین یک ملت را در دفاع از مرزهای آبی و منافع ژئوپلیتیک خود در هم بشکند، ناشی از همان توهمات تاریخی است که آمریکا را در باتلاقهای ویتنام، عراق و افغانستان غرق کرد. هرمز نقطه تلاقی شاهرگ اقتصاد جهانی با اراده مقاومت است و هرگز به حیاط خلوت ناوگان متجاوز آمریکایی و متحدان سرسپرده آن تبدیل نخواهد شد. تلاشهای مذبوحانه واشنگتن برای ایجاد مسیرهای ترانزیتی جایگزین از طریق برخی کشورهای مرعوب منطقه نیز پروژههایی پرهزینه، زمانبر و از نظر استراتژیک محکوم به شکست هستند که هرگز نخواهند توانست جایگاه بیبدیل جغرافیای سیاسی ایران را کمرنگ کنند.
در جبهه جنگ اقتصادی، تقابل میان «تروریسم ساختاریافته دولتی آمریکا» و «تابآوری حماسی ملت ایران» به اوج خود رسیده است. واشنگتن با رونمایی از تحریمهای کور و همهجانبه علیه خطوط هوانوردی، شبکههای لجستیکی، نظام بانکی و حتی مسیرهای تأمین کالاهای اساسی ایران، نقاب از چهره کریه خود برداشته و نشان داده است که دشمنی او نه با یک دولت یا سیستم سیاسی، بلکه با موجودیت و حیات یک ملت متمدن است. این اقدامات خصمانه که تحت عناوین فریبندهای چون عملیات انزوای اقتصادی توجیه میشوند، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است. با این وجود، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به دکترین خنثیسازی تحریمها، از مرحله آسیبپذیری عبور کرده است. پویایی اقتصاد داخلی، توسعه شرکای راهبردی در نگاه به شرق، جایگزینی ارزهای ملی در مبادلات تجاری دوجانبه، و پیوند خوردن با پیمانهای قدرتمند منطقهای و بینالمللی نظیر شانگهای و بریکس، بهطور سیستماتیک در حال فرو ریختن دیوارههای تحریم و پایان دادن به دیکتاتوری دلار است. ترامپ و مشاوران جنگطلب او در حالی از خسارات سنگین ایران دم میزنند که اقتصاد آمریکا خود با بحرانهای تورمی بیسابقه، بدهیهای تریلیون دلاری و افول جایگاه در رهبری اقتصاد جهانی دستوپنجه نرم میکند.
یکی دیگر از محورهای بنیادین در این نبرد محاسباتی، سوءاستفاده ابزاری و فریبکارانه ایالات متحده از پرونده صلحآمیز هستهای ایران است. هیئت حاکمه آمریکا همواره تلاش کرده است تا با امنیتیسازی برنامههای علمی و بومی هستهای کشورمان، آن را به عنوان اهرمی برای اعمال فشارهای ظالمانه به کار گیرد. ترامپ و تیم او آشکارا میکوشند تا مسئله هستهای را به محور تمامی مطالبات نامشروع خود تبدیل کنند و از این طریق، ایران را به عقبنشینی در حوزههای توانمندی موشکی و نفوذ مشروع منطقهای وادار سازند. در پاسخ به این زیادهخواهیها، طرح مقتدرانه هفتروزه تهران با ظرافتی استراتژیک، موضوع ورود به هرگونه مذاکره هستهای را دقیقاً به پس از لغو عملی محاصره و راستیآزمایی لغو تحریمها موکول کرده است. جمهوری اسلامی ایران با این معماری دقیق، تله راهبردی آمریکا را خنثی کرده و اجازه نخواهد داد که حق مسلم پیشرفت علمی و هستهای به وجهالمصالحهای برای وعدههای دروغین و نسیه غرب تبدیل شود.
در مواجهه با این زورگوییهای مستمر، طرح مجدد گزینه خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای در محافل تقنینی و نخبگانی ایران، یک واکنش کاملاً طبیعی، مشروع و بازدارنده در برابر رفتارهای سیاسی و غیرحرفهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و باجخواهیهای غرب است. هنگامی که قدرتهای استکباری به هیچیک از تعهدات خود پایبند نیستند و از نهادهای بینالمللی بهعنوان ابزاری برای اعمال هژمونی خود بهره میبرند، جمهوری اسلامی ایران نیز بر اساس منافع عالیه خود و در چارچوب حقوق حاکمیتی، تمامی گزینههای صیانت از امنیت ملی خود را روی میز حفظ خواهد کرد. آمریکا باید بداند که دوران تحمیل اراده از طریق تهدید و ارعاب به سر آمده است و تداوم رویکردهای خصمانه، تنها به انزوای بیشتر واشنگتن در نظم جدید جهانی و سرعت بخشیدن به پایان هژمونی آن منجر خواهد شد.
عنصر حیاتی دیگری که در این تقابل سرنوشتساز باید مورد واکاوی قرار گیرد، نقش کشورهای پیرامونی و دیپلماسی همسایگی در خلیج فارس است. اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه جریان تجارت در هرمز تحت اسکورت آمریکا برقرار است، در واقع پیام آرامشبخشی قلابی به رژیمهای وابسته منطقه است تا آنها را همچنان در زیر چتر امنیتی پوشالی خود نگه دارد. اما همسایگان ما در حاشیه جنوبی خلیج فارس باید از تاریخ عبرت بگیرند و بدانند که آمریکا هرگز متحدی قابل اتکا نبوده و نیست. گره زدن امنیت ملی و شریانهای اقتصادی به حضور بیگانگان متجاوز، خطایی راهبردی است که در زمان وقوع بحرانهای واقعی، بیشترین آسیب را متوجه خود این کشورها خواهد کرد. دکترین همسایگی جمهوری اسلامی ایران همواره بر پایه صلح، برادری اسلامی و امنیت دستهجمعی درونزا استوار بوده است. تهران بارها اثبات کرده است که توانمندترین و صادقترین ضامن امنیت و ثبات در منطقه است. رژیمهای عربی منطقه باید بدانند که امنیت عاریتی از غرب، سرابی بیش نیست و ثبات پایدار تنها در سایه خروج نیروهای متجاوز فرامنطقهای و همکاری نزدیک با قدرت بلامنازع منطقه، یعنی جمهوری اسلامی ایران، محقق خواهد شد.
همراستا با این هندسه قدرت منطقهای، تعمیق روابط راهبردی با قدرتهای مستقل شرقی نظیر فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین، نقشی بیبدیل در خنثیسازی راهبرد انزوای آمریکا ایفا میکند. ایستادگی و وتوی مشترک پکن و مسکو در برابر زیادهخواهیهای آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل، نمادی از افول قدرت اجماعسازی واشنگتن در عرصه بینالملل است. این همافزاییهای سیاسی، دیپلماتیک و از همه مهمتر اقتصادی، نشاندهنده تولد یک بلوک قدرتمند ضدسلطه است که در آن، جمهوری اسلامی ایران به عنوان لنگرگاه ثبات خاورمیانه نقشی کلیدی دارد. ادغام اقتصاد ایران در شبکههای ترانزیتی اوراسیا، پیمانهای پولی دوجانبه و سرمایهگذاریهای زیربنایی مشترک، در حال خلق یک معماری جدید در اقتصاد سیاسی جهان است که تحریمهای ظالمانه وزارت خزانهداری آمریکا در برابر آن عملاً فلج و ناکارآمد خواهند بود.
در ساحت افکار عمومی و تقابل در عرصه جنگ شناختی نیز، ماشین رسانهای جبهه استکبار در تلاش است تا جای ظالم و مظلوم را عوض کند. لفاظیهای ترامپ در رد پیشنهاد منطقی ایران، تلاشی مذبوحانه برای تصویرسازی از ایران به عنوان کشوری منزوی و نیازمند توافق است. این در حالی است که ارائه ابتکار هفتروزه از سوی دیپلماسی فعال کشورمان، تجلی کامل عقلانیت، ابتکار عمل و اعتمادبهنفس ملی است. ایران مقتدرانه به جهانیان نشان داد که پرچمدار واقعی صلح و ثبات مبتنی بر عدالت است و این واشنگتن است که با اصرار بر محاصره، تحریم و حضور نظامی، بزرگترین تهدید علیه امنیت تجارت جهانی و صلح بینالمللی به شمار میرود. افکار عمومی آزادگان جهان امروز بهروشنی درک میکنند که رد این پیشنهاد معقول از سوی کاخ سفید، پرده از ماهیت جنگطلبانه آمریکا برداشته و هرگونه مسئولیت ناشی از تداوم انسداد ژئوپلیتیک و نوسانات ویرانگر در بازار انرژی مستقیماً بر عهده هیئت حاکمه ایالات متحده خواهد بود.
در یک جمعبندی جامع و راهبردی، باید تأکید کرد که رویارویی کنونی میان تهران و واشنگتن، بسیار فراتر از یک نزاع دیپلماتیک روزمره است؛ این نبرد، نقطه عطفی در تاریخ شکلگیری نظم نوین جهانی است. اگر واشنگتن با اتکا به قدرت نظامی پوشالی و ماشین تروریسم اقتصادی خود بتواند اراده خود را بر یک ملت مستقل تحمیل کند، راه برای استعمار نوین در سراسر جهان باز خواهد شد. اما جمهوری اسلامی ایران با اتکا به قدرت لایزال الهی، رهبری داهیانه و پشتیبانی بینظیر مردمی، ثابت کرده است که در برابر هیچ قدرتی سر تعظیم فرود نخواهد آورد. راهبرد ترکیب هوشمندانه «میدان دیپلماسی» با «میدان رزم»، دشمن را در یک بنبست محاسباتی گرفتار کرده است.
پاسخ منفی و منفعلانه دونالد ترامپ به طرح عزتمندانه جمهوری اسلامی ایران، نه تنها نشانه قدرت نیست، بلکه زنگ خطری برای هژمونی رو به زوال آمریکا در حساسترین منطقه جهان است. استکبار جهانی در این توهم به سر میبرد که با طولانی کردن فرسایش اقتصادی میتواند خللی در عزم راسخ ملت ایران ایجاد کند، غافل از آنکه اقتصاد مقاومتی و ظرفیتهای بیپایان ژئوپلیتیک ایران، ماشین محاصره غرب را در هم خواهد شکست. هنر حکمرانی و اقتدار ملی در این مقطع حساس، استمرار صلابت در مواضع، حفظ ظرفیت بازدارندگی کوبنده در خلیج فارس، بیاثر کردن تحریمها از طریق تکیه بر توانمندیهای بومی و پویایی در دیپلماسی منطقهای و جهانی است. اتاق فکر کاخ سفید دیر یا زود مجبور خواهد شد در برابر این واقعیت عریان و غیرقابلانکار سر تسلیم فرود آورد که جمهوری اسلامی ایران، قدرت برتر و غیرقابلحذف در معادلات منطقهای و جهانی است و دوران یکهتازی، باجخواهی و تحمیل اراده از سوی رژیم ایالات متحده برای همیشه به زبالهدان تاریخ پیوسته است. ایستادگی امروز، ضامن استقلال، امنیت و شکوفایی فردا است و در این نبرد ارادهها، پیروزی نهایی بدون شک متعلق به جبهه حق و مقاومت فعال ملت بزرگ ایران خواهد بود.