جواد شاملو
در یکی از نامههای حضرت امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه خطاب به معاویه، عبارت اسرارآمیزی به چشم میخورد که شاید بتوان آن را مهمترین تحلیل از ریشه رفتارهای حقستیزانه معاویه دانست. حضرت خطاب به او مینویسد: «إِنَّکَ مُتْرَفٌ قَدْ أَخَذَ الشَّیْطَانُ مِنْکَ مَأْخَذَهُ وَ بَلَغَ فِیکَ أَمَلَهُ وَ جَرَى مِنْکَ مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّم؛ تو کسی هستی که ثروتمندی، تو را به طغیان کشیده است. شیطان در تو جا گرفته و از طریق تو به آرزویش رسیده و مانند روح و خونت، در سراسر وجودت جریان پیدا کرده است.» منظور حضرت امیر از کلمه مترف در این جمله صرفا ثروتمند بودن نیست؛ بلکه منظور همان مترفی است که در سوره واقعه معرفی میشود و به طور خلاصه، میتوان مترف را ثروتمندی دانست که به پشتوانه اشرافیت خود، هم خودش گمراه است و هم با تکذیب حق، دیگران را گمراه میکند.
اما آنچه این خطاب را اسرارآمیز میکند، توصیفی است که مولا از رابطه شیطان با معاویه بیان میدارد. «شیطان در تو جاری است، همچون خون و روح...». این بیان صرفا یک بیان تمثیلی نیست و با صراحت معاویه را فردی شیطانزده معرفی میکند، فردی که صرفا کالبد انسانی دارد، اما روح یک شیطان است که در وجود او حکم میراند. از معاویه صرفا یک جسم مانده، روح او رانندهای است که روی صندلی شاگرد نشسته است! یک پهپاد، از خودش هیچ ندارد، کیلومترها دورتر از او یک متصدی متخصص پشت یک مانیتور نشسته و او را هدایت میکند. امیر مؤمنان و مولای موحدان، همو که روح خدا بود و خدا همچون روح در رگهای مبارکش جریان داشت، به معاویه میگوید تو دیگر چیزی جز دست و بازوی یک روح شیطانی نیستی.
شاید بتوان از این شرایط که بر انسانی عارض میشود، به «بعثت شیطانی» تعبیر کرد و آن را در مقابل «بعثت رحمانی» در نظر گرفت. ما میدانیم که شیطان هست و میدانیم که برای خود جنود و لشکریانی دارد و میدانیم که او و سپاهیانش از سپیدهدم خلقت بشر هدفی جز انحطاط نوع انسان و انحراف مسیر هدایت ندارند.
از این رو به موازات بعثت رحمانی، بعثت شیطانی شکل میگیرد و در کتاب خدا نیز میخوانیم: «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ؛ و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء می کنند و اگر پروردگارت اراده میفرمود، چنین نمی کردند».
اینها معارف ماست؛ این آسیب بزرگی است که ما در تحلیل شرایط حاکم بر زمانه صرفا به تحلیلهای مادی و ظاهری بسنده کنیم و از عنصر غیب عمداً یا سهواً غافل شویم؛ حالآنکه میدانیم غیب بر ماده حاکم است و بر آن احاطه دارد و لحاظ عنصر غیب در معادلات و تحلیلها، از سنتهای آقای شهید ایران بود.
اگر بخواهیم با این عینک به شرایط امروز نگاه کنیم، باید بپذیریم این فقط ملت ایران نیستند که مبعوث شدهاند، امت شیطان هم به بعثت رسیده و همانگونه که طرفداران حق تا پای جان از عقیده خود دفاع میکنند، حزب شیطان هم کمر به نابودی جبهه حق بسته است. این نگاه، چارچوب فهم و ادراک ما را گسترده میکند. با این نگاه دیگر نمیتوان پذیرفت سردمداران امروز رژیم سلطه صرفا به دنبال رفع احساس خطری هستند که از سوی ایران میکنند و یا صرفا به دنبال هستهای نشدن ایران هستند یا صرفا میخواهند دوباره یک جریان همسو با غرب در ایران حکومت کند؛ ما با شیاطین و شیطانزدگانی مواجهیم که برای «نابودی» ایران و محور مقاومت و سرتاسر جبهه طرفدار حق «مبعوث» شدهاند. هدف بیخطر بودن ایران نیست؛ هدف سهم داشتن از ایران نیست؛ هدف پروکسی نداشتن ایران نیست؛ هدف سنگینی نکردن سایه ایران بر سر صهیون منحوس نیست؛ هدف دشمن «فقط» اینها نیست. اگر آقای شهید ایران هدف آمریکا را «بلعیدن» ایران عنوان فرمودند از همین جهت است که جبهه شیاطین جن و انس از قدرت گرفتن حق احساس خطر کرده و بوی حاکمیت نور بر جهان به شامهاش رسیده و در این شرایط تا ایران را به عنوان پایتخت حقمداری در جهانِ امروز زیر دندانهای خود نجود و آن را از حلقوم خود پایین ندهد، ولکنِ ماجرا نیست. از همین جهت است که میبینیم دشمن رغبتی به پیشنهادها و ابتکارهای دیپلماتیک ایران نشان نمیدهد و هر سخنی که از مذاکره و توافق میگوید هم چیزی جز فریب نیست؛ یا فریب ایرانیها به قصد زمان خریدن و یا فریب بازارهای جهانی و افکار عمومی در خود ایالات متحده.
ما بعثت شیطانی را در رفتار دشمن صهیونی نیز به وضوح میبینیم. مگر نه اینکه دو سال پیش حکومت بشار اسد سقوط کرد و به دنبال آن پایگاههای ایران در سوریه تخلیه شد و آن کشور تماما به دست تروریستهایی افتاد که مزدوران ائتلاف غربی-عبری-عربیاند و هیچگونه مزاحمتی از سوی آنها متوجه رژیم غاصب نیست؟
پس چرا در طول این دو سال، بمبماران سوریه قطع نشد و هنوز هم خبر انفجارهایی عظیم مربوط به انبار مهمات و ذاقهها و زرادخانههای آن کشور به گوش میرسد؟ مگر نه اینکه یکسال پس از آتشبس رژیم با حماس، بمباران وحشیانه غزه هرگز قطع نشد و شمار شهدای پس از آتشبس به حدود هزار شهید رسید؟ چرا دشمن قناعت نمیکند و چرا به موفقیتهای محدود راضی نمیشود؟
آیا نتانیاهو نمیبیند مشروعیتی که اسرائیل در طول دههها و با تخصیص بودجههای هنگفت در راستای دیپلماسی فرهنگی، برند ملی و تاریخسازی در غرب به دست آورده بود، چگونه به باد فنا رفته و آیا برای او راحت است که از ترس دستگیر شدن نه در فرودگاه نیویورک، که در فرودگاهی دورافتاده از هواپیما پیاده شود و در مجمع عمومی سازمان ملل هم شاهد خالی شدن سالن هنگام سخنرانی خود باشد و کاری جز یک پوزخند کریه، ابلهانه و مضحک از دستش برنیاید؟ از خورشید درخشانتر است این حقیقت که آن جنایتکار خونآشام و دیوانه نه در راستای منافع اسرائیلِ غاصب و حتی نه در راستای منافع سیاسی شخص خودش، بلکه در راستای منافع دیرینه جبهه باستانی و کهن شیاطین گام برمیدارد و شیطان چنان با وجودش یکی شده که نمیتوان فهمید او در شیطان حلول کرده یا شیطان در او.
نزاع امروز فراتر نزاع بین چند کشور است. دو تمدن و بالاتر از تمدن دو گونه نظم و بالاتر از نظم، دو جهان با یکدیگر در نبردند. این تاریکی است که با تمام هیمنه خود در برابر نور قد علم کرده و سودای شکست آن را دارد. با این عینک دیگر گمان نمیکنیم که با برقراری یک میز دیپلماتیک «برد-برد» میتوان این غائله را خاتمه داد و یا حتی با نشان دادن جلوههایی از اقتدار میتوان دشمن را وادار کرد پای میز مذاکره بیاید و به ایران امتیازهای واقعی بدهد و با یک محاسبه هزینه-فایده ساده، عطای جنگ را به لقایش ببخشد.
تجربه یک سال اخیر ثابت میکند او به این راحتیها کنار نمیکشد و دلایلش برای این سطح افسارگسیخته از خصومت و ماجراجویی الزاما هم تحلیلپذیر و متکی بر هر نوعی از منطق نیست. باید کمربندها را سفت کرد و طبق فرمایش حیدر کرار، جمجمهها را به خداوند عاریه داد و چشمها را به انتهای لشکر دشمن دوخت و دندانها را بر هم سایید و پاها را بر زمین کوبید و چنان اراده آهنینی به دشمن نشان داد که «باد» از سرش بپرد و امیدش از ما و از سرزمین ما و از اعتقادات ما و از منافع ما و از سیاستهای ما و از متحدین ما قطع شود.
و به یاری خدا اینگونه خواهد شد.