ضرورت عبور کامل ایران از تله عادی‌سازی و دیپلماسی پالس‌های ضعیف واکاوی شد
قدرت؛ تنها زبان رسمی کاخ سفید

گروه سیاسی
پیش از ورود به هرگونه تحلیل راهبردی درباره نحوه مواجهه با واشنگتن، باید یک واقعیت عریان و غیرقابل انکار را در عرصه روابط بین‌الملل به رسمیت شناخت: زبان رسمی و عملیاتی کاخ سفید، پیش و بیش از آنکه انگلیسی باشد، زبان زور، قدرت‌نمایی و قلدری است. این قاعده نانوشته اما مسلط، در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ از پشت نقاب‌های دیپلماتیک خارج شده و با عریان‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن خود را نشان داده است. اگرچه در سطح کلان، جمهوری اسلامی ایران به خوبی این منطق مبتنی بر قدرت را درک کرده و هندسه تقابل خود را بر آن استوار ساخته است؛ اما پاشنه آشیل این هشیاری استراتژیک، برخی جریان‌های سیاسی و فکری داخلی هستند که همچنان در توهم و رؤیای «عادی‌سازی» و تنش‌زدایی یک‌طرفه سیر می‌کنند. اکنون و در این برهه حساس، ضرورتی حیاتی است که این جریانات نیز از خواب شیرین دیپلماسی کلاسیک بیدار شده و این واقعیت آشکار را بپذیرند که در برابر ساختاری که تنها زبان زور را می‌فهمد، هرگونه انفعال و اشتیاق برای سازش، مستقیماً به جسورتر شدن حریف منجر خواهد شد.
درک دقیق و موشکافانه رفتار سیاسی و تصمیم‌گیری در سطح کلان بین‌المللی، نیازمند عبور از تحلیل‌های سطحی و ورود به لایه‌های عمیق‌تر روانشناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی است. طراحی راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با دستگاه محاسباتی فردی مانند دونالد ترامپ، نیازمند یک دگردیسی اساسی در ادبیات، رفتار و دیپلماسی پنهان و آشکار است. ترامپ، بر خلاف سیاستمداران کلاسیک و نهادگرای آمریکایی، در یک چارچوب سنتی مبتنی بر روندهای طولانی‌مدت تاریخی تصمیم‌گیری نمی‌کند. دستگاه شناختی و محاسباتی او به شدت و به صورت لحظه‌ای تحت تاثیر «داده‌های خرد»، «نوسانات بازارهای مالی» و «نمایش‌های عریان قدرت یا ضعف» قرار دارد. در چنین فضایی، هرگونه کنش دیپلماتیک یا میدانی، مستقیما به عنوان یک داده‌ی صفر یا یک، وارد الگوریتم تصمیم‌گیری او شده و خروجی آن می‌تواند به صورت آنی، مرزهای صلح و جنگی ویرانگر را جابجا کند. از این رو، تدوین راهبردی جامع برای مدیریت این دستگاه محاسباتی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی برای حفظ امنیت ملی و جلوگیری از تحمیل هزینه‌های گزاف به کشور است.
نخستین و مهم‌ترین گام در این راهبرد، اصلاح بنیادین فهم داخلی از مفهوم «عادی‌سازی» یا نرمالیزاسیون در روابط بین‌الملل است. جریاناتی که تصور می‌کنند با اتخاذ ژست‌های متعارف دیپلماتیک، لبخند، یا ارسال پیام‌های تنش‌زدا می‌توانند ماشین محاسباتی ترامپ را به سمت تعامل و مدارا سوق دهند، در یک خطای شناختی مرگبار به سر می‌برند. در منطق کاسب‌کارانه و مبتنی بر قدرت ترامپ، دیپلماسی بدون پشتوانه و ارسال سیگنال نرمش، نه به عنوان نشانه‌ای از عقلانیت و تمایل به صلح، بلکه به عنوان کدی قطعی از «ضعف»، «استیصال» و «خالی بودن دست حریف» تفسیر می‌شود. ورود به زمین بازی رسانه‌ای حریف، بدون داشتن یک سناریوی تهاجمی دقیق و بدون تسلط بر روانشناسی مخاطب آن رسانه، یک خودزنی استراتژیک است که تنها به جسورتر شدن لابی‌های متخاصم، نظیر لابی قدرتمند اسرائیل، برای القای گزینه‌های نظامی کمک می‌کند.
در همین راستا، رعایت دقیق پروتکل‌ها و شئونات استراتژیک در تعاملات منطقه‌ای، وزنی هم‌تراز با تحرکات میدانی دارد. حضور مقامات ایرانی در مراسم‌های دیپلماتیک کشورهای رقیب یا متخاصم منطقه‌ای، نظیر آنچه در روز ملی عربستان سعودی با حضور خارج از عرف مقامات رخ داد، در فضای ملتهب کنونی پیامدهای به شدت مخربی دارد. دستگاه محاسباتی ترامپ و متحدان منطقه‌ای‌اش، چنین رفتارهایی را به پای حسن نیت نمی‌نویسند؛ بلکه آن را مشابه اشتباهات تاریخی پیش از جنگ‌های دوازده روزه و چهل روزه تحلیل می‌کنند، جایی که امتیازدهی پیش از موعد و نمایش اشتیاق برای رابطه، طرف مقابل را به این نتیجه رساند که می‌تواند با افزایش فشار، امتیازات نهایی و حیاتی‌تری را بدون پرداخت هزینه دریافت کند. هرگونه خروج از عرف دیپلماتیک که شائبه‌ی نیاز و وابستگی را متبادر سازد، در این مقطع زمانی، زهری مهلک برای توان بازدارندگی کشور است.
محور دوم این راهبرد، بازتعریف مفهوم «اهرم‌های فشار» و نحوه استفاده از آن‌ها در جغرافیای اقتصادی جهان است. خاورمیانه، تنگه هرمز و باب‌المندب، صرفا آبراه‌هایی تجاری نیستند؛ آن‌ها شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی و پاشنه آشیل سیاسی هر رئیس‌جمهوری در آمریکا، به ویژه فردی اقتصادمحور چون ترامپ هستند. ترامپ موفقیت خود را با شاخص‌های بورس وال استریت و قیمت بنزین در پمپ بنزین‌های آمریکا می‌سنجد. در چنین معادله‌ای، مماشات با بازیگرانی نظیر امارات متحده عربی که نقش‌های مخربی در معماری امنیتی منطقه ایفا می‌کنند، و یا ارسال سیگنال‌های کاهش تنش در این نقاط استراتژیک، دقیقا در زمان‌هایی که بازارهای مالی جهانی در حساس‌ترین و شکننده‌ترین حالت خود قرار دارند، به معنای خلع سلاح داوطلبانه است. کاهش فشار از روی اهرم‌هایی که می‌توانند با ایجاد شوک به بازارهای انرژی، محاسبات هزینه-فایده جنگ را در ذهن ترامپ دگرگون کنند، اشتباهی است که لابی‌های متخاصم را برای تحمیل یک جنگ همه‌جانبه ترغیب می‌کند. ایران باید نشان دهد که کنترل شیرهای اطمینان اقتصاد جهانی را در دست دارد و هرگونه ماجراجویی علیه امنیت ملی‌اش، با پاسخی روبرو خواهد شد که تبعات آن مستقیما در سبد رای و کارنامه اقتصادی رئیس‌جمهور آمریکا منعکس می‌شود.
مسئله بسیار حیاتی دیگر در مدیریت این تقابل، ضرورت حفظ یکپارچگی مطلق در پیام‌های ارسالی از داخل کشور است. یکی از مهم‌ترین منابع تامین «داده» برای دستگاه محاسباتی ترامپ، رصد شکاف‌ها، اختلافات و دوگانگی‌های سیاسی در هیئت حاکمه و فضای رسانه‌ای ایران است. هنگامی که مقامات سیاسی یا رسانه‌های وابسته به جریانات خاص، سیگنال‌هایی مبنی بر ترس از جنگ، تمایل به سازش به هر قیمت، یا وجود اختلافات عمیق در نحوه مواجهه با غرب را مخابره می‌کنند، طرف آمریکایی به این جمع‌بندی می‌رسد که جامعه و حاکمیت ایران فاقد انسجام لازم برای تحمل یک رویارویی بزرگ است. ترامپ بارها در مواضع خود نشان داده است که این پالس‌های ضعف و تفرقه را به دقت دریافت می‌کند. از این رو، استراتژی درست ایجاب می‌کند که در دوران تشدید تنش‌ها، یک صدای واحد، مقتدر و قاطع از تهران به جهان مخابره شود. هرگونه زمزمه‌ای که نشان‌دهنده تزلزل در اراده ملی برای دفاع یا پاسخگویی متقابل باشد، به مثابه دعوتنامه‌ای برای حمله و تشدید تحریم‌ها عمل خواهد کرد.
در عرصه دیپلماسی کلان نیز، پافشاری بر روش‌های آزموده شده و شکست خورده، معنایی جز اصرار بر ماندن در بن‌بست ندارد. تلاش برای بازتولید توافقاتی از جنس توافق الجزایر یا تکیه بر سبک‌های مذاکراتی تقلیل‌گرایانه که در گذشته ناکارآمدی خود را به اثبات رسانده‌اند، در مواجهه با تیمی که ترامپ در اطراف خود می‌چیند، بی‌حاصل است. جهان امروز، جهان تک‌قطبی دهه‌های گذشته نیست و دستگاه محاسباتی ترامپ نیز با زبان نهادهای بین‌المللی و تعهدات حقوقی بیگانه است. در این میان، نادیده گرفتن پالس‌های قدرتمند و تغییرات ساختاری که قدرت‌های نوظهوری چون چین برای تثبیت نظمی جدید در خاورمیانه ارسال می‌کنند، خطای استراتژیک دیگری است. ایران باید به جای تمرکز وسواس‌گونه بر جلب رضایت غرب و تلاش برای متقاعد کردن واشنگتن از طریق مذاکرات فرسایشی، وزن ژئوپلیتیک خود را به سمت ائتلاف‌سازی‌های شرقی و مشارکت فعال در معماری امنیتی-اقتصادی جدید اوراسیا متمایل سازد. ایجاد پیوندهای عمیق و غیرقابل گسست با اقتصادهای بزرگ غیرغربی، به خودی خود بزرگترین پیام به ترامپ است مبنی بر اینکه ابزار تحریم و فشار حداکثری، دیگر کارایی گذشته را برای منزوی کردن تهران ندارد.
با توجه به این مقدمات و آسیب‌شناسی‌ها، راهبرد عملیاتی ایران باید بر دکترین «بازدارندگی فعال، سیال و تصاعدی» استوار گردد. اخبار مربوط به افزایش کم‌سابقه حجم آتش و تحرکات نظامی در تنگه هرمز، اگرچه در نگاه اول ممکن است به عنوان اقدامی تنش‌زا تفسیر شود، اما در چارچوب مدیریت دستگاه محاسباتی ترامپ، می‌تواند یک «داده‌ی» حیاتی و تغییردهنده‌ی بازی باشد. با این حال، موفقیت این اقدام در گرو رعایت الزامات بسیار ظریفی است. همان‌طور که در تحلیل پیش‌فرض اشاره شد، افزایش تنش نباید یک واکنش عصبی، مقطعی و فاقد پشتوانه باشد. هرگونه نمایش قدرت باید در زمان‌بندی‌های کاملا محاسبه شده، به ویژه همگام با نقاط عطف بازارهای انرژی و تقویم سیاسی آمریکا صورت گیرد.
استمرار و اثربخشی در این دست اقدامات، شرط اصلی موفقیت است. یک نمایش قدرت زودگذر به سرعت از حافظه کوتاه‌مدت ماشین محاسباتی حریف پاک می‌شود، اما یک روند مستمر از آمادگی، قاطعیت و توانایی اعمال ضربات دردناک اقتصادی و نظامی، ترامپ را وادار می‌کند تا پارامترهای مدل ذهنی خود را تغییر دهد. او باید به این باور قطعی برسد که گام‌های بعدی ایران در نردبان افزایش تنش، کاملا معتبر، قطعی و ویرانگر خواهند بود. اعتبار تهدید، مهم‌ترین عنصر در بازدارندگی است. اگر حریف احساس کند که افزایش تنش از سوی ایران تنها یک بلوف تاکتیکی است، لابی‌های جنگ‌طلب به راحتی او را به سمت یک درگیری تمام‌عیار (مشابه سناریوی جنگ‌های چهل روزه) سوق خواهند داد. بنابراین، هر گام در مسیر افزایش تنش باید با چنان دقت و قدرتی برداشته شود که حریف هیچ گزینه‌ای جز عقب‌نشینی و پذیرش خطوط قرمز تهران نداشته باشد.
در نهایت، راهبرد کلان جمهوری اسلامی در این برهه حساس، باید ترکیبی هوشمندانه از اقتصاد سیاسی، عملیات روانی، انسجام داخلی و دیپلماسی مبتنی بر قدرت سخت باشد. هرگونه تلاش برای تقلیل دادن این معادله پیچیده به دیپلماسی لبخند، یا امید بستن به تغییر لحن در مصاحبه‌های تلویزیونی، نادیده گرفتن ماهیت بی‌رحم و مبتنی بر قدرت نظام بین‌الملل و به طور خاص، شخصیت معامله‌گر و غیرقابل پیش‌بینی ترامپ است. ایران باید با بهره‌گیری از تمامی اهرم‌های میدانی خود در منطقه، کنترل روایت‌ها در رسانه‌ها، و اتصال به قطب‌های جدید قدرت جهانی، شبکه‌ای از هزینه‌های غیرقابل تحمل را برای هرگونه اقدام خصمانه علیه خود طراحی کند. تنها در چنین شرایطی است که ماشین محاسباتی ترامپ، به جای صدور فرمان حمله یا تشدید فشار، مجبور به صدور فرمان توقف و پذیرش واقعیت قدرت ایران در منطقه خواهد شد. این مسیر، نیازمند شجاعت در تصمیم‌گیری، پرهیز از شرطی‌سازی اقتصاد و سیاست داخلی به پالس‌های خارجی، و درک این حقیقت عمیق است که در برابر ذهنی که تنها زبان قدرت و داده‌های ملموس سود و زیان را می‌فهمد، زبان التماس و مماشات، تنها کاتالیزوری برای نابودی خواهد بود. مدیریت این فضای ملتهب، هنری است که در آن، حفظ آرامش درونی با نمایش اقتدار بیرونی ترکیب شده و مانع از آن می‌شود که کشور بار دیگر در تله‌ی محاسباتی لابی‌های جنگ‌طلب گرفتار شود.