طوفان‌الاقصی چگونه جهان را تغییر داد؟
در هم شکستن معادله فراموشی فلسطین

سعید سپاهی
اگر طوفان‌الاقصی را فقط از زاویه تعداد موشک‌ها، میزان خسارت‌ها یا واکنش نظامی رژیم صهیونیستی ببینیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست داده‌ایم. اهمیت این عملیات در منظومه تحلیلی رهبر شهید، پیش از آنکه به یک پیروزی یا شکست مقطعی نظامی محدود شود، در تغییری است که در محاسبات امنیتی، سیاسی و حتی ذهنی مسئله فلسطین ایجاد کرد. از همین جا باید به یکی از شبهات اصلی پاسخ داد: آیا طوفان‌الاقصی یک حادثه ناگهانی و بی‌ریشه بود؟ پاسخ روشن است؛ هیچ حادثه‌ایی را نمی‌توان بدون دیدن زمینه‌ایی که آن را پدید آورده فهم کرد.
رهبر شهید در نخستین روز‌های پس از عملیات، ریشه این حادثه را صریحاً در رفتار خود رژیم صهیونیستی دانستند و فرمودند: «عامل این طوفان، خود صهیونیست‌ها هستند»، زیرا ظلم و جنایت هنگامی که از حد بگذرد، واکنش و طوفان ایجاد می‌کند (دیدار مشترک دانشجویان دانشگاه‌های افسری نیرو‌های مسلح، ۱۸ مهر ۱۴۰۲). در همان دیدار، ایشان یک نکته بسیار مهم‌تر را مطرح کردند: رژیم صهیونیستی در ۱۵ مهر، هم از نظر نظامی و هم اطلاعاتی «شکست غیرقابل ترمیم» خورده و این حادثه همچون زلزله‌ایی، برخی سازه‌های اصلی حاکمیت آن را ویران کرده است.این تعبیر، کلید فهم ماجراست. رژیم صهیونیستی سال‌ها بخشی از قدرت خود را بر یک تصویر ذهنی بنا کرده بود: ارتشی شکست‌ناپذیر، دستگاه اطلاعاتی نفوذناپذیر و سامانه‌ایی امنیتی که هیچ نیرویی قادر به غافلگیر کردن آن نیست. طوفان‌الاقصی این تصویر را شکست. مسئله فقط عبور چند رزمنده از یک حصار نبود؛ مسئله شکستن تصوری بود که بر اساس آن، فلسطینی باید همیشه در موضع انفعال باشد و رژیم اشغالگر همیشه ابتکار عمل را در دست داشته باشد.
از همین منظر، پاسخ به شبهه دیگری نیز روشن می‌شود: اگر رژیم صهیونیستی پس از عملیات توانست دست به حملات گسترده بزند، پس چگونه می‌توان از شکست آن سخن گفت؟ پاسخ این است که شکست یک رژیم الزاماً به معنای فروپاشی فوری آن نیست. ممکن است یک ساختار هنوز توان نظامی، اقتصادی و پشتیبانی خارجی داشته باشد، اما بخشی از اعتبار و بازدارندگی خود را از دست داده باشد. رهبر شهید در ۱۴ خرداد ۱۴۰۳ دقیقاً بر همین نکته تأکید کردند و طوفان‌الاقصی را «ضربه تعیین‌کننده» به رژیم صهیونیستی دانستند و تصریح کردند که این رژیم به دلیل همین ضربه با ابتلائاتی مواجه شده که از آن نجات پیدا نخواهد کرد، اما اهمیت طوفان فقط در شکست تصویر امنیتی رژیم خلاصه نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های آن، جلوگیری از تبدیل مسئله فلسطین به موضوعی فرعی در معادلات منطقه بود. پیش از طوفان، روند عادی‌سازی روابط برخی دولت‌های عربی با رژیم صهیونیستی، این تصور را تقویت می‌کرد که می‌توان فلسطین را دور زد و بدون حل مسئله اشغال، برای منطقه نظم تازه‌ایی ساخت. در چنین شرایطی، طوفان‌الاقصی دوباره فلسطین را به مرکز محاسبات بازگرداند. رهبر شهید در سالگرد رحلت امام خمینی (ره) تصریح کردند که این عملیات با باطل کردن نقشه گسترده دشمنان برای تسلط بر منطقه و جهان اسلام، رژیم صهیونیستی را در مسیر اضمحلال قرار داده است (دیدار مردم در سی‌وپنجمین سالگرد رحلت امام خمینی، ۱۴ خرداد ۱۴۰۳)
اینجا یک شبهه مهم دیگر شکل می‌گیرد: آیا این نگاه، به معنای نادیده گرفتن هزینه‌های سنگین مردم فلسطین است؟ اتفاقاً برعکس. در منطق رهبر شهید، مسئله فلسطین صرفاً یک رقابت نظامی میان دو طرف نیست؛ مسئله، نسبت میان ظلم و مقاومت است. نامه ایشان به دانشجویان حامی فلسطین در آمریکا در ۵ خرداد ۱۴۰۳ نیز همین چارچوب را نشان می‌دهد. ایشان هدف جبهه مقاومت را متوقف کردن ظلم آشکاری دانستند که سال‌ها بر ملت فلسطین وارد شده و خطاب به دانشجویان معترض، ایستادگی آنان را بخشی از یک حرکت گسترده در دفاع از حقیقت توصیف کردند. همچنین با استناد به آموزه‌های قرآن، اصل را روشن کردند: نه ستم کنید و نه زیر بار ستم بروید
بنابراین، در منظومه فکری رهبر شهید، مقاومت را نمی‌توان صرفاً با ادبیات واکنش احساسی توضیح داد. مقاومت، پاسخ به اشغال و ظلم است و مشروعیت خود را از دفاع از حق می‌گیرد. این نکته در خطبه‌های نماز جمعه نصر در ۱۳ مهر ۱۴۰۳ با صراحت بیشتری بیان شد آنجا که ایشان طوفان‌الاقصی را یک حرکت قانونی دانستند و فرمودند حق با فلسطین است.از اینجا می‌توان به یک نتیجه راهبردی رسید: طوفان‌الاقصی فقط دیوار‌های امنیتی اطراف غزه را نشکست؛ دیوار ذهنی ساخته‌شده پیرامون مسئله فلسطین را نیز ترک داد. فلسطین دوباره به مسئله افکار عمومی جهان تبدیل شد و حتی در دانشگاه‌های آمریکا، بخش‌هایی از جامعه دانشگاهی در برابر سیاست‌های دولت خود ایستادند. این همان چیزی است که رهبر شهید در نامه ۵ خرداد ۱۴۰۳ بر آن تأکید کردند: تاریخ در حال ورق خوردن است و جبهه مقاومت با فراگیری و عمل به آموزه‌های قرآن، به پیش خواهد رفت.
البته اینجا نباید گرفتار یک خطای تحلیلی دیگر شد؛ اینکه هر موفقیت میدانی را مساوی با پیروزی نهایی بدانیم طوفان‌الاقصی نقطه پایان نیست، بلکه نقطه تغییر محاسبات است. رژیم صهیونیستی همچنان از حمایت قدرت‌های غربی برخوردار است و توانایی وارد کردن خسارت دارد، اما مسئله مهم این است که دیگر نمی‌تواند به سادگی گذشته، شکست‌ناپذیری خود را به عنوان یک واقعیت مسلم به دیگران تحمیل کند. حتی تحلیل‌های جدید درباره پیامد‌های منطقه‌ای طوفان نیز بر بازگشت مسئله فلسطین به مرکز تحولات، اختلال در روند عادی‌سازی و تأثیر عملیات بر توازن قدرت منطقه‌ای تأکید دارند
پس اگر بخواهیم طوفان‌الاقصی را در یک جمله جمع‌بندی کنیم، باید گفت: این عملیات بیش از آنکه صرفاً یک حمله به یک رژیم باشد، حمله به معادله‌ایی بود که می‌خواست اشغال را عادی، مقاومت را بی‌معنا و فلسطین را فراموش‌شده کند. به همین دلیل است که رهبر شهید از شکست غیرقابل ترمیم سخن گفتند شکست اصلی، فقط در یک دیوار یا پایگاه نظامی نبود، بلکه در تصوری بود که سال‌ها رژیم صهیونیستی را برخوردار از برتری مطلق معرفی می‌کرد.از این منظر، فهم درست طوفان‌الاقصی نه با هیجان‌زدگی ممکن است و نه با کوچک شمردن هزینه‌ها و پیچیدگی‌های میدان. باید آن را در امتداد یک نزاع تاریخی دید؛ نزاعی که در آن اشغال، ظلم و تلاش برای حذف فلسطین از معادلات منطقه، در برابر مقاومت و بازگشت مسئله فلسطین قرار گرفته است. اگر این چارچوب دیده شود، روشن می‌شود که چرا یک عملیات محدود از نظر جغرافیایی توانست پیامد‌هایی بسیار فراتر از غزه ایجاد کند:، چون به یک معادله قدیمی ضربه زد؛ معادله‌ایی که تصور می‌کرد می‌توان بدون حل مسئله فلسطین، درباره آینده غرب آسیا تصمیم گرفت.