تهدیدهای مکرر مقامات آمریکایی و صهیونیستی علیه ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب جنگ روانی یا فضاسازی رسانهای ارزیابی کرد. چنین تهدیدهایی، بهویژه هنگامی که با تحرکات نظامی، آرایش نیروها و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی همراه میشوند، بخشی از راهبردی گستردهتر برای تأثیرگذاری بر محاسبات طرف مقابل هستند؛ راهبردی که هدف آن، در کنار ایجاد هراس، محدود کردن گزینههای تصمیمگیری و واداشتن ایران به عقبنشینی از مواضع خود است. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران بارها تأکید کرده است که آغازگر جنگ نخواهد بود، اما در دفاع از تمامیت ارضی، امنیت ملی و منافع حیاتی کشور نیز تردیدی به خود راه نمیدهد. این موضع، نقطه عزیمت تحلیل راهبرد دفاعی ایران است؛ راهبردی که میان جنگطلبی و آمادگی برای مقابله با تجاوز تفاوت قائل میشود و قدرت نظامی را نه صرفاً برای ورود به جنگ، بلکه برای جلوگیری از تحمیل آن به کار میگیرد.به گزارش مهر، مسئله مهم این است که اگر محاسبات واشنگتن و تلآویو بر این فرض استوار باشد که میتوانند با حملهای محدود، ضربهای تعیینکننده وارد کنند و سپس دامنه درگیری را مطابق خواست خود کنترل کنند، چنین تصوری با خطر بزرگی روبهرو خواهد شد: جنگی که آغاز آن در اختیار یک طرف است، لزوماً پایان و پیامدهایش نیز در کنترل همان طرف نخواهد بود.
تجربه تقابلهای نظامی در منطقه نشان داده است که برتری در برخی تجهیزات یا برخورداری از قدرت آتش بیشتر، بهتنهایی تضمینکننده دستیابی به اهداف سیاسی نیست. توان حفظ انسجام، استمرار دفاع، مدیریت بحران و تحمیل هزینه به طرف مهاجم نیز در تعیین نتیجه نهایی نقش اساسی دارد.
از همین منظر، هرگونه ارزیابی از توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران باید فراتر از شمار موشکها، هواپیماها و پایگاههای نظامی انجام شود. جغرافیای منطقه، ظرفیتهای عملیاتی، عمق راهبردی، توان سازگاری با شرایط جنگی و اراده سیاسی برای دفاع از کشور، مجموعهای از متغیرها هستند که میتوانند محاسبات اولیه دشمن را با چالش مواجه کنند.
ابهام راهبردی؛ مزیتی که نباید دستکم گرفته شود
یکی از مؤلفههای مهم در بازدارندگی نظامی، ابهام درباره دامنه و چگونگی پاسخ احتمالی است. هنگامی که طرف مقابل نتواند با اطمینان پیشبینی کند که یک اقدام نظامی چه پیامدهایی در پی خواهد داشت، محاسبه هزینه و فایده تجاوز برای او دشوارتر میشود. البته ابهام راهبردی به معنای طرح ادعاهای بزرگ درباره وجود سلاحها یا قابلیتهای ناشناخته نیست؛ بلکه به این معناست که طرف مقابل از توانمندیها، ظرفیتهای عملیاتی و دامنه گزینههای پاسخگویی کشور هدف، تصویر کاملاً دقیقی در اختیار نداشته باشد. در چنین شرایطی، حتی احتمال گسترش درگیری نیز میتواند بر تصمیمگیری دشمن اثر بگذارد. طرفی که حمله را با هدف دستیابی به نتیجهای محدود طراحی کرده است، ناچار خواهد بود احتمال خروج بحران از کنترل، افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی و شکلگیری پیامدهای پیشبینینشده را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
از این منظر، اهمیت ابهام راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران در آن است که طرف مقابل را از اتکا به سناریوهای سادهانگارانه بازدارد. آنچه برای دشمن تعیینکننده است، این ارزیابی است که آیا ایران توان آن را دارد که در برابر تجاوز مقاومت کند و هزینههای تصمیم مهاجم را افزایش دهد یا خیر. همانگونه که در جنگ اخیر رژیم صهیونیستی و ترامپ با برآورد اشتباه اقدام به تهاجم نظامی به ایران عزیز کردنداما از انسجام ملی ، قدرت دفاعی و ایستادگی و مقاومت مردم ایران غافل بود.
در واقع، بازدارندگی موفق بیش از آنکه به بزرگنمایی تواناییهای ناشناخته وابسته باشد، به ترکیب واقعبینانه قابلیتهای موجود، آمادگی دفاعی و اعتبار تهدید متقابل متکی است.
جبهههای جدید؛ فراتر از میدان کلاسیک نبرد
یکی از مهمترین ویژگیهای جنگهای معاصر، گسترش میدان رقابت از عرصه نظامی به حوزههای اقتصادی، فناورانه، اطلاعاتی و ارتباطی است. در چنین شرایطی، نتیجه یک تقابل صرفاً با تحولات خط مقدم تعیین نمیشود و آثار آن میتواند در زنجیره تأمین، بازار انرژی، تجارت بینالمللی، امنیت سایبری و روابط سیاسی میان کشورها نیز نمایان شود.
در صورت شکلگیری یک درگیری تازه، جمهوری اسلامی ایران و طرف مقابل با مجموعهای از پیامدهای بههمپیوسته مواجه خواهند شد؛ پیامدهایی که مدیریت آنها به همان اندازه توان نظامی اهمیت دارد.
نخست، بُعد اقتصادی و انرژی است. غرب آسیا یکی از مناطق مهم جهان در تأمین انرژی و استمرار تجارت بینالمللی به شمار میرود. هرگونه ناامنی گسترده در این منطقه میتواند بر قیمت انرژی، هزینه حملونقل، بیمه دریایی و امنیت زنجیرههای تأمین اثر بگذارد. به همین دلیل، پیامدهای یک جنگ منطقهای لزوماً در محدوده جغرافیایی طرفهای درگیر باقی نمیماند و ممکن است اقتصادهای دوردست را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
دوم، بُعد فناورانه و سایبری است. وابستگی روزافزون دولتها، ارتشها و شرکتهای بزرگ به زیرساختهای دیجیتال، اهمیت حفاظت از شبکههای ارتباطی و سامانههای اطلاعاتی را افزایش داده است. در چنین محیطی، امنیت سایبری، تابآوری زیرساختها و توان بازیابی خدمات حیاتی از جمله مؤلفههایی هستند که میتوانند بر استمرار فعالیتهای نظامی و اقتصادی تأثیر بگذارند.
سوم، بُعد سیاسی و دیپلماتیک است. جنگ تنها در میدان نظامی پیش نمیرود. میزان همراهی متحدان، واکنش افکار عمومی، هزینههای سیاسی تصمیمگیران و احتمال گسترش بحران به سایر مناطق، همگی بر محاسبات طرفهای درگیر اثر میگذارند.
چهارم، بُعد اطلاعاتی و رسانهای است. درگیریهای امروز همزمان با نبرد روایتها همراه هستند. هر طرف تلاش میکند تصویر مطلوب خود را از قدرت، میزان خسارات و چشمانداز جنگ به افکار عمومی منتقل کند. در این عرصه، اعتبار اطلاعات و توان تشخیص واقعیت از عملیات روانی، اهمیتی فزاینده دارد.
مجموع این مؤلفهها نشان میدهد که تعبیر «جبهههای جدید» را میتوان در چارچوبی گستردهتر از گشودن یک میدان نظامی تازه تحلیل کرد. در بسیاری از موارد، تغییر در محاسبات سیاسی و اقتصادی طرف مقابل میتواند به اندازه دستاوردهای میدانی در شکلدهی به نتیجه نهایی یک بحران اثرگذار باشد.
قدرت ایران در گرو محاسبه دقیق، نه تهدیدهای بزرگ
آنچه در هر رویارویی احتمالی میان جمهوری اسلامی ایران و جبهه آمریکایی ـ صهیونیستی اهمیت تعیینکننده دارد، توانایی تبدیل ظرفیتهای موجود به یک راهبرد منسجم و مؤثر است. قدرت نظامی زمانی به بازدارندگی پایدار تبدیل میشود که دشمن بداند آغاز تجاوز، نهتنها دستاورد تضمینشدهای برای او به همراه ندارد، بلکه میتواند هزینههایی سنگین و پیامدهایی خارج از کنترلش ایجاد کند. تحقق چنین وضعیتی مستلزم آمادگی مستمر، شناخت دقیق نقاط قوت و ضعف، هماهنگی میان بخشهای مختلف دفاعی و امنیتی و پرهیز از تصمیمگیری بر پایه هیجان یا محاسبات غیرواقعبینانه است.
در این میان، جغرافیای راهبردی کشورمان ایران، توانمندیهای دفاعی و موشکی، ظرفیتهای فناورانه و تجربه جنگ های گذشته، مؤلفههایی هستند که در ارزیابی هرگونه تقابل احتمالی باید مورد توجه قرار گیرند. با این حال، حفظ این ظرفیتها و افزایش کارآمدی آنها به همان اندازه که به قدرت عملیاتی وابسته است، به مدیریت منابع، انسجام داخلی و شناخت دقیق تحولات منطقهای و جهانی نیز نیاز دارد.
در نهایت، مهمترین پیام بازدارندگی ایران برای واشنگتن و تلآویو باید روشن باشد: هیچ حملهای را نمیتوان اقدامی بدون هزینه و دارای نتیجهای از پیش تضمینشده تلقی کرد. هرگونه تصمیم برای تجاوز، با مجموعهای از مخاطرات و پیامدهایی همراه خواهد بود که باید در محاسبات اولیه مهاجم لحاظ شوند.
جبهههای جدیدی که ممکن است در یک رویارویی آینده شکل بگیرند، لزوماً به معنای ظهور سلاحی ناشناخته یا وقوع رویدادی خارج از قواعد شناختهشده نظامی نیستند؛ گاهی تغییر در معادلات سیاسی، افزایش تابآوری اقتصادی، تقویت توان دفاعی و ناکام گذاشتن اهداف راهبردی دشمن، خود میتواند مهمترین تحول در میدان باشد.
از این منظر، برگ برنده جمهوری اسلامی ایران را باید در ترکیب هوشمندانه قدرت، آمادگی، ابتکار عمل و محاسبه دقیق جستوجو کرد؛ ترکیبی که هدف نهایی آن، نه گسترش جنگ، بلکه جلوگیری از تحمیل اراده دشمن و حفظ امنیت، استقلال و تمامیت ارضی کشور است.