عوامل اجتماعی در تشدید اختلالات روانی بررسی شد
زخم سرزنش بر رنج روان

افراد دارای اختلالات روانی نیازمند درمان و بازتوانی هستند، با این وجود بسیاری از مبتلایان از درمان واهمه دارند و این مقوله برای آنان به یک تابو تبدیل شده است. موضوعی که پیشتر از سوی مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت نیز مطرح شده است. 
محمدرضا شالبافان در گفت وگو با «ایسنا» از این بابت اظهار تاسف کرده و گفته است: «بیماری‌ها و اختلالات روانپزشکی در کشور ما مانند جوامع دیگر با انگ‌ همراه است که این موضوع سبب کاهش مراجعه مردم به مراکز درمانی می‌شود. شاهد کاربرد برخی اصطلاحات در گفت‌وگوهای روزانه هستیم که به انگ‌زنی اختلالات روانپزشکی دامن می‌زند. شرایط جامعه به نحوی است که انتساب یک بیماری روانپزشکی به افراد، توهین و تحقیر محسوب می‌شود. برهمین اساس بسیاری از افرادی که اختلالات روانپزشکی دارند به روان‌شناس و روانپزشک مراجعه نمی‌کنند؛ چرا که تصور می‌کنند روانپزشکان و روان‌شناسان برای دیوانگان هستند و به همین دلیل خود را دارای مشکل و اختلال نمی‌دانند.»
بیماران درگیر با اختلالات روانی بیش از هر نوع بیماری دیگری در معرض پیش‌داوری، قضاوت‌های منفی و تبعیض قرار دارند. بسیاری از این بیماران علاوه بر چالش‌های همراه با بیماری خود، از حذف و محرومیت اجتماعی، تعصبات و باورهای غلط و البته انگ‌زنی در خصوص بیماری‌های روانی رنج می‌برند.
مطابق تعاریف رایج «انگ ویژگی تصور شده به صورت منفی و نامطلوبی است در یک فرد یا پیرامون یک موضوع مرتبط به او که فرد را از دیگران متمایز می‌کند و او را در نظر دیگران به شکل موجودی بد، خطرناک یا ضعیف جلوه می‌دهد و عموما سبب دوری‌گزینی سایر افراد و جامعه از فرد یا گروه خاص و منجر به آسیب و تبعیض علیه آن فرد یا گروه می‌شود. انگ به دو شکل «اجتماعی» و «به خود» مشاهده می‌شود. منظور از انگ اجتماعی نگرش و رفتاری است که اجتماع و افراد عادی اجتماع نسبت به افراد متعلق به گروهی خاص دارند و منظور از انگ به خود نگرش و رفتاری است که خود افراد متعلق به این گروه اجتماعی به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه نسبت به خودشان اعمال می‌کنند و نتیجه پذیرش و درونی‌سازی انگ اجتماعی در اثر فشار آن است.»
تفکر جداسازی بیماران اعصاب و روان از سایر بیماران منسوخ شده است
محمد داوری در قامت روان‌درمانگر یکی از راهکار‌های شکستن تابوی مراجعه به روان پزشک را فرهنگ‌سازی دانسته و می‌گوید: «تحقق این موضوع نیازمند وجود یک سری زیرساخت‌های اولیه است. به‌عنوان مثال در کشور‌های پیشرفته، بیمارستان‌های اعصاب و روان به‌صورت ایزوله و جدا وجود ندارند و در بیمارستان‌های عمومی دارای بخش هستند. یعنی علم روانپزشکی در‌خصوص بیمارستان‌های اعصاب و روان بر این پایه است که نباید بیمارستان‌های اعصاب و روان به‌صورت تک هسته‌ای وجود داشته باشند. روانپزشکان جامعه‌نگر زمانی معتقد بودند باید یک سری اماکن با عنوان آسایشگاه‌های اعصاب و روان وجود داشته باشد که بیماران را جدا کند و اعتقاد داشتند که این ایزوله باعث می‌شود که بیماران و مردم آسیب نزنند؛ امروزه نظری بر خلاف این استدلال دارند. جامعه‌نگران امروز معتقدند بیماران اعصاب و روان باید در بطن جامعه و خانواده باشند، دارای شغل و امکان تحصیل باشند چرا که این افراد بعد از درمان می‌توانند شهروندان بسیار مفیدی باشند و این نگاه ِجامعه‌نگران، نسبت به افراد دارای اختلال روانی نگاهی سازنده است.»
واژه «تیمارستان» را حذف کنید
این روان‌درمانگر تاکید می‌کند: «تفکری که بیماران اعصاب و روان را از یک بیمارستان عمومی جدا می‌کند، تفکری کاملا منسوخ است که متاسفانه ما هنوز در ایران این مدل بیمارستان‌هایی که به‌صورت جنرال دارای بخش‌های اعصاب و روان باشند نداریم! از طرفی باید توجه کرد که واژه تیمارستان یک واژه آزار‌دهنده است و پزشکان و بسیاری از فعالان حوزه سلامت روان باید تلاش کنند واژه بیمارستان اعصاب و روان را جایگزین آن کنند. از آن جایی که درمان سلامت روان همچون سایر بیماری‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است بنابراین لازم است در‌این‌خصوص آموزش‌هایی به عموم شهروندان داده شود به‌عنوان مثال واژه‌هایی مانند بیمار روانی اگر از زبان اکثریت جامعه حذف شود؛ شاید بتوان گام‌هایی در‌این‌خصوص برداشت و افراد دارای اختلال بدون هیچ ترس و تابویی برای درمان بیماری خود پیش قدم شوند.»
داوری با استناد بر نتایج پژوهش‌ها می‌گوید: «اغلب بانوانی که با اختلالات اعصاب و روان دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، حاضر به درمان بیماری خود نیستند و برای رهایی از برخی برچسب‌ها از‌جمله روانی، قرصی و دیوانه که معمولا از سوی همسر و نزدیکان صورت می‌گیرد؛ مصرف مواد مخدر و یا قرص‌های محرک روان را آغاز می‌کنند و یا تابوی مراجعه به روانشناس و روانپزشک باعث می‌شود بسیاری از زنان به خوددرمانی روی آورند. درمان و بستری مردان در بیمارستان‌های اعصاب و روان بسیار راحت‌تر از درمان و بستری زنان است در‌حالی‌که در برخی مواقع درمان زنان به دلیل آسیب پذیر‌تر بودن جنس زن، لازم و اضطراری است. اسم و عیب گذاشتن روی بیماران اعصاب و روان، عدم همکاری خانواده‌ها، اهمیت قرار دادن مسئولیت‌های زن نسبت به بیماری‌اش و مسائل فرهنگی باعث می‌شود تا زنان در قبال بیماری و سلامت روان خود بی‌تفاوت باشند و با وجود مشکل یا به مراکز اعصاب و روان مراجعه نکنند و یا اگر مراجعه کردند؛ حاضر به شرکت در فرآیند درمان نشوند. نگاه منفی جامعه ما باید نسبت به مصرف دارو‌های اعصاب و روان و بستری بیماران تغییر کند، تقریبا همه ما به‌صورت مقطعی و یا ثابت دچار برخی اختلالات هستیم و افرادی که برای درمان خود به روانشناس و یا روانپزشک مراجعه می‌کنند دارای جسارت بیشتری نسبت به سایر افرادی هستند که بیماری را از خود و دیگران مخفی می‌کنند.»
نگاهی گذرا به مقالات و مطالعاتی که در این حوزه صورت گرفته، نشان می‌دهد: «انگ و تبعیض در مبحث بیماری‌های روانی و علیه بیماران دارای اختلالات روانی باعث می‌شود که میزان اشتغال و درآمد در این بیماران کمتر باشد، دچار انزوا و گوشه‌گیری شوند و موقعیت‌های اجتماعی را از دست بدهند، از سیستم‌های حمایت اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی محدودتری برخوردار باشند، کیفیت زندگی و عزت نفس پایین‌‌تری داشته باشند، برای درمان دیر مراجعه کنند یا مراجعه نکنند، و در نتیجه‌ عدم درمان در معرض خطر تشدید بیماری، کاهش عملکرد شغلی و افزایش نابسامانی در خانواده قرار گیرند. انگ روان‌پریشی بسیاری از بیماران را از بدیهی‌ترین حقوق اجتماعی نظیر اشتغال، ازدواج و فعالیت اجتماعی محروم کرده و می‌کند. باورهای اشتباه همچون علاج‌ناپذیر بودن اختلالات روان‌پزشکی، خطرناک بودن مبتلایان به این اختلالات، اعتیادآور بودن داروهای اعصاب و روان، ناتوانی بیماران دارای اختلالات روانی از هدایت یک زندگی متعادل و سالم یا داشتن روابط سالم، یا درمان‌ناپذیر بودن اختلالات روانی همچنان در اذهان وجود دارد. این تلقی‌ها و پنداشت‌های نادرست و غیرعلمی، انزوای بیماران را تشدید می‌کند و به روند تشخیص و درمان این اختلالات صدمه‌های جدی وارد می‌سازد.»
احتمالا اغلب ما کلمات و عباراتی نظیر «روانی» و «قرصی» را به عنوان کلمات منفی و توهین‌آمیز و تمسخرآمیز استفاده‌شده علیه کسانی که واقعا دچار اختلال روانی هستند و دارو مصرف می‌کنند یا علیه هرکسی که رفتار «غیرمتعارف» و غیرقابل‌فهم مطابق با معیارهای معمول اجتماعی از خود نشان می‌دهد شنیده‌ایم، بدون این که درک درست و جامعی داشته‌باشیم که این کلمات دقیقا تا چه اندازه مخرب هستند و غیر از آسیب مستقیم به روح و روان افراد، زمینه‌ رفتارهای ناشی از تعصب از قبیل تبعیض در حیطه‌های فردی، اجتماعی و کاری را فراهم می‌کنند و مانع از آن می‌شوند که افراد فاقد اختلالات روانی که می‌توانند با کمک علم روان‌پزشکی و روان‌شناسی و مشاوره کیفیت زندگی خود را افزایش دهند از منابع موجود استفاده کنند یا مشکلات خود را پیش از بروز بحران شناسایی و درمان کنند.
ریشه‌های انگ علیه بیماران 
طبیعتا انگ‌زنی علیه بیماران دارای اختلالات روانی دلایل متعددی دارد؛ ازجمله ترس. ترس عموم نسبت به پدیده‌هایی که از آن درک درست و کاملی ندارند، علاوه بر ترس از اعمال خشونت یا بروز رفتارهای غیرقابل مدیریت از سوی بیماران یا ترس از مورد انگ و تبعیض قرار گرفتن و زیر سوال رفتن به خاطر ارتباط خانوادگی یا شخصی با این بیماران، یکی از اصلی‌ترین و ریشه‌ای‌ترین دلایل ایجاد و تشدید انگ است. در بسـیاری از فرهنگ‌هـا، کل خانـواده انگ و تبعیض ناشـی از یـک بیمـاری روانـی را بـر دوش می‌کشـد؛ زیـرا کل خانـواده بـه عنـوان یـک گـروه و واحد اجتماعی شناسـایی می‌شـود. در نتیجـه ایـن احتمـال وجـود دارد کـه اعضـای خانـواده نتواننـد در خصوص این تجربه بـا دوسـتان و یـا سـایر افـراد حاضـر در شـبکه حمایتـی خود درد دل کننـد. باورهای پذیرفته شده‌ گروهی درباره‌ی افراد دچار اختلالات روانی، نظیر این که این افراد اصلا بیمار نیستند بلکه ضعیف هستند، به خود کمک نمی‌کنند، درباره وضعیت خود اغراق می‌کنند یا می‌توانند بدون کمک پزشکی بر بیماری خود فایق شوند و از مدیریت و درمان بیماری خود و هدایت یک زندگی سالم و مفید ناتوان هستند، یکی دیگر از  ریشه‌ها و دلایل انگ‌زنی است. پذیرش بدون‌مطالعه‌ باورهای قالبی، و رفتاری که بر مبنای این پیش‌­داوری نسبت به بیماران دارای اختلالات روانی اعمال می‌شود و می‌تواند شامل رفتارهایی مانند اجتناب از این افراد و عدم حمایت از آن‌ها، یا عدم اعتماد به آن‌ها در زمینه‌های اجتماعی، خانوادگی، کاری یا سیاسی باشد از دیگر عللی است که در این بخش قابل ذکر است. 
راهکارهای کاهش انگ‌زنی در اختلالات روانی 
روان‌درمانگران برای کاهش انگ در اختلالات روانی، بر اهمیت مسئله آموزش تاکید کرده و می‌گویند: «باید به فرد مبتلا به این اختلالات آموزش داده شود که چگونه باورهایش درباره خود را به شکل باورهایی منطقی‌تر تعدیل کند و تغییر دهد که آسیب کمتری به او و زندگی‌اش بزند، مثلا این‌که با جستجو و مطالعه‌ منابع در خصوص بیماری خود یا آموزش در خصوص مفهوم انگ فردی، از تاثیرگذاری این پدیده در تصمیم‌های شخصی مربوط به درمان یا مداخله و تاثیرگذاری سایر افراد کم‌اطلاع و دچار باورهای نادرست در روند درمان خود بکاهد. در مبارزه با انگ اجتماعی، سعی می‌شود تا جامعه از ارائه تصاویر توام با بی‌احترامی و بی‌ارزش‌نمایی بیماران دچار اختلالات روانی بازداشته شود و با افزایش اطلاعات عموم جامعه در سطوح مختلف، انگ و تبعیض و آثار مخرب آن را کاهش داده و نظیر هر بیماری دیگری فضایی حمایت‌کننده و پذیرنده برای بیماران درگیر با این اختلالات فراهم کند.» روان‌درمانگران معتقدند: برای این هدف سه راهبرد کلی توصیه شده است؛ نخست: افزایش تعاملات بین جامعه عمومی و افراد دچار بیمار‌‌‌ی‌های روانی: ملاقات با افرادی از جامعه که دچار بیماری روانی بوده‌اند و زندگی مفیدی داشته­‌اند، نگرش‌­های انگ­‌زننده به بیماران را به چالش می­‌کشد. تماس با افراد دچار بیماری­‌های روان­پزشکی ممکن است به شکل نقل و انتشار زندگی‌نامه این افراد، ساخت فیلم‌های مستند و سینمایی درباره زندگی‌شان یا تماس واقعی و رو در رو با آنان باشد. این تماس‌ها باید به شکلی باشد که باورهای قالبی را به طور تدریجی و ملایم به چالش بکشد و ارائه تصاویر بسیار اغراق‌شده از باورهای جامعه درباره افراد دچار بیماری‌های روانی ممکن است کارآیی چندانی نداشته باشد. افراد دارای اختلالات روانی می‌توانند با جمع کردن شجاعت خود برای صحبت کردن درباره بیماری خود و چالش‌های زندگی با آن در حلقه‌های خصوصی و عمومی، ارائه‌ی تجربه‌ شخصی و زیسته‌ خود و جایگزین کردن کلیشه‌ها و باورهای غلط عمومی با روایات حقیقی و ترغیب سایر بیماران اختلالات روانی به انجام این کار، کمک شایانی به کند کردن تیغ انگ و تبعیض علیه خود کنند. مقوله آموزش نیز بسیار حائز اهمیت است. از طریق آموزش، اطلاعاتی به جامعه ارائه می‌شود تا بتواند درباره افراد دچار اختلالات روانی دقیق‌تر و آگاهانه‌تر بیندیشد و تصمیم بگیرد. هدف از آموزش؛ ارائه‌ اطلاعات گسترده و توام با جزئیات درباره اطلاعات علمی مرتبط با بیماری‌های روانی نیست، بلکه هدف آن است که مخاطبان از واقعیت‌های ساده‌ای آگاهی یابند که باورهای نادرست اجتماعی درباره بیماری‌های روانی را سست کند. 
روان‌درمانگران همچنین بر این باورند که ایجاد بستر ارائه‌ گسترده‌ خدمات قابل دسترسی در زمینه‌ سلامت روان برای اقشار مختلف اجتماع ضروری است و دولت می‌تواند و باید با ایفای نقش کلیدی در دست‌کاری هدفمند و سلامت محور فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها، زدودن خرافه‌ها و حذف مطلق و بی‌چون و چرای باورهای انحرافی از طریق آموزش هدف‌مند و ساختارمند، و بها بخشیدن به سلامت روان در دستور کار سیاست‌گذاران امور بهداشتی، فرآیند انگ‌زدایی از اختلالات روانی را تسریع کرده و مسئولیت و وظیفه خود در حفظ و ارتقای سلامت روان شهروندان را به جا‌ آورد. البته در این میان آموزش اجتماعی هم بسیار حائز اهمیت است. در عصر امروز و در جامعه‌ای که تعداد قابل‌توجهی از مردم دسترسی به اینترنت و اطلاعات دارند، مسئولیت آموزش بین دولت و افراد جامعه تقسیم می‌شود، به این مفهوم که در عین این‌که وظیفه‌ اصلی آموزش اجتماع به‌ویژه در خصوص اقشار محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده -که اتفاقا بیشتر در معرض آسیب‌های روانی هستند- بر عهده‌ دولت است، آحاد مردم نیز مسئولیت دارند تا با مطالبه از دولت، رسانه‌ها و نهادهای اجتماعی، مسئولیت اجتماعی خود در افزایش آگاهی خود و دیگران در راستای کاهش انگ و تبعیض اختلالات روانی را ایفا کنند.
افرادی که با اختلالات روانی مستقیما دست به گریبان نیستند، می‌توانند با مراقبت در استفاده از کلمات دارای انگ و تبعیض نظیر دیوانه، روانی، مجنون، قرصی، موجی و سایر کلمات مشابه و اعتراض به کاربرد آن‌ها توسط سایرین، اعتراض به تبعیض‌های مبتنی بر اختلالات روانی که علیه بیماران مشاهده می‌کنند و مشارکت در افزایش بازنمایی روایات صحیح و اطلاعات علمی و تجربیات زیسته در این خصوص در حلقه‌های شخصی یا رسانه‌های اجتماعی خود، به کاهش انگ و تبعیض اختلالات روانی و آسان‌تر شدن دسترسی به خدمات سلامت در این حیطه کمک کنند. از یاد نبریم که هر فرد «سالم» می‌تواند در هر نقطه‌ای از زندگی به دلایل بیولوژیک یا محیطی در معرض آسیب و اختلال روانی قرار گیرد، و انجام این کارها توسط افرادی که «هنوز» درگیر اختلال روانی‌ نشده‌اند، در واقع بسترسازی برای جامعه‌ای سلامت است که اگر فردا عضوی از آن دچار اختلال روانی شد، بتواند با امنیت و کرامت انسانی کمک حرفه‌ای مورد نیاز خود را دریافت کند.