تروریستی خواندن سپاه پاسداران انقلاب، دهن‌کجی استکبار به حاکمیت ملی و تجربه زیسته مردم ایران است
سپاه؛ تجلی اراده ایران

گروه سیاسی 
سپاه پاسداران، پاسخ تاریخی و هویتی ایرانیان و پژواک فریاد اعتراض آنان به قرن‌ها تعرض، تحقیر و کوچک‌شدن جغرافیای این سرزمین است. حافظه تاریخی ما هنوز از زخم جدایی پاره‌های تنِ ایران در شرق و غرب می‌سوزد؛ از قراردادهایی که زیر سایه ضعف حاکمان، خاک این تمدن را به توبره کشیدند. اما سپاه آنجایی متولد شد که ملت ایران تصمیم گرفت دیگر قربانی نباشد.این نهاد، فرمانِ «توقف» ایرانیان به ظلمِ بی‌امانی است که یک جهان علیه یک کشور روا داشته بود. سپاه، نقطه پایان بر عصر «ترکمانچای‌ها» و آغاز عصر «بازدارندگی» است. وقتی اروپا و آمریکا امروز این نهاد را هدف قرار می‌دهند، در واقع نه با یک ساختار نظامی، بلکه با اراده‌  ملتی می‌جنگند که سوگند خورده است دیگر اجازه ندهد حتی یک وجب از این خاک در معادلاتِ قدرت‌های جهانی وجه‌المصالحه قرار گیرد.
​​​​​​​این پاسخ خونین و تاریخی، ریشه در باوری دارد که امنیت را نه در لبخندِ غرب، بلکه در سرانگشتان ماشه و تدبیر فرزندان خود می‌جوید.در روزهایی که فشارهای سیاسی بین‌المللی با هدف تحت‌الشعاع قرار دادن اقتدار ملی ایران به اوج خود رسیده است، اقدام اخیر اتحادیه اروپا در قبال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بیش از آنکه یک «تصمیم حقوقی» باشد، یک «بدعت خطرناک» در مناسبات دیپلماتیک است. این گزارش نه تنها پاسخی به یک ادعای واهی، بلکه روایتی از واقعیت نهادی است که ریشه در خاک و پیوند با جانِ جامعه ایرانی دارد.
۱. سپاه؛ فراتر از یک ساختار نظامی، بخشی از هویت ملی
سپاه پاسداران در قاموس افکار عمومی ایران، صرفا یک سازمان با مأموریت‌های دفاعی نیست؛ بلکه تجلی اراده ملی و کرامت جمعی است. تعرض به جایگاه این نهاد، در واقع دهن‌کجی به حاکمیت ملی و تجربه زیسته مردمی است که در سخت‌ترین گردنه‌های تاریخی، از دفاع مقدس تا بحران‌های طبیعی، سپاه را در کنار خود دیده‌اند. این نهاد از بطن جامعه برخاسته و هرگونه برچسب‌زنی به آن، تقابل مستقیم با هویت یک ملت بزرگ تلقی می‌شود.
۲. بدعت حقوقی؛ وقتی سیاست، قانون را به مسلخ می‌برد
اطلاق عنوان تروریستی به یک نهاد رسمی و حاکمیتی که بخشی از ساختار قانونی یک دولت عضو سازمان ملل است، در تاریخ حقوق بین‌الملل یک انتحار حقوقی محسوب می‌شود. این اقدام با اصول بنیادینی همچون «حق حاکمیت دولت‌ها» و «قاعده عدم مداخله» در تضاد آشکار است. اتحادیه اروپا با این حرکت، عملا صلاحیت اخلاقی خود را برای داوری در موضوع تروریسم مخدوش کرده و استانداردهای دوگانه‌ای را به نمایش گذاشته که تنها هدف آن، جلب رضایت جریان‌های تندرو در واشنگتن و تل‌آویو است.
۳. امنیت اروپا؛ مدیونِ مجاهدتی که امروز انکار می‌شود
تاریخ معاصر گواهی می‌دهد که اگر جان‌فشانی‌های سپاه پاسداران در مقابله با فتنه تروریسم تکفیری و داعش نبود، امروز پایتخت‌های اروپایی به جای صدور بیانیه‌های سیاسی، باید با تبعات هولناک حضور تروریسم در خیابان‌های خود دست‌ و پنجه نرم می‌کردند.
در حالی اروپا مدعی مبارزه با تروریسم است که گزارش‌های متعددی از خاستگاه اروپایی نیروهای داعش پرده برداشته‌اند. سپاه، سدی در برابر جریانی بود که امنیت کل جهان را هدف گرفته بود، و اکنون پاداش این ثبات‌آفرینی را با رفتارهای کینه‌توزانه دریافت می‌کند.
۴. کارنامه درخشان سازندگی و محرومیت‌زدایی
سپاه پاسداران علاوه بر بازدارندگی دفاعی، پیشران توسعه زیرساختی ایران است. از سدسازی و جاده‌سازی در صعب‌العبورترین مناطق تا حضور جهادی در میان گل‌ولای سیل و آوارِ زلزله، این نهاد همواره «یارِ شاطر» مردم و «بارِ خاطر» دشمنان بوده است. نقش‌آفرینی در حوزه‌های خدمات عمومی و همبستگی اجتماعی، از سپاه چهره‌ای ساخته که با هیچ ابزار رسانه‌ای و برچسب سیاسی، از حافظه تاریخی ملت پاک نخواهد شد.
۵. هزینه‌های راهبردی؛ پل‌هایی که تخریب می‌شوند
تصمیم‌سازان در بروکسل باید بدانند که این مسیر نه تنها اراده ایران را سست نمی‌کند، بلکه هزینه‌های دیپلماتیک و سیاسی سنگینی برای خودِ اروپا به همراه خواهد داشت:
  تخریب پل‌های تعامل: این اقدام، مسیرهای گفت‌وگو را مسدود و بی‌اعتمادی تاریخی را عمیق‌تر می‌کند.
 چرخش به شرق: تداوم این رفتارهای خصمانه، ایران را بیش از پیش به سمت ائتلاف‌های راهبردی غیرغربی (نظیر بریکس و همکاری‌های آسیایی) سوق داده و نفوذ سنتی اروپا در منطقه را به حداقل می‌رساند.
 پاسخ متناسب: بر اساس حقوق بین‌الملل، جمهوری اسلامی ایران حق استفاده از تمامی ظرفیت‌های دیپلماتیک و قانونی خود را برای صیانت از منافع ملی محفوظ می‌داند.
نمی‌توان از حقوق بشر سخن گفت و هم‌زمان با ابزارهای حقوقی، معیشت و سلامت یک ملت را هدف قرار داد. اتحادیه اروپا در حالی ادای دفاع از حقوق شهروندان ایرانی را درمی‌آورد که سابقه سیاه آن در همراهی با تحریم‌های ظالمانه و فراگیر، مستقیما زندگی بیماران، کودکان و اقشار آسیب‌پذیر را تحت‌الشعاع قرار داده است. این تناقض آشکار نشان می‌دهد که مفاهیم والای انسانی، تنها ابزاری سیاسی برای پیشبرد اهداف استعمار نوین هستند. سپاه پاسداران به عنوان نهادی که در صف اول مقابله با این فشارها ایستاده و با تکیه بر توان داخلی، بن‌بست‌های اقتصادی ناشی از تحریم را در حوزه‌هایی چون انرژی و بهداشت شکسته است، طبیعی است که مورد غضب تصمیم‌سازان بروکسل که همچنان از اتاق بیضی‌شکل کاخ سفید خط می‌گیرند، قرار گیرد. این تقابل، در واقع تقابل «اراده برای پیشرفت» با «اشتیاق برای به بند کشیدن» است.
فراتر از مرزهای جغرافیایی، جهان باید به این پرسش پاسخ دهد که بدون حضور مقتدرانه و حرفه‌ای نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس و تنگه هرمز، امنیت انرژی و تجارت جهانی با چه چالش‌های ویرانگری روبه‌رو می‌شد؟ سپاه پاسداران نه تنها سد محکمی در برابر تروریسم تکفیری بوده، بلکه به عنوان یکی از ستون‌های اصلی تأمین امنیت در یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های راهبردی جهان، نقشی بی‌بدیل در صلح منطقه‌ای ایفا کرده است. رفتارهای تحریک‌آمیز اخیر اروپا، بازی با آتش در منطقه‌ای است که ثبات آن با امنیت کل جهان گره خورده است. نادیده گرفتن این نقش ثبات‌آفرین و فروکاستن یک رکن رسمی دفاعی به برچسب‌های سیاسی، به معنای به مخاطره انداختن نظم امنیتی است که دهه‌ها برای حفظ آن تلاش شده است. ملت ایران به خوبی می‌داند که هدف نهایی این فشارها، خلع‌سلاح روانی و فیزیکی کشور در برابر تهدیدات است؛ هدفی که با هوشیاری ملی و اقتدار خدشه‌ناپذیر این نهاد انقلابی، هرگز محقق نخواهد شد.
آنچه در پسِ پرده این تصمیم خودنمایی می‌کند فرسایش مفهوم «استقلال راهبردی» در قاره سبز و استحاله اتحادیه اروپا در سیاست‌های دیکته‌شده از سوی واشنگتن است. در حالی که دونالد ترامپ با نگاهی معامله‌گرانه و حتی فراتر از آن، با تهدیدهای بی‌سابقه علیه حاکمیت ارضی اروپا — که نمونه اخیر و بهت‌آور آن در ماجرای فشار برای الحاق گرینلند در ژانویه ۲۰۲۶ و تهدید به جنگ نظامی و تجاری علیه دانمارک تجلی یافت — هویت و غرور ملی اروپایی‌ها را به چالش کشیده است، اتحادیه اروپا به جای ایستادگی در برابر این زیاده‌خواهی‌های استعمارگونه و بی‌سابقه، مسیر خوش‌خدمتی و باج‌دهی سیاسی را برگزیده‌است. اقدام علیه سپاه پاسداران، در واقع نوعی پرداخت هزینه برای جلب رضایت دولتی است که حتی به تمامیت ارضی متحدان خود نیز چشم طمع دوخته است. این رویکرد انفعالی نشان می‌دهد که اروپا، حتی در شرایطی که حاکمیت داخلی‌اش زیر چکمه‌های سیاست‌های تهاجمی ترامپ قرار دارد، ترجیح می‌دهد برای فرار از فشارهای کاخ سفید، نقش پیاده‌نظامِ جنگ‌های نیابتی سیاسی علیه نهادهای مشروع بین‌المللی همچون سپاه را ایفا کند.در نهایت، اقدام اتحادیه اروپا بیش از آنکه نشان‌دهنده قدرت باشد نشانه انفعال در برابر فشارهای خارجی و واهمه‌ از اقتدار درون‌زای سپاه پاسداران است. سپاه به عنوان نهادی برخاسته از متن مردم همچنان به مأموریت خطیر خود در صیانت از «ایران مقتدر» ادامه خواهد داد و این غبارهای سیاسی، خللی در عزم راسخ فرزندان این مرز و بوم ایجاد نخواهد کرد.