وقتی هرچه می‌بینیم لشکر خداست چگونه از تهدیدهای یک دلقک بد به دلمان راه دهیم؟
جهان لشکر خداست

جواد شاملو 
در این روزها که دلقک کاخ سفید مدام زبان تهدید علیه ایران می‌گشاید و با ردیف‌کردن ناوها و نمایش قدرت نظامی، در پی ترساندن ملت و دولت ایران است، اگر بترسیم و قدرت خدا را از یاد ببریم، بی‌معرفتی کرده‌ایم. مسئله فقط «قدرت‌داشتن» خدا نیست؛ خدا خودِ قدرت است. در این عالم، هیچ قدرت و قدرتمندی جز او وجود ندارد.
همان خدایی که یک طلبه ساده و روستایی را به رهبر کاریزماتیک یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های تاریخ بدل کرد و به دست او رژیم پهلوی را ـ با همه پشتوانه‌ تمام‌قد غرب ـ از ایران بیرون راند. همان خدایی که «جِئنا لِنَبقی» سربازان بعثی را از دیوارهای خرمشهر شست و برد. همان خدایی که ناوگان هوایی ایالات متحده را در طبس، با مشتی شن، زمین‌گیر کرد.
و همان خدایی که در ۲۲ دی‌ماه امسال، قلوب مردم را ـ درست مثل همان شن‌های طبس ـ به حرکت درآورد، از جا کند و به خیابان‌ها کشاند؛ تا جهان، ناخواسته، اعتراف کند جمهوری اسلامی نظامی مردم‌پایه است و با عربده‌کشی و وحشی‌گری مشتی زامبی از پا نمی‌افتد.
«وَلِلّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَالأرض».
آن آبی که دلقک کاخ سفید بر پهنای آن ناوهایش را به رخ می‌کشد، خود ژنرالی از ارتش خداست.این بادی که پرچم سه‌رنگ ایران را به رقص درمی‌آورد، سرداری از لشکر خداست.
همین باد بود که در جنگ احزاب، پس از آن‌که مولای متقیان و امیر مؤمنان، علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام عمرو بن عبدود را به خاک انداخت، خیمه‌های دشمن را از جا کند و احزاب را به وحشت انداخت.
کافی است نگاهی به اطرافمان بیندازیم. این آسمان آبی، در حقیقت به خدای جهان احترام نظامی می‌گذارد و منتظر فرمان است. آنچه ما «جهان» می‌نامیم، در واقع یگان نظامی و عملیاتی رب‌العالمین است.«وَلِلّهِ جُنودُ السَّماواتِ وَالأرض».
و حتی در شکست‌های ظاهری نیز خدا قدرت‌نمایی می‌کند. شاید خدا در هیچ روزی به اندازه روز عاشورا قدرت خود را آشکار نکرده باشد؛ آن‌جا که به همه تاریخ نشان داد بنده‌ من زیر بار ذلت نمی‌رود، حتی اگر همه‌چیزش را از او بگیرند.
دیدید؟ پسرش، علی‌اکبر را هم کشتند، اما حسین ایستاد و از حقیقت عقب ننشست. دیدید که هیچ داغی حریف آن جنودِ عقل و عشقی نمی‌شود که در وجود حسین‌بن‌علی جولان می‌دهند. مصیبت اگرچه جان‌سوز است اما وقتی حقیقت در میان است قدرت زمین‌گیرکردن روح حسین را ندارد.علی‌اکبر، مجسمه زنده پیامبر بود؛ در چهره‌، در سخن گفتن، در خلق و خو، در بوی تن، در نماز خواندن، در ایستادن و راه رفتن و پلک زدن و خندیدن و نگریستن. گویی محمد صلوات الله علیه دوباره در بین بنی‌هاشم قدم می‌زد. خدا آن‌قدر اباعبدالله را دوست داشت که یک محمد دیگر به او هدیه داد. خدا به افتخار حسین، احمدی دیگر آفرید؛ و این، عاشقانه‌ترین هدیه‌ای است که در طول تاریخ بشر از سوی عاشقی به معشوقی عطا شده است.و ثارالله، با شهادت علی‌اکبر، داغ پسر و جدّش را به یک‌باره دید. هم پاره‌تنش را از دست داد و هم شبیه‌ترین انسان به رسول خدا را. مصیبت، فقط شهادت علی نبود. بلکه امت محمد، یک‌ محمد را کشت. اباعبدالله علیه السلام از شدت مصیبت به زمین خورد اما باز هم ایستاد، نشکست، فرو نریخت. چرا که حسین، حامل حقیقت بود و حقیقت با هیچ مصیبتی زمین نمی‌خورد. کربلا همین‌جا معنا می‌شود: آن‌جا که عشق، از دل داغ عبور می‌کند و عقل، زیر بار ذلت نمی‌رود. داغ علی‌اکبر نتوانست سد ایمان سیدالشهدا  را ترک دهد؛ قدرت ازداین بالاتر؟
حسین، مظهر قدرت خداوند است؛ همان‌گونه که مهدی.
اما این دو، دو تجلی متفاوت از یک حقیقت‌اند.
حسین نشان داد بنده با چه قدرتی می‌تواند پای خدا بایستد؛ آن‌جا که همه‌چیز از او گرفته شد، جز ایمان. آن‌جا که داغ، تشنگی، تنهایی و شمشیر، هم‌زمان بر او فرود آمد، اما حتی یک گام از حقیقت عقب ننشست. کربلا صحنه قدرتِ عبد است؛ قدرت انسانی که تا نهایت امکانِ بندگی پیش می‌رود و ثابت می‌کند می‌شود در اوج ناتوانی ظاهری، مقتدرترین انسان تاریخ بود.
و مهدی نشان می‌دهد خدا با چه قدرتی پای بنده‌اش می‌ایستد. اگر حسین در اقلیت مطلق، حقیقت را حفظ کرد، مهدی با نصرت مطلق، حقیقت را محقق می‌کند. اگر در عاشورا جنود عقل و عشق در وجود یک انسان متجلی شد، در عصر ظهور، جنود آسمان و زمین به فرمان خدا پشت سر بنده‌اش صف می‌کشند. آن‌جا دیگر نه فقط ایستادن، که برپاداشتن عدل معنا پیدا می‌کند.
یکی آیه صبر و ایثار است، دیگری آیه وعده و فرجام.
یکی جلوه قدرت عبودیت است و دیگری جلوه قدرت ربوبیت.
این دو آغاز و انجام یک مسیرند؛ مسیری که از خون می‌گذرد و به عدالت می‌رسد.