قاسم غفوری
وزارت جنگ آمریکا (پنتاگون) سند «راهبرد دفاع ملی» آمریکا را منتشر کرد که در آن حفاظت از منافع ایالاتمتحده در سراسر نیمکره غربی بهعنوان اولویت اصلی در نظر گرفته شده است.
در این سند تازه آمده است که مهمترین اولویت ارتش ایالاتمتحده دفاع از سرزمین آمریکاست و به همین دلیل، وزارت جنگ با دفاع از منافع آمریکا در نیمکره غربی آن را در اولویت قرار داده است. در سند تازه راهبرد دفاع ملی آمریکا تأکید شده است که آمریکا دیگر اجازه نخواهد داد، نفوذ در نواحی کلیدی نیمکره غربی، از قطب شمال گرفته تا جنوب قاره آمریکا از دست برود. این سند میافزاید: ازاینرو وزارت جنگ گزینههای معتبری برای تضمین دسترسی نظامی و تجاری آمریکا به نواحی کلیدی از قطب شمال گرفته تا جنوب قاره آمریکا، خصوصا گرینلند، خلیج آمریکا و کانال پاناما، در اختیار رئیسجمهور قرار خواهد داد. ما تضمین میکنیم که دکترین مونرو در زمانه ما نیز اجرا میشود.
همچنین آمریکا منطقه هندوپاسیفیک را نیز جزو اولویتهای خود قرار داده است و در نظر دارد کمک به متحدان خود در سایر مناطق را کاهش دهد.
متحدان و شرکای ما در سایر مناطق با حمایت حیاتی اما محدود نیروهای آمریکایی مسئولیت اصلی دفاع از خود را بر عهده خواهند گرفت.در این سند درباره اوکراین آمده است: همانطور که رئیسجمهور ترامپ گفته، جنگ در اوکراین باید پایان یابد. همانگونه که وی تأکید کرده، این مسئله قبل از هر چیزی مسئولیت اروپاست. بر اساس این سند، وزارت جنگ آمریکا بر ایجاد و استقرار سامانههایی برای مقابله پهپادها و سامانه گنبد طلایی متمرکز خواهد شد. مباحث مطرح شده در این راهبرد بیانگر حقایقی است که پرده از ماهیت اصلی آمریکا و نظم مورد نظم موردنظر آن را آشکار میسازد.
قلمرو سازی از حوزه پیرامون
مبحث مهم در راهبرد پنتاگون را تأکید بر نیمکره غربی یعنی آمریکای لاتین، پاناما، خلیج مکزیک تا گرینلند تشکیل میدهد. این راهبرد که از آن بانام دکترین مونروئه یا همان سلطه پیرامونی یاد میشود به این معناست که آمریکا برای سلطه بر منابع انرژی و ثروتهای معدنی و شاهراههای بینالمللی و حذف رقبا از صحنه به دنبال اولویتبخشی به حوزه پیرامونی است که نقطه اشتراک آنها ضعف نظامی و اقتصادی و در دسترس بودن است چنانکه آمریکا اول آمریکای جنوبی و سپس اروپا را تهدید به گزینه نظامی و سلطه گری کرده است. این امر در کنار آنکه بیانگر ضعف آمریکا برای لشکرکشیهای جهانی است،جاهطلبیهای نوین آن را آشکار میکند.
حذف حاکمیت کشورها و ابطال قوانین جهانی
راهبرد بدون تغییر آمریکا نابودسازی حاکمیت کشورها و همزمان نهادهای بینالمللی است که با طرحهای مختلف صورت میگیرد.
بوش پسر از قدرت سخت میگوید، اوباما قدرت هوشمند دیپلماسی و نظامی را مطرح میکند و اکنون ترامپ ادعای اول آمریکا از مسیر صلح از دریچه جنگ همان جاهطلبیهای نظامی جهانی را دنبال میکند که اساس آن را نیز حذف حاکمیت کشورها و مشروعیت نهادهای بینالمللی تشکیل میدهد. در این طراحی حفاظت از منافع ایالاتمتحده نه در چارچوب قواعد پذیرفتهشده بینالمللی، بلکه ذیل منطق دسترسی، کنترل و اعمال قدرت نظامی تعریف میشود. در این سند، نیمکره غربی بهعنوان «اولویت اصلی» امنیت ملی آمریکا معرفی شده است که بر اساس عبور آشکار از ادبیات محافظهکارانه و ورود مستقیم به زبان «گزینههای معتبر» برای تضمین دسترسی نظامی و تجاری است؛ زبانی که در ادبیات راهبردی آمریکا معمولابه معنای در نظر گرفتن طیفی از سناریوهای فشار، تهدید و حتی اقدام سخت تلقی میشود. آمریکا از یکسو حاکمیت کشورها را نقض میکند که تجاوز به ونزوئلا و ربایش مادورو رئیسسجمهور قانونی این کشور و نیز تأکید بر گرفتن گرینلند نمودی از آن است و از سوی دیگر با خروج از نهادهای بین المللی و ساخت نهادهای موازی به دنبال تضعیف این نهادهاست چرا که میداند دیگر توان اجماع سازی در این نهادها را ندارد.
جهانی پرآشوب برای حذف نظم و ائتلاف
رفتار جهانی آمریکا در چارچوب راهبرد پنتاگون بر اساس اصل جهانی پرآشوب برای حذف نظم و ائتلافسازیهای جهانی است. تغییر نام وزارت دفاع آمریکا به وزارت جنگ و نیز رفتارهای جنگ افروزانه و برهم زننده نظم جهانی نشان میدهد که آمریکا نه به دنبال اجرای قوانین ادعایی گذشته بلکه در مسیر نابودسازی نظم بینالملل و برهم زدن ائتلافهای جهانی است، چراکه از یکسو میداند دیگر توان ائتلافسازی ندارد و از سوی دیگر ائتلافها نه در مسیر اهداف آمریکا بلکه در چارچوب چندجانبه گرایی در برابر یکجانبهگرایی مخرب آن است.
پایان جنگ برای جنگافروزی جدید
پایان هر جنگی از نگاه آمریکا زمانی معنا دارد که جنگی جدید آغاز شود، چنانکه در طول دو قرن حیات آمریکا دورانی بدون جنگ نبوده است. بایدن زمانی از افغانستان خارج شد که زمینه را برای جنگافروزی علیه روسیه با تسلیح و تحریک اوکراین در پیش گرفته بود. اکنون نیز تأکید بر اینکه جنگ اوکراین باید پایان یابد، نه از سر دغدغه انسانی یا ثبات بینالمللی، بلکه در راستای آزادسازی ظرفیتهای نظامی و مالی آمریکا برای تمرکز بر رقابتهای مهمتر، بهویژه در نیمکره غربی و مناطق راهبردی همچون قطب شمال قابلفهم است. آمریکا میداند که توان جنگ در چند جبهه را ندارد، لذا به دنبال کاهش هزینههای نظامی با پایان جنگ اوکراین و رسیدن به جنگهای جدید است درحالیکه بخشی از هزینهها را نیز در قالب ناتو با سرکیسه کردن اعضا تأمین میکند.
تعامل دروغین که برملا شد
آمریکا در سند راهبرد امنیت ملی مدعی شده بود که چین در حاشیه معادلات قرار دارد اما در سند راهبرد پنتاگون رسما چین یک تهدید رسمی بوده که باید با آن مقابله کرد. طراحی نظامی جهانی آمریکا بر اساس اصل برهم زدن امنیت بینالملل، کریدورهای جهانی و نیز قطع کردن منابع انرژی، سلطه بر منابع کمیاب استوار است که نتیجه مستقیم بر وضعیت جهانی چین دارد. تأکید بر نقش کشورهای شرق آسیا همچون کره جنوبی و ژاپن برای مهار تهدیدات علیه آمریکا گواهی بر این مهم است.
راهبردی بر اساس تصورات سیاسی
در بخشی از این گزارش که بیشتر جنبه سیاسی دارد ادعا شده است که ایران ضعیفتر از همیشه است و نیروهای مقاومت در منطقه نیز تضعیفشدهاند.در متن این استراتژی در بخش مربوط به ایران تأکید میشود که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالاتمتحده، همواره بر عدم دستیابی جمهوری اسلامی ایران به سلاح هستهای تأکید کرده است و اجرای عملیات «چکش نیمهشب» بهعنوان نشانهای از تحقق عملی این سیاست معرفیشده است.همچنین در متن استراتژی پنتاگون تأکید شده است که «محور مقاومت» وابسته به ایران نیز متحمل خسارات سنگینی شده است؛ بهگونهای که عملیاتهای اسرائیل، حزبالله و حماس را بهشدت تضعیف کرد و ایالاتمتحده نیز با اجرای عملیات «بازدارنده هدفمند» یا «Rough Rider»، ضمن کاهش توان تهاجمی حوثیهای یمن، آنها را به توقف حملات علیه کشتیهای آمریکایی وادار کرد و آزادی ناوبری دریایی برای این کشور احیا شد. در متن این استراتژی ازجمله ایران «مسئول کشتهشدن شهروندان آمریکایی» معرفی شده است و همچنان تهدیدی علیه موجودیت اسرائیل محسوب میشود که با ایجاد بحرانهای منطقهای، امنیت نیروهای آمریکایی و ثبات و توسعه پایدار خاورمیانه را با خطر مواجه کرده است.
این ادعا که با محوریت نمایش درست بودن ادعاهای قدیمی ترامپ ازجمله در جنگ 12 روزه صورت گرفته است میتواند اشتباهات محاسباتی بسیاری را برای تصمیم سازان آمریکایی و شرکایشان ازجمله رژیم صهیونیستی به همراه داشته باشد که تبعات آن قطعا بسیار فراتر از منطقه خواهد بود. نادیده گرفتن توان دفاعی ایران و مقاومت و پیوند ملتهای منطقه با آنها میتواند زمینهساز برآوردی شود که خسارتی جهانی را رقم میزند. لذا پیوند میان کشورها برای موضعگیری قاطع در برابر تهدیدات آمریکا یک ضرورت برای مقابله با این وضعیت است.