«نیمشب» وظیفه خود در روایت جنگ دوازده روزه را به خوبی انجام میدهد
اشک، غرور، التهاب
جواد شاملو
«نیمشب» محمدحسین مهدویان را میتوان نخستین روایت جدی، ماندگار و هنرمندانه از جنگ دوازدهروزه دانست. در جهانی که موازنه قوا اغلب به سود ظالمان است، روایت مهمترین سلاح مظلومان میشود. ظالمان میتوانند بیرحمانهترین آفندها را رقم بزنند، اما به محض خاموششدن آتش، این پدافند روایت است که آغاز میشود؛ پدافندی که حیثیت ظالم را نشانه میگیرد و گاه ویرانکنندهتر از هر سلاحی عمل میکند.
«نیمشب» وظیفه خود را در این میدان بهخوبی انجام میدهد. فیلم زیر سایه یک التهاب مهارشده و حسابشده، داستان نوعدوستی و حس ملیای را روایت میکند که در آن دوازده روز بیدار شد؛ حسی که نه شعاریِ صرف است و نه صرفاً احساسی، بلکه بر بستر موقعیتی بحرانی شکل میگیرد.
با این همه، فیلم از ضعفهایی نیز رنج میبرد. مهدویان با شرافت و صداقت برای باورهایش فیلم ساخته، اما میان «برای شعار فیلم ساختن» و «شعار دادن» مرزی باریک وجود دارد که فیلم در پارهای لحظات از آن عبور میکند. مهدویان صراحتاً گفته که «شعار دادن بد نیست و هر جا پای ایران در میان باشد، من شعار میدهم». اما تلاش کارگردان برای موضعگیری مستقیم و اعلام نظرگاه شخصی، گاه بیش از حد به چشم میآید؛ بهویژه در سکانس حضور مأمور امنیتی سالخوردهای که با عنوان «حاجآقا قربانی» وارد روایت میشود.
«نیمشب» همچنین در نهایت از ساختن یک قهرمان تمامعیار بازمیماند؛ قهرمانی که در پایان بتوان از ته دل به او گفت «دمت گرم». با این حال، قدرت و شرافت روایتسازی فیلم آنقدر قابل اعتناست که بتوان از این کاستیها چشم پوشید و یک خستهنباشید جدی به محمدحسین مهدویان و مهدی یزدانیخرم گفت. و البته یاد و نام همسر فقید این نویسنده توانمند را نیز با احترام و دعا گرامی داشت.