پشتوانه‌ای که باقی است

گروه فرهنگی 
راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک آیین سالانه یا جشن نمادین ملی فهم کرد. آنچه در خیابان‌ها رخ داد، واجد معنایی فراتر از یک مناسبت تقویمی بود؛ صحنه‌ای از بازتعریف نسبت مردم با نظام در شرایطی که فشار اقتصادی، جنگ روایت‌ها و تهدیدهای خارجی به اوج رسیده است. در هنگامه‌ای که ناوهای آمریکایی در منطقه به صف می‌شوند و ادبیات تهدید دوباره روی میز سیاست بازمی‌گردد، حضور مردم معنای «صف‌آرایی مدنی» پیدا می‌کند؛ پیامی روشن که سرمایه اجتماعی نظام، علی‌رغم همه تنگناها، همچنان فعال و قابل بسیج است.
این حضور، پیش از آنکه پاسخ به بیرون باشد، اعلام موضعی در درون است. سالی که گذشت، سال دشواری‌های معیشتی، گلایه‌های انباشته و نقدهای جدی بود. طبیعی بود که بسیاری تصور کنند شکاف دولت ـ ملت یا حتی ملت ـ نظام در حال تعمیق است. اما راهپیمایی امسال نشان داد باید میان نارضایتی از کارکردها و فاصله گرفتن از اصل ساختار تفکیک قائل شد. مردم ممکن است از سیاست‌های اقتصادی، ضعف‌های مدیریتی یا تبعیض‌ها خشمگین باشند، اما این خشم لزوماً به معنای گسست از کلیت نظام سیاسی نیست. ۲۲ بهمن امسال صحنه تثبیت همین تمایز بود.
وجه دیگر این راهپیمایی، بُعد دینی آن بود. در ماه‌های گذشته، رخدادهایی چون تعرض به اماکن مذهبی و حملات خشونت‌آمیز علیه دینداران، فضای جامعه را ملتهب کرد. برخی کوشیدند این رخدادها را صرفاً به اعتراضات سیاسی یا تحریکات خارجی فروبکاهند، اما واقعیت آن است که نوعی تقابل هویتی نیز در کار بود؛ تقابلی میان قرائت دینی از زیست جمعی و خوانشی که می‌کوشد دین را به حاشیه براند. حضور گسترده مردم با نمادهای مذهبی، شعارهای دینی و پیوند آشکار انقلاب و ایمان، پاسخی اجتماعی به این تقابل بود. این پیام که دین در ایران، صرفاً یک امر حکومتی یا اداری نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویت جمعی جامعه است.
اجتماعات میلیونی محرم و اربعین، شب‌های قدر و آیین‌های مذهبی سال‌های اخیر نشان داده‌اند که زیست دینی در ایران نه‌تنها افول نکرده، بلکه در بسیاری موارد صورت‌های تازه‌ای از بروز اجتماعی یافته است. ۲۲ بهمن امسال، امتداد همین روند بود؛ امتدادی که سیاست و دیانت را در یک قاب مشترک قرار داد و نشان داد برای بخش مهمی از جامعه، این دو از یکدیگر گسست‌پذیر نیستند.
سومین لایه معنایی این راهپیمایی، نسبت آن با رهبری انقلاب بود. در سال‌های اخیر، با وجود فشارهای اقتصادی و تبلیغات سنگین رسانه‌ای، رابطه‌ای عاطفی ـ سیاسی میان بدنه‌ای از مردم و مقام رهبری شکل گرفته که صرفاً رابطه‌ای نهادی نیست. این پیوند، سرمایه‌ای است که مخالفان داخلی و خارجی تلاش خواهند کرد آن را هدف بگیرند و نارضایتی‌های اقتصادی را به سمت شخص رهبری هدایت کنند. اما تجربه نشان داده این رابطه، در بزنگاه‌های حساس نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه بازتولید و تعمیق شده است.
۲۲ بهمن امسال را باید در این سه سطح خواند: تثبیت پشتوانه مردمی در برابر فشار خارجی، بازنمایی هویت دینی در برابر دین‌ستیزی، و تجدید بیعت سیاسی با رهبری. چنین رخدادی اگر درست فهم و تحلیل شود، می‌تواند نقشه راهی برای عبور از بحران‌ها نیز ارائه دهد؛ نقشه‌ای که بر سرمایه اجتماعی، هویت دینی و انسجام سیاسی تکیه دارد.
از منظر حکمرانی، این رخداد یک «رفراندوم خیابانی» غیررسمی نبود، اما بی‌شک نوعی سنجش افکار عمومی در شرایط بحران محسوب می‌شود. در ادبیات علوم سیاسی، دوام نظام‌ها نه فقط به ابزارهای سخت قدرت، بلکه به مشروعیت ادراک‌شده و مقبولیت اجتماعی وابسته است. حضور مردم در چنین شرایطی، نشانه‌ای از تداوم این مشروعیت است؛ اما مشروعیتی که نیازمند ترمیم مستمر، شفافیت، عدالت اداری و مبارزه بی‌امان با فساد است. اگر این مؤلفه‌ها تقویت نشوند، شکاف میان نماد و واقعیت افزایش خواهد یافت.
در سطح منطقه‌ای نیز پیام این راهپیمایی قابل اعتناست. در حالی که آمریکا و برخی متحدانش می‌کوشند ایران را در موضع انفعال یا انزوا تصویر کنند، نمایش انسجام داخلی، قدرت چانه‌زنی را در عرصه دیپلماسی و امنیت منطقه‌ای افزایش می‌دهد. هیچ نظام سیاسی بدون پشتوانه اجتماعی پایدار، توان ایستادگی در برابر ائتلاف‌های فشار را ندارد. از این منظر، ۲۲ بهمن امسال، صرفاً یک مراسم داخلی نبود؛ سیگنالی بود به بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای درباره توازن قوا در داخل ایران.
اما مهم‌تر از همه، مسئولیتی است که بر دوش نخبگان سیاسی، فرهنگی و رسانه‌ای قرار می‌گیرد. آنان باید از فروکاستن این حضور به شعارهای کلیشه‌ای بپرهیزند و آن را به فرصتی برای گفت‌وگوی ملی بدل کنند. جامعه‌ای که در آن دین، انقلاب و رهبری همچنان برای بخش مهمی از مردم معنا دارد، در عین حال با مسائل پیچیده‌ای چون تورم، بیکاری، مهاجرت نخبگان و شکاف نسلی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند. هنر حکمرانی آن است که این دو ساحت را در برابر هم قرار ندهد، بلکه با اصلاحات هوشمندانه، سرمایه نمادین را به سرمایه عینی رفاه و عدالت تبدیل کند.