محمدمهدی ایمانی پور
رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
پرونده جفری اپستین، میلیاردر آمریکایی و مجرم جنسی محکومشده صرفا یک رسوایی اخلاقی فردی یا یک پرونده جنایی استثنایی در تاریخ معاصر غرب نیست؛این پرونده اولین رسوایی غرب نبوده و آخرین آن نیز نخواهد بود. پرونده اپستین به نمادی عریان از بحران اخلاقی ساختاری در لیبرالدموکراسی غربی بدل شده است . اپستین نه در حاشیه، بلکه در متن شبکه قدرت، ثروت و سیاست قرار داشت. در این خصوص نکاتی وجود دارد که لازم است موردتوجه قرار گیرد:
نخست اینکه همانطور که اشاره شد، اپستین محصول یک انحراف منحصربهفرد نبود. او برآمده از زیستبومی است که در آن، سیاست از اخلاق تهی شده و قدرت و لذت، جای هرگونه زیست معنوی اجتماعی را گرفتهاند. روابط گسترده او با سیاستمداران طراز اول، شاهزادگان، میلیاردرها، چهرههای هنری و نخبگان اقتصادی، نشان داد که انحراف اخلاقی نه یک جریان فردی، بلکه پدیدهای نهادینه در سطوح بالای حاکمیت غربی است. به تعبیر«کریس هجز» روزنامهنگار و متفکر آمریکایی، «اپستین یک هیولا نبود که از بیرون به سیستم نفوذ کرده باشد؛ او آینهای بود که هیولایی درون سیستم را به ما نشان داد.» این گزاره، بهخوبی نشان میدهد که چرا پرونده اپستین، بیش از آنکه یک فرد را رسوا کند، یک نظام مسلط را به محاکمه کشاند.
نکته دوم اینکه ابعاد آشکار پرونده از شبکه سازمانیافته سوءاستفاده جنسی از کودکان تا فهرست بلندبالای ارتباطات، تنها بخش آشکار ماجرا بود. آنچه این پرونده را به یک زخم باز در افکار عمومی غرب تبدیل کرد، مرگ مشکوک اپستین در زندان فدرال آمریکا در سال 2019 بود؛ مرگی که درست در آستانه افشاگریهای گسترده رخ داد. هرچند روایت رسمی، خودکشی را تأیید کرد، اما حتی اعتراف دادستان کل وقت آمریکا مبنی بر «شکست کامل سیستم زندان فدرال» نتوانست افکار عمومی را قانع کند. نتیجه روشن بود: این احساس فراگیر در غرب که هرگز حقیقت بهصورت کامل، اجازه ظهور نخواهد یافت، فراگیر شد. واقعیت آن است که افشای کامل ابعاد پنهان پرونده اپستین، مستلزم رسوایی لایههایی از قدرت است که هزینه آن برای ساختار سیاسی غرب، بهمراتب سنگینتر از بستن پرونده است. از همینرو، انتشار قطرهچکانی اسناد، سانسور نامها و محدودسازی دامنه تحقیقات، به یک الگوی آشنا تبدیل شده است . این وضعیت، خود گواهی است بر این گزاره که در لیبرالدموکراسی غربی، «حاکمیت قانون» تا جایی معتبر است که به هسته قدرت نزدیک نشود.
نکته سوم مربوط به فرضیات و گمانهزنیهایی درباره بهرهبرداری اطلاعاتی از پرونده اپستین است. ازجمله، ادعاهایی درباره امکان گروکشی از سیاستمداران غربی از طریق اسناد اخلاقی و جنسی، بهویژه در راستای تأمین منافع رژیم صهیونیستی. برخی تحلیلگران و منابع غیررسمی
از احتمال نقشآفرینی سرویسهای اطلاعاتی ازجمله موساد، برای انحراف افکار عمومی از وقایع جاری در جهان سخن گفتهاند.
نکته چهارم اینکه پرونده اپستین، شکاف عمیقی میان افکار عمومی و نخبگان سیاسی و اقتصادی غرب ایجاد کرد. شهروندان غربی، با بهت و خشم، دریافتند که آنچه سالها بهعنوان «ارزشهای بنیادین» تبلیغ میشد، در عمل قربانی مصونیت نخبگان شده است.
در نهایت اینکه جفری اپستین مرد، اما پرسشهایی که پرونده او بر جای گذاشت همچنان زندهاند،چگونه نظامی که مدعی رهبری اخلاقی جهان است قادر به پاسخگویی شفاف درباره یکی از تاریکترین پروندههای خود نیست؟ چرا حقیقت، قربانی ملاحظات سیاسی میشود؟ و آیا میتوان از دموکراسی سخن گفت، وقتی قانون در برابر نخبگان متوقف میشود؟پرونده اپستین، آینهای است که لیبرالدموکراسی غربی ترجیح میدهد آن را بشکند، نه اینکه در آن بنگرد. اما شکستن آینه واقعیت را از میان نمیبرد؛ تنها مواجهه با آن را به تعویق میاندازد. تبرئه افرادی نظیر ترامپ در دادگاه های فرمایشی ، تنها به عمق این فاجعه دامن میزند.