دختران و زنان ایران‌زمین قریب به دو ماه است که رسما بانی تجمعات خیابانی دشمن‌شکن هستند
شکوه قیام زنانه

همه جای دنیا زن‌ها و دختران از جنگ فراری‌اند؛ اما در ایران زنان، یگان تدرکات و روحیه‌بخش عظیمی هستند که بخشی از عملیات رزم را برعهده دارند. 
در تاریخ تحولات بشری و جنبش‌های اجتماعی، همواره شاخص‌ها و معیارهای متعددی برای سنجش میزان اصالت، عمق و ماندگاری یک حرکت مردمی وجود داشته است. با این حال، یکی از متقن‌ترین و گویاترینِ این شاخص‌ها، چگونگی و میزان حضور زنان در بطن آن تحولات است. اساساً هرگاه شاهد حضور گسترده، آگاهانه و پرشور زن‌ها در یک جنبش باشیم، بی‌درنگ می‌توانیم آن حرکت را دارای عیاری بی‌بدیل از مردمی بودن و اصالت ملی به حساب بیاوریم. این یک قانون نانوشته اما اثبات‌شده در جامعه‌شناسیِ قیام‌هاست که وقتی زنان، با تمام هویت و اراده خویش پای به میدان می‌گذارند، یعنی آن جنبش از پوسته‌های سطحی جامعه عبور کرده و به عمیق‌ترین لایه‌های هویتی و وجودی مردم رسوخ یافته است. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان آن حرکت را یک واکنش مقطعی یا یک هیجان زودگذر دانست، بلکه باید آن را برخاسته از بیداریِ وجدان جمعی و تجلی اراده‌ای ملی تلقی کرد.
تفاوت ماهوی حضور زنان با مردان در عرصه‌های اعتراضی و اجتماعی، ریشه در خاستگاه مطالبات آن‌ها دارد. به طور سنتی و در ساختار طبیعی بسیاری از جوامع، گذران امور روزمره، تامین معیشت و درگیری با چالش‌های اقتصادیِ بیرون از خانه، به طور عمده بر دوش مردان است. از این رو، حضور مردان در خیابان‌ها ممکن است گاهی تنها واکنشی به کاستی‌های مادی، فشارهای اقتصادی یا رقابت‌های سیاسیِ روزمره باشد. اما زن، زمانی کانون امن و آرام خانه را ترک می‌کند و قدم در میانه میدان می‌گذارد که پای یک «اعتقاد»، یک «آرمان» و یک «ارزش والا» در میان باشد. سطح مطالبات جنبشی که زنان را به خیابان کشانده است، بی‌شک فراتر از دغدغه‌های نان و معیشت است. زن به عنوان نماد لطافت و آرامش، تنها زمانی به جوش و خروش درمی‌آید که کیانِ عقیده و حقیقتِ آرمان‌ها را در خطر ببیند. آمدن او به میدان، یعنی جامعه از مرحله نیازهای اولیه فراتر رفته و برای صیانت از روح و روان و اعتقاد خویش به پا خاسته است.
در ساختار بنیادین جوامع بشری، به ویژه در فرهنگ غنی و اصیل ما، زن خاستگاه و کانون اصلی خانواده است. خانواده نیز به نوبه خود، سلول بنیادین و هسته مرکزی اجتماع است. وقتی این کانون پرمهر و این نقطه ثقل عاطفی و تربیتی، به یک موج بزرگ سیاسی و اجتماعی می‌پیوندد، پیامدی بس شگرف به دنبال دارد. زن و دختر، نماد خانواده و تبلور حریم اندرونی زندگی اجتماعی هستند. حضور زن در یک حرکت اجتماعی، در واقع به معنای پیوستن تمامی اجزای آن خانواده به آن حرکت است. وقتی این عقبه‌ی مستحکم و این نیروی نهفته به خط مقدم میدان می‌آید، یعنی جامعه با تمام اجزا، با تمام ظرفیت و با تمام موجودیت خود به تکاپو افتاده است. به میدان آمدن مردان به تنهایی، هرچند ارزشمند است و می‌تواند در راستای صیانت از خانواده تفسیر شود، اما وقتی خودِ خانواده با محوریت مادران، همسران و دختران به عرصه می‌آید، یعنی دیگر تنها پای انسانِ فیزیکی در میان نیست؛ بلکه پای انسانِ آرمان‌خواه، پای مکتب و پای اعتقادی راسخ در میان است که حاضر است تمام هستی خود را برای آن فدا کند.
تجلی عینی و شکوهمند این حقیقت را ما امروز و در بستر حوادث جاری به روشنی و با تمام وجود لمس می‌کنیم. پس از وقوع حماسه و جنگ رمضان، و در امتداد این مسیر پرفراز و نشیب، اکنون که نزدیک به دو ماه از آغاز آن نبرد مقدس و تقابل حق و باطل می‌گذرد، شاهد پدیده‌ای بی‌نظیر و شگرف در سطح میادین هستیم. جمعیت زنان در تجمعات بیعت، در مراسم خونخواهی و در عرصه‌های اعلام حضور، در موارد بی‌شماری حتی از مردان نیز پیشی گرفته است. آن‌ها دوشادوش مردان، شانه به شانه و گاه پیشاپیش آنان، در خیابان‌ها حاضرند. اما این حضور، یک حضور نمادین، منفعلانه یا صرفاً برای پر کردن فضای فیزیکی نیست. این حضوری است به شدت مطالبه‌گر، سرشار از جوش و خروش، لبریز از انگیزه‌های الهی و به غایت شوق‌انگیز. قیامی که ما در امتداد جنگ رمضان از سوی ملت غیور ایران شاهد آن بودیم و هستیم، یک سویه و رخساره‌ی زنانه بسیار جدی، عمیق و تعیین‌کننده دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
جنگ رمضان تنها یک رویداد گذرا نبود؛ بلکه نقطه‌ای بود که عیار خلوص ملت را به بوته نقد کشید. در این آوردگاه عظیم، زنان نشان دادند که نه تنها در حاشیه قرار ندارند، بلکه درست در مرکز ثقل این تحول ایستاده‌اند. اشک‌ها و لبخندهای آنان، مشت‌های گره‌کرده و فریادهای رسایشان، همگی گواه بر این مدعاست که آنان بار عاطفی و ایدئولوژیک این قیام را با اقتدار بر دوش می‌کشند. هیچ نیرویی نمی‌تواند در برابر اراده‌ی پولادین زنی که با تمام اعتقادش پای به میدان گذاشته است، مقاومت کند.
این حضور حماسی و این ایستادگی شکوهمند، ریشه در یک تاریخ پربار و یک الگوی مکتبیِ بی‌نقص دارد. زن‌ها و دختران پاک‌سیرت ایران‌زمین، در این بزنگاه تاریخی، گویی تاریخ صدر اسلام و حماسه‌های شیعی را بار دیگر در برابر چشمان جهانیان بازآفرینی کرده‌اند. آن‌ها همچون حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) که برای دفاع از حریم ولایت و حقیقت به کوچه بنی‌هاشم آمد و خطبه‌های بیداری خواند، سینه سپر کرده‌اند. آن‌ها همچون خدیجه کبری (سلام‌الله علیها) که تمام هستی، ثروت و آبروی خویش را در شعب ابی‌طالب به پای رسالت پیامبر ریخت، با تمام وجود به میدان فداکاری آمده‌اند. این شیرزنان، همچون ام‌وهب در صحرای کربلا، نه تنها خود در میدان حضور دارند، بلکه با دست خود فرزندان و پاره‌های تنشان را به میدان رزم و شهادت می‌فرستند و بر این فداکاری می‌بالند. اینان همچون زینب عقیله (سلام‌الله علیها) که با خطبه‌های آتشین خود کاخ ظلم یزیدی را ویران کرد، با حضور و شعارهای خود خطبه‌ی استقامت می‌خوانند و همچون حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله علیها) برای یاری امام و ولیِ زمان خویش، ترک خانه و کاشانه کرده و رنج مسیر را به جان خریده‌اند.
در پیوند عمیق فرهنگ ایرانی و مکتب اسلامی، مفهوم «ناموس» جایگاهی بس رفیع، مقدس و بنیادین دارد. زن در فرهنگ اصیل و غیرتمندانه ایرانی، ناموس است؛ گوهری است که باید در حصار امنیت و مردانگی حفظ شود. اما همین فرهنگِ متعالی به ما می‌آموزد که در هنگام بروز خطرات بزرگ و تهدیدات کیانِ مکتب، این گوهر گران‌بها در پستوها مخفی نمی‌شود و عافیت‌طلبی پیشه نمی‌کند. بلکه برعکس، اوست که به پا می‌خیزد و «قیام خانوادگی» را محقق می‌سازد. او از خود، از همسرش و از اطفال و فرزندانش رزمندگانی دلاور می‌سازد که هیچ سدی یارای مقابله با آنان را ندارد.
زن در قیام‌های شیعی و در تار و پود هویت ایرانی، برخلاف نگاه تقلیل‌گرایانه و سطحی غربی، هرگز «زینة‌المجلس»، عنصری نمایشی یا ابزاری برای تلطیف فضای خشن سیاست نیست. حضور او در وسط میدان یک پیام روشن، کوبنده و قاطع برای دوست و دشمن دارد: «ما با همه کس و کارمان، با تمام هستی و دار و ندارمان در میدانیم». چرا که برای انسان اصیل ایرانی، ناموس همه‌چیز است؛ تبلور شرف، آبرو و تمامیت وجودی اوست. و وقتی ناموسِ یک ملت در خط مقدم آرمان‌خواهی می‌ایستد و فریاد حق‌طلبی سر می‌دهد، یعنی آن ملت تمامیتِ وجودی خود را به میدان آورده و راهی جز پیروزی پیش روی خود باقی نگذاشته است. این شکوه بی‌بدیل، ضامن پیروزی و رمز جاودانگیِ مقاومت است.