پارادایم حماقت!

 حمزه عالمی چراغعلی
احمق نامیدن ترامپ در پی حمله به ایران و اتخاذ مواضع متناقض توسط او، بعد از درماندگی در مقابل ایران اسلامی، این روزها به واژه ای پُر تکرار تبدیل شده است، تا جایی که این لفظ را باید فراتر از تخفیف و توهین دانست.نامیدن ترامپ با این لفظ -و مفاهیم همسو با آن- از سوی صاحب نظران مختلف غرب، همچون هیلاری کلینتون، وزیر خارجه اسبق آمریکا، راشل ریوز، وزیر خزانه‌داری انگلیس، جفری ساکس، اقتصاددان آمریکایی، کیت اولبرمن، مجری شبکه ‌ام‌اس‌ان‌بی‌سی، اون جونز، نویسنده انگلیسی، چاک شومر، رهبر اقلیت مجلس سنای آمریکا و ... بیان گر این است که گویا جهل، غرور و مواضع متناقض ترامپ، معانی هستند که پارادایم حماقت را برای تحلیل تصمیمات و اقدامات دولت او و شخص دونالد ترامپ بر ساخته و تثبیت کرده اند.
بر این اساس باید گفت حماقت ترامپ، پارادایم فکری و رفتاری است که سرچشمه های انسان شناسانه و معرفت-شناسانه داشته و بنابراین ترامپ تنها نمونه ای از آن است، یعنی حماقت (و مفاهیمی همچون جهل، غرور و تناقض) چارچوب فکری و رفتاری است که بخشی از ساختار و نخبگان سیاسی آمریکا را درگیر کرده و با نبودن ترامپ، همچنان باقی خواهد ماند. 
 مبانی این حماقت چیست؟ 
گفته شد که جهل و غرور از عناصر شکل دهنده حماقت هستند. این موضوع با تأمل در کتاب شریف نهج البلاغه بیشتر تأیید می شود. امام علی(ع)، که انسان شناسی بسیار عمیقی را در فرازهای مختلف نهج البلاغه ارائه می دهد، در موارد متعددی ویژگی های فرد احمق را بیان کرده اند. به بیان امیر المؤمنین(ع)، جهل و نادانی هسته اصلی حماقت است و در موارد مختلفی جهالت مساوی با حماقت آمده است.
  امام(ع) در نامه 31 (وصیّت به امام حسن(ع)، غرور و خودبزرگ بینی را مخالف راستی و آفت عقل توصیف می کنند و در همین نامه تکیه بر آرزوها را سرمایه افراد احمق می دانند. 
در حکمت 40 نیز می گویند: زبان عاقل در پُشت قلب اوست و قلب احمق در پُشت زبانش قرار دارد.
 بر این اساس جهل، غرور، آرزوهای بی اساس، تقدّم زبان بر تفکر و اندیشه، عناصری هستند که سبب حماقت می شوند. حال مسئله این است که لیبرال سرمایه داری، آن هم زمانی که با آرزوهای مسیحیّت صهیونیسم (اوانجلیست ها) آمیخته می شود، زمینه را برای رشد عناصر حماقت فراهم می کند و در نتیجه افرادی مانند ترامپ از آن بیرون می آیند.
لیبرالیسم سرمایه داری از الهیات نومینالیستی سرچشمه می گیرد که در آن قدرتمند شدن انسان در مقابل خدایی که ویژگی اصلیش را -به غلط- اراده می داند، ضروری دانسته و براساس چنین انسان شناسی معتقد است باید طبیعت و هستی را به تسخیر خود درآورد و به بیان فرانسیس بیکن، آن را شکنجه داد تا نیروهایش آزاد شده و در اختیار انسان قرار گیرند.  اندیشه ی سلطه بر هستی (و انسان) در ادامه به الهیات دائیسم (منکر ربوبیّت الهی) و حتی آتئیسم (خداناباوری) منتهی شد و با جدایی انسان غربی از خدا، آنچه مورد پرستش او قرار گرفت سود و منفعت بود که در قالب مکتب سودمندگرایی تئوریزه گردید. استعمار و ضرورت نوسازی همه جوامع تحت الگوی غرب (مدرنیزاسیون) از دلِ چنین فرایندی بیرون آمدند و چندین قرن ملت های مختلف دنیا را به زنجیر کشیده و مورد استثمار قرار دادند.
با ورود به عصر ارتباطات و توسعه وسایل ارتباط جمعی، زبان تبلیغاتی به جاده صاف کُن سلطه غرب تبدیل شد، عقل در محاق قرار گرفت و اغوای زبان فرمان ماشین سلطه  را به دست گرفت. البته به حاشیه راندن عقل، خود از جانب دیدگاه هایی که آشوب و بی نظمی را ساخت اصلی دنیا می دانستند و شبه فلاسفه ای همچون نیچه در آن دمیده بودند، تقویّت گردید و در مجموع آنچه باقی ماند اراده معطوف به قدرت و لذّت بود که همواره هسته اصلی لیبرال سرمایه داری را شکل داده است. از سوی دیگر لیبرال سرمایه داری همواره با سوداگری یهودیان و حتی عقاید آنان در باب ربا تقویّت شده است. وقتی ورنر سومبارت، همکار و دوست صمیمی ماکس وبر، در کتاب «یهودیان و حیات اقتصادی مدرن» نقش یهودیان در این زمینه را افشا کرد، از جرگه متفکران بیرون رانده شد و امروز دانشجویان جامعه شناسی حتی نامی هم از او نشنیده، و فقط وبر را می شناسند.
وقتی صهیونیسم شکل گرفت و زمینه برای ایفای نقش یهودیان در نهادهای سرمایه داری بین الملل بیشتر فراهم شد، ادعاهای آخر الزمانی آنان نیز دولت های غربی را درگیر خود کرد. جریان مسیحیّت صهیونیست (اوانجلیست ها) نمونه ای از همین تلاش صهیونیسم است که در دوره های مختلف سعی کرد رؤسای جمهوری امریکا را برای حمله به ایران و رقم زدن نبرد آخر الزمانی آرماگدون مجاب کند، تا این که جهل ترامپ این فرصت را –به ظاهر- برای صهیونیست ها فراهم کرد. به این ترتیب حماقتی که امروز در چهره ترامپ فریاد می شود از دل غرور، لذّت طلبی، سلطه گری و تعیین کننده دانستن زبان (تبلیغات) در شکل دهی به بی نظمی های پنداشتی و بازآرایی آرایش قدرت های جهانی بیرون آمده است. این موارد وقتی با جهل ترامپ آمیخته می شود چهارپای مناسب صهیونیست ها برای سوار شدن بر آرزوهای شیطانی خود زین شده و کورکورانه می تازد.
 این تاخت البته در مواجهه با ساخت قاعده مند هستی، منشعب از ربوبیّت الهی، که آخرین دین وحیانی از آن سخن گفته و صراط مستقیم آن را نشان می دهد، نه به بن بست که به درّه عمیقی منتهی خواهد شد و ترامپ اکنون چنین وضعیّتی را تجربه می کند، و البته پارادایم بودگی این حماقت، همچنان آتش زیر خاکستر در لیبرال سرمایه-داری خواهد بود.