وحدت؛ ضامن عبور از بحران
محسن پیرهادی
در روزگار آرام، اختلاف نظر امری طبیعی و حتی سازنده است؛ جامعه زنده، جامعهای است که در آن صداهای متنوع شنیده میشود و ایدهها در معرض نقد و اصلاح قرار میگیرند. اما همین واقعیت، در شرایط بحران و بهویژه در زمان جنگ، معنای متفاوتی پیدا میکند. جنگ، میدان آزمون عقل جمعی و انسجام ملی است؛ جایی که هر شکاف، میتواند به رخنهای تبدیل شود که دشمن از آن عبور کند.
وحدت در چنین شرایطی، یک توصیه اخلاقی صرف نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است. وحدت، به معنای حذف تفاوتها نیست، بلکه به معنای تنظیم اختلافها در چارچوب منافع کلان ملی است. جامعهای که نتواند در لحظههای حساس، اختلافات خود را مدیریت کند، ناخواسته به تقویت جبهه مقابل کمک میکند؛ حتی اگر نیتها خیر باشد.
این ضرورت، پیش از همه متوجه مسئولان است. اختلاف میان کارگزاران، اگر به عرصه عمومی کشیده شود و به نزاعهای فرسایشی بدل گردد، نهتنها کارآمدی را کاهش میدهد، بلکه اعتماد عمومی را نیز فرسایش میدهد. مردم، در شرایط جنگی بیش از هر زمان دیگری نیازمند احساس ثبات، انسجام و جهتمندی هستند. هر نشانهای از چنددستگی در سطوح بالا، این احساس را مخدوش میکند و به تردید دامن میزند. مسئولان باید بدانند که رقابتهای سیاسی و اختلافنظرهای مدیریتی، اگرچه در جای خود قابل فهم است، اما در این شرایط باید در سازوکارهای درونسیستمی حلوفصل شود، نه در تریبونهای عمومی.
در سطح جامعه نیز، وحدت به معنای همصدایی کامل نیست، بلکه به معنای رعایت خطوط قرمزی است که عبور از آنها، انسجام ملی را تهدید میکند. مردم میتوانند و باید نقد کنند، اما نقدی که به بیاعتمادی عمومی، سیاهنمایی یا تضعیف روحیه جمعی منجر شود، عملا در زمین دشمن بازی میکند. در مقابل، نقد مسئولانه، دقیق و مبتنی بر واقعیت، نهتنها مضر نیست، بلکه به اصلاح مسیر کمک میکند.
اما شاید حساسترین بخش، رابطه میان مردم و مسئولان باشد. اگر این رابطه مبتنی بر اعتماد متقابل باشد، حتی در شرایط سخت نیز جامعه میتواند از بحران عبور کند. مسئولان باید با صداقت، شفافیت و پاسخگویی، این اعتماد را تقویت کنند و مردم نیز با درک شرایط، از قضاوتهای عجولانه و واکنشهای احساسی پرهیز کنند. این یک رابطه دوطرفه است که هرگونه اختلال در آن، هزینههای سنگینی بهدنبال دارد.
در این میان، پرسش مهم این است که با صداهای مخالف چه باید کرد. پاسخ، نه در سرکوب مطلق است و نه در رهاسازی بیقید. باید میان مخالفت مسئولانه و تخریب آگاهانه تفکیک قائل شد. مخالفتی که در چارچوب منافع ملی، با استدلال و نیت اصلاح مطرح میشود، نهتنها قابل تحمل، بلکه ضروری است. چنین صدایی، بخشی از پویایی جامعه است و میتواند به تصحیح خطاها کمک کند.
اما در مقابل، صداهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه، به تضعیف انسجام ملی، تشویش اذهان عمومی یا همصدایی با روایت دشمن منجر میشود، نمیتواند به همان اندازه مشروع تلقی شود. مواجهه با این نوع صداها، نیازمند ترکیبی از تبیین، اقناع و در موارد لازم، اقدام قانونی است. نکته مهم آن است که حتی در این مواجهه نیز، باید از افراط پرهیز کرد؛ چرا که برخوردهای غیرمنطقی، خود میتواند به تعمیق شکافها بینجامد.
در نهایت، باید پذیرفت که وحدت، یک وضعیت ایستا نیست، بلکه فرآیندی مستمر است که نیازمند مراقبت، تدبیر و بلوغ جمعی است. در زمان جنگ، این فرآیند به اوج اهمیت خود میرسد. هر کلمه، هر موضع و هر کنش، میتواند در جهت تقویت یا تضعیف این انسجام عمل کند. انتخاب با ماست که در کدام سو بایستیم؛ در سوی همگرایی و عقلانیت، یا در مسیر واگرایی و فرسایش.
وحدت، اگر درست فهم و درست اجرا شود، نهتنها مانع از بیان حقیقت نمیشود، بلکه مسیر بیان مؤثرتر و مسئولانهتر آن را هموار میکند. این همان نقطهای است که میتوان میان آزادی بیان و ضرورت انسجام، توازن برقرار کرد؛ توازنی که در روزهای سخت، ضامن عبور از بحران است.