ترامپ سرعت افول آمریکا را تسریع کرده است
نابودی قدرت روایت‌سازی کاخ سفید

 ایالات متحده، در اوج صعود خود، تنها یک زرادخانه نظامی عظیم یا اقتصادی که بازارها را می‌بلعید و نقشه‌های نفوذ را بازتعریف می‌کرد، نبود، بلکه تصویری با دقت ساخته شده از دولتی بود که گفته می‌شد راز عمیق‌ترین قدرت آن در نهادهایش نهفته است: در توانایی‌اش برای مهار تصمیمات یکجانبه افراد، تنظیم تصمیمات، و جلوگیری از تبدیل شدن احساسات هیجانی به سرنوشتی جهانی.
 نابودی روایت قدرت آمریکا به دست ترامپ
این روایت بزرگ آمریکایی بود: ممکن است یک رئیس‌جمهور بیاید و دیگری برود، اما دولت، عمیق‌تر از ساکن کاخ سفید (رئیس جمهور)، ریشه‌دارتر از هیجانات لحظه‌ای، و تواناتر در تبدیل قدرت به نظم، نه به هرج و مرج، باقی می‌ماند.اما آنچه امروز جهان در واشنگتن می‌بیند، این تصویر را از ریشه برمی‌اندازد. ما امروز در آمریکا تنها با یک رئیس‌جمهور پر سر و صدا، خودشیفته، یا علاقه‌مند به نمایش روبرو نیستیم، بلکه با صحنه‌ای روبرو هستیم که با بی‌ادبی نادری نشان می‌دهد که دولتی که همواره خود را اوج نهادگرایی معرفی می‌کرد، گاهی اوقات طوری رفتار می‌کند که گویی بر اساس خلق و خوی شخصی اداره می‌شود، نه بر اساس منطق نهادی.تصویر آمریکا اکنون به این شکل است: رئیس‌جمهوری که صبح از خواب بیدار می‌شود، قهوه‌اش را می‌نوشد، توییتی منتشر می‌کند که بازارها، سیاست‌ها و ائتلاف‌ها را شعله‌ور می‌سازد، و سپس ساعاتی بعد پیامی دیگر می‌فرستد که با اولی در تضاد است یا آن را از معنا تهی می‌کند، گویی تمام جهان بین احساسات صبح و بی‌قراری شب گروگان گرفته شده است.
در اینجا سوال اصلی درباره معنای آنچه در قلب خود امپراتوری اتفاق می‌افتد است. زیرا مسئله، در اصل، تنها یک شیوه ارتباطی بی‌قید و بند نیست، بلکه یک افشاگری سیاسی و تاریخی برای دولتی است که در آن فرد (اشاره به دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا)، شروع به رقابت با نهاد، بداهه‌پردازی با برنامه‌ریزی، و سر و صدا با آن عقل سردی کرده است که همواره گفته می‌شد یکی از اسرار برتری آمریکاست.
دوران پوچی آمریکا و تحول بزرگ در جهان
هنگامی که این اتفاق در یک کشور عادی رخ می‌دهد، مسئله یک بحران حکومتی است؛ اما هنگامی که در قدرتی رخ می‌دهد که هنوز گسترده‌ترین شبکه نفوذ نظامی، مالی و سیاسی را در جهان در اختیار دارد، به یک مسئله جهانی تبدیل می‌شود که سرنوشت ملت‌ها و قاره‌های کامل را تحت تأثیر قرار می‌دهد.اینجا صحنه، در حقیقت، فراتر از سیاست به چیزی شبیه به پوچی بزرگ می‌رود. اما این پوچی این بار در متون فلسفی، و حتی در تخیلات توفیق الحکیم درباره جهانی که منطق در آن مختل می‌شود، نوشته نمی‌شود، بلکه مستقیماً بر روی نقشه‌های جهان نوشته می‌شود؛ پوچی‌ای که امپراتوری آمریکا امروز از مرکز خود صادر می‌کند، نه از اطراف خود؛ پوچی‌ای که تنها به سردرگمی داخلی آمریکا بسنده نمی‌کند، بلکه متحدان، دشمنان، بازارها و میدان‌های جنگ را همزمان سردرگم می‌کند.
هنگامی که بزرگترین قدرت جهان به این حد از تناقض روزانه بین یک پیام و نقیض آن، و بین تهدید و عقب‌نشینی از آن می‌رسد، ما تنها با یک سردرگمی سیاسی روبرو نیستیم، بلکه با شکافی در تصویر خود مرکز این قدرت روبرو هستیم.پیش از این بخش اساسی از اعتبار ایالات متحده بر این پایه استوار بود که تصمیماتش، حتی در خشن‌ترین لحظات، از یک دستگاه دولتی صادر می‌شود، نه از هوس و هیجانات یک فرد. قبل از این جهان با واشنگتن، نه به عنوان یک قدرت عادل یا اخلاقی، بلکه به عنوان قدرتی قابل فهم و قابل پیش‌بینی، حتی در حداقل حد، برخورد می‌کرد.اما امروز، یکی از خطرناک‌ترین تحولات این است که این قابلیت پیش‌بینی شروع به فرسایش کرده است، و تصویر "دولتی که می‌داند چه می‌خواهد" به نفع تصویری دیگر در حال عقب‌نشینی است: دولتی که مازاد قدرت دارد، اما به تدریج نظم و معنای این قدرت را از دست می‌دهد.
امپراتوری ایالات متحده در حال افول
در اینجا جوهر بن‌بست امپراتوری نهفته است. امپراتوری‌ها تنها زمانی شروع به افول نمی‌کنند که از نظر نظامی شکست بخورند یا توسط دشمنانشان مغلوب شوند، بلکه زمانی نیز شروع به افول می‌کنند که نتوانند خود را با عقلی که با آن شکوه خود را ساخته‌اند، اداره کنند.هنگامی که نمایش قدرت جایگزین استفاده صحیح از آن می‌شود، هنگامی که سر و صدا جایگزین هماهنگی می‌شود، هنگامی که فاصله بین دولت و فرد تا حدی فرسایش می‌یابد که تصمیم استراتژیک بیشتر شبیه به یک واکنش آنی یا یک پاسخ خلقی به نظر می‌رسد؛ دقیقاً در این نقطه، غرور امپراتوری از نشانه تسلط به نشانه اختلال تبدیل می‌شود و افول آغاز می‌گردد.ایالات متحده، بدون شک، هنوز یک قدرت جهانی است و هیچ فرد عاقلی نمی‌تواند وزن نظامی، مالی، یا تکنولوژیکی آن، یا عمق شبکه‌های ائتلافی آن را انکار کند.
 اما مسئله در اینجا نفی قدرت نیست، بلکه در درک ماهیت لحظه است. امپراتوری ممکن است بسیار قدرتمند باشد، و با این حال وارد مرحله افول شود. بلکه شاید تراژدی امپراتوری‌های بزرگ این باشد که همچنان طوری رفتار می‌کنند که گویی اوج شکوهشان هنوز ادامه دارد؛ آن هم در همان لحظه‌ای که شروع به از دست دادن قواعد تعادل داخلی خود کرده‌اند.
این چیزی است که صحنه کنونی آمریکا را بسیار معنادار می‌کند: واشنگتن تلاش می‌کند تا به عنوان تنها قطبی که مورد بازبینی قرار نمی‌گیرد، رفتار کند؛ در حالی که شکاف‌ها در مرکز آن در حال افزایش است، و تمایز بین تصمیم دولت و احساسات رئیس‌جمهور دشوارتر می‌شود.از این رو، صحبت از لرزش تک‌قطبی بودن تنها یک آرزوی ایدئولوژیک در میان دشمنان واشنگتن به نظر نمی‌رسد، بلکه خوانشی است که واقعیت‌ها خود آن را تحمیل می‌کنند و جهان دیگر لحظه ناب قدرت آمریکایی را که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت، تجربه نمی‌کند.
امروز چین با سرعت در حال صعود است، روسیه برای تعریف جایگاه خود می‌جنگد، قدرت‌های منطقه‌ای حاشیه مانور خود را گسترش می‌دهند، و متحدان سنتی ایالات متحده کمتر مطمئن و بیشتر نگران نوسانات مرکز تصمیم‌گیری آمریکا شده‌اند. البته چندقطبی‌گرایی جهان هنوز تثبیت نشده ، اما آنچه مسلم است این است که مرحله تک‌قطبی مطمئن آمریکا دیگر مانند گذشته وجود ندارد.خطرناک‌تر اینکه این تحول تنها از صعود دیگران ناشی نمی‌شود، بلکه از سردرگمی خود آمریکا نیز سرچشمه می‌گیرد. وقتی مرکز متزلزل می‌شود، جهان نیازی به سقوط امپراتوری ندارد تا احساس کند که یک دوران کامل در حال پایان یافتن است.