آن دستی را که روی قبر امام رضا علیهالسلام میکشیدی، حالا بر قلب ما بکش...
رهبر امام رضایی
جواد شاملو
روز میلاد خورشید، یاد ماه افتادن، مطلب غریبی نیست. روز میلاد امام رضا دائم در یاد خاصترین زائر او هستیم. آقایی که خود را تا روز آخر خراسانی میدانست. آقای شهید! تو امام رضاییترین رهبر ایران بودی. سخنرانیهای سال جدید را روز نوروز در حرم امام رضا میگرفتی تا یادآوری کنی ولینعمت ایرانیان امام رضاست. دستمال به دست میگرفتی و قبر مطهر را تمیز میکردی، چنان که خادمی دربار شاهی را تمیز میکند. خودت را روی قبر میانداختی، چنان که بینوایی به پای سلطانی میافتد، با همه وجود زار میزدی، همچون گرفتارترین مرد عالم که حالا به محضر فرمانروا بار یافته باشد و به نزد او التماس کند. بند بند وجودت امام رضا را سلطان میدانست. هنگام زیارت چنان ادب میکردی که گویی سلطان سریعالرضا را میبینی. هر بار که به حرم خورشید میرفتی گویی طلوع میکردی؛ جاه و مقام و مکنت و قدرت، ذرهای از اخلاص و خاکساری و عشق تو نکاسته بود.
سال ۱۴۰۱ که غبارروبی رفتی، بعد از دوره کرونا اولین زیارتت بود. برایت نوشتم: «خبر آمده غبار قبر پارهتن پیامبر را روفتهای، پس چرا دل ما از غبار پاک شده؟ تو در ضریح حضرت ولینعمت را باز کردهای، چه کسی دلهای ما را باز کرده؟ پس از دو سال رفتی زیارت، انگار که ما رفتهایم حرم. دل شما باز شود، دل ما هم باز میشود. شما را در این دو سال هم دیدهایم، اما انگار تا نروی مشهد دلتنگیمان برایت باز نمیشود. انگار شما در حرم امام رضا «آقا»تری. عاشقان آسمان شب سالی منتظر قِران مشتری و ماهاند؛ ماه که با خورشید قِران کند، معلوم است نتیجه چه میشود. حرم سلطان دین سرتاسرش زیور است و نور و آینه. اما تو زیباترین زیور این حرمی. نورانیترین چراغ بارگاهی، صافترین آینه دیوارهایی. آقا! شما دست و بازوی این ملتی. وقتی بر دشمن فریاد میکشی، انگار ما فریاد کشیدهایم، وقتی دشمن را در تار و پود کلامت گرفتار میکنی، انگار ما او را زیر پا گذاشتهایم، وقتی هم که به امام رضا سلام میدهی، انگار ما سلام دادهایم، سر روی قبر که میگذاری، انگار ما را به ضریح راه دادهاند، زیارت که میکنی، ما طعمش را زیر زبان میچشیم. آقا، زیارت به نیابت هشتاد میلیون نفر چگونه است؟ میخواستم بنویسم زیارتت قبول، تو اما روح مایی، زیارتمان قبول! چهرهات نور امام رضا را دارد. نه فقط از آن جهت که خراسانیتباری، شاید از آن جهت که امام رضا برایت همهچیز است. به جای مکه و کربلا هم میروی مشهد. بیعبا و عمامه، با لباس سفید ساده، با چهره بغضآلود اشکزده، با سکنات خاضعانه، دلرباتر میشدی در ضریح. تو که اقتدارت در نور وجههات نهفته، چه باک داری از خشوع در محضر سلطان دین؟ چنان در ضریح مینشینی که مصور کنی این مصرع را: رضا جان است شاه ملت ایران... تو که میروی محضر ثامنالحجج، همان حس زیبایی را داریم که وقتی سردار را کنارت میدیدیم داشتیم. فرماندهای در کنار امیری، محبوبی در کنار معشوقی، سرداری در کنار امامی. دارم فکر میکنم چه زیبا بوده ایستادن عباس در محضر حسین...»
دلمان خیلی برایت تنگ شده. شما چطور آقا؟
فکر میکنم الان دیگر نیابتی در کار نیست. دیگر لازم نیست به نیابت دهها میلیون نفر زیارت کنی. حالا خودت آن طرف ضریحی. مجاور شدنت مبارک زائر سالخورده! آن دستی را که روی قبر امام رضا علیهالسلام میکشیدی، حالا بر قلب ما بکش. میبینی؟ پر از خاکستر است. آتش نبودن تو این بلا را سر این قلبها آورد.
میلاد خورشید مبارک. به تو، به همه آنها که عاشقانه رفتند.