امسال ایرانیها در حالی عید قربان را گرامی میدارند که کشورشان مذبح هزاران لاله قربانی است
یک ملت ابراهیم، یک ملت اسماعیل
جواد شاملو
امسال شیعیان عجب عرفهای خواهند داشت. و عجب عید قربانی، و عجب عید غدیری، و عجب تاسوعایی، و عجب عاشورایی. با جگر شیعه چهها کردی آقا؟
عرفه، روز شهادت مسلمبنعقیل است. ما هم مسلمی داشتیم؛ اما پشتش را خالی نکردیم. مسلم یک شب در مسجد کوفه سر برگرداند و احدی از یاران را پشت خودش ندید. اما آقاجان، نمازجمعه نصر را خاطرت هست؟ مصلی امام خمینی شده بود تنها بخشی از مساحتی که مردم، عاشقان تو، آن را پر کرده بودند. درست بعد از وعده صادق ۲ بود، شما و تمام مسئولان نظام آمده بودید، و هیچکس نگران جانش نبود.چگونه ممکن بود نیاییم؟ مگر یک عمر فریاد نزده بودیم ما اهل کوفه نیستیم؟ آقاجان! روز دهم اسفند را یادت هست؟ دیدی میدان انقلاب چه خبر شد از عزادارانت؟ جنگ بود. تهران خط مقدم بود. اما مگر میشد نیاییم؟ ترسی از موشک نداشتیم، آن رو بغض داشت ما را میکشت. امسال روز عرفه به یاد مسلم زمان خودمانیم. مسلم زمان ما هرچند شهید شد، اما تنها نبود، سربازی تیرخورده بود که وقتی روی زمین افتاد، به سربازان دیگر دست مشتکردهاش را نشان داد. مسلمِ مظلومِ، از تو ممنونیم! تو همه ما را به چشم همسنگرت میدیدی... همسنگرِ تیرخورده! بعدِ تو عقبنشینی نکردیم، نترسیدیم، ترس را تو در ما کشتی. ما را داغ تو کشت. کشته که از مرگ نمیترسد.
عید قربان، یادمان ابراهیم است که از جان فرزندش گذشت و اسماعیل که از جان خودش، اما «و فدیناه بذبح عظیم»؛ ذبحی عظیم نگذاشت ابراهیم پاره تنش را بیسر ببیند. آن ذبح عظیم باید کربلا قیامت میکرد. ابراهیمِ کربلا، یکی یکی اسماعیلهایش را به میدان فرستاد، حتی کوچکترین اسماعیلش، ابراهیمِ کربلا خودش هم اسماعیل بود.
آقای شهید ما! چه وارث خوبی بودی برای ابراهیم و اسماعیل و امیرالمؤمنین و سیدالشهداء. تمام زندگیات شعری بود در قالب ترجیعبند که در میانش همواره این جمله تکرار میشد: «فیاسیوف خذینی...». از آن زمان که خودت را شناختی سؤالت این بود که پس کی تو را میکشند؟ نشان سیادت تو تنها سیاهی رنگ عمامهات نبود، سرخی اندیشهای بود که این جهان پر از ظلم و ظلمت را تنها از پشت عینک ظلمستیزی و جهاد و مبارزه دید.
عید قربانِ ما امسال کمی زودتر بود، حرمت یازدهم ذیالحجه به جای خود، اما چه کنیم که ما ابراهیمی داشتیم و این ابراهیم روز دهم رمضان اسماعیل شد. تو اسماعیل شدی و ملت برایت ابراهیموار گریست. قرار بود ما اسماعیلِ تو باشیم؛ هرچند چند هزار قربانی دادیم؛ اما قرار نبود داستان از اهل حرم شروع شود.
ابراهیمِ ما، اسماعیلِ ما! جوانانِ ما با داغ تو مثل یتیمها گریستند، زنانِ ما در داغت، همچون مادران جوان از دست داده. هم پدر بودی برای ملتت، هم فرزند.
عید قربان امسال، دست ملت ایران در پیشگاه خداوند چندان خالی نیست. ملتی که رمی شیطان کرد و جز در برابر خدا تسلیم نشد. عید قربان امسال، روز بیعت دوباره با اسطورهای است که مرگ را به بازی گرفت. تو رفتی، اما شجاعتت را در روح این ملت جا گذاشتی. ما با اشکهایمان عهد میبندیم که سنگرت را خالی نگذاریم و راه تو را تا فتح قلههای نهایی ادامه دهیم. سلام بر تو روزی که زاده شدی، روزی که مجاهدانه زیستی، و روزی که ابراهیموار و اسماعیلگونه به دیدار معبود شتافتی.