چالشهای رسیدن به وحدت
مسعود پیرهادی
همیشه یکی از خطرناکترین اتفاقات، تحریف مفاهیم روشن است.
گاهی یک جمله صریح درباره وحدت و انسجام ملی گفته میشود، اما عدهای چون نمیخواهند هزینه تبعیت از آن را بپردازند، تلاش میکنند معنای آن را وارونه جلوه دهند.
رهبر انقلاب از پرهیز از «تنازع و تفرقه» سخن میگویند؛ از اینکه دشمن پس از ناکامی در میدان نظامی و فشار اقتصادی، حالا بهدنبال شکستن انسجام اجتماعی است.
اما بعضیها بلافاصله شروع میکنند به ساختن دوگانههای انحرافی تا اصل پیام را خنثی کنند.
میگویند:
«پس نقد نکنیم؟»
«پس هرکس هرکاری کرد سکوت کنیم؟»
«پس وحدت یعنی کوتاه آمدن از حق؟»
«پس چرا فقط ما عقبنشینی کنیم؟»
«پس فساد و ضعفها را نگوییم؟»
در حالی که اساسا پیام، درباره تعطیلی نقد نیست؛ درباره جلوگیری از تبدیل اختلافات به نزاع فرسایشی و دوپارهسازی جامعه است.
اما برخی چون اساسا عادت کردهاند هر اختلاف سلیقه، هر گلایه و هر تحلیل را به جنگ داخلی جبهه خودی تبدیل کنند، وقتی دعوت به وحدت را میشنوند، آن را حمل بر حذف نقد میکنند تا بتوانند مسیر قبلی خود را ادامه دهند.
بعضیها چنان رفتار میکنند که انگار تنها دو گزینه وجود دارد:
یا سکوت مطلق، یا درگیری دائمی.
در حالی که میتوان هم منتقد بود، هم منصف بود، هم دلسوز بود و هم انسجام اجتماعی را حفظ کرد.
تفسیر ابهامآلود دیگر این است که میگویند:
«اتحاد حول چه کسی و چه چیزی؟»
این سؤال در ظاهر منطقی است، اما گاهی نه برای فهمیدن، بلکه برای فرار از اصل ماجرا مطرح میشود.
انگار کسی میخواهد بگوید چون همه دقیقا مثل من فکر نمیکنند، پس وحدتی هم در کار نیست.
در حالی که وحدت مورد تأکید، حول اصل ایران، اسلام، انقلاب، امنیت ملی، استقلال کشور و منافع مردم است؛ نه حول سلیقههای شخصی و دعواهای جناحی.
برخی هم میگویند:
«چرا همیشه نیروهای انقلابی باید کوتاه بیایند؟ چرا آن طرف کوتاه نمیآید؟»
این هم یکی دیگر از همان بهانههایی است که گاهی برای توجیه ادامه نزاع مطرح میشود.
دعوت به پرهیز از تفرقه، مسابقه تعیین مقصر نیست.
اگر کسی حقیقتا نگران کشور و جامعه است، وظیفه خودش را انجام میدهد؛ نه اینکه اصلاح رفتار خود را مشروط به اصلاح دیگران کند.
عدهای هم میگویند:
«اگر ما ضعفها را نگوییم، دشمن میگوید.»
بله، نقد لازم است؛ مطالبه لازم است؛ فسادستیزی لازم است.
اما فرق است بین نقد اصلاحگرانه با تخریب، بین مطالبه با انتقامگیری سیاسی، بین روشنگری با ناامیدسازی جامعه.
گاهی بعضیها به نام مبارزه با فساد، چنان همهچیز را سیاه تصویر میکنند که عملا همان پازلی را تکمیل میکنند که رسانههای دشمن میخواهند.
اشکال کار اینجاست که برخی افراد، «اختلاف» را سرمایه سیاسی خود کردهاند.
بدون دوقطبی نمیتوانند دیده شوند.
بدون حمله به این و آن نمیتوانند برای خود هویت بسازند.
برای همین هر دعوتی به آرامش، عقلانیت و انسجام را نوعی تهدید برای فضای هیجانی مطلوب خود میبینند.
در حالی که اتفاقا هنر نیروهای مؤمن و انقلابی این است که در عین صراحت، جامعه را دچار التهاب نکنند؛ در عین نقد، امید را نسوزانند؛ در عین مطالبه، زمین بازی دشمن را تقویت نکنند.
تبدیل هر اختلافنظر به جنگ روانی، هر نقد به تسویهحساب، هر گلایه به دوقطبی و هر حادثه به بحران ملی، دقیقا همان چیزی است که دشمن میخواهد.
و خطرناکتر از دشمن بیرونی، کسانی هستند که خواسته یا ناخواسته، همین پروژه را در داخل بازتولید میکنند اما نام آن را «انقلابیگری» یا «شفافیت» میگذارند.
وحدت به معنای حذف نقد نیست؛
اما نقد هم نباید بهانهای برای فرسایش اعتماد عمومی، درگیری دائمی و شکستن انسجام ملی شود.