مرگ مغزی ناتو
حنیف غفاری
اعضای پیمان آتلانتیک شمالی هیچ گاه تا این اندازه ناتو را مستعد فروپاشی ندیده اند! برخی تحلیلگران در غرب اصرار دارند این موضوع را متاثر از حضور دونالد ترامپ در راس معادلات سیاسی و اجرایی آمریکا جلوه دهند و برخی دیگر، تعارض اهداف کوتاه مدت در میان اعضای ناتو را عامل این موضوع قلمداد می کنند. با این حال به نظر می رسد ناتو به سوی مرگی ماهوی و اضمحلالی زیربنایی پیش می رود که به مراتب باید آن را فراتر از یک تغییر سیاسی در کاخ سفید مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، به عنوان بزرگترین ائتلاف نظامی تاریخ جهان، طی هفت دهه گذشته ستون فقرات امنیت غرب بوده است. بزرگترین تهدید داخلی برای ناتو، «فرسایش اراده سیاسی» است. ظهور جریانهای ملیگرا و پوپولیست در دو سوی آتلانتیک که شعار «اول کشور من» را سر میدهند، تداوم هزینههای کلان نظامی برای امنیتِ جمعی را زیر سؤال برده است. اگر رویکردهای انزواطلبانه در واشنگتن تقویت شود ، پیوند استراتژیک این پیمان سست خواهد شد. تردید در تعهد به «ماده ۵» (دفاع جمعی)، همان نقطهای است که ناتو را از یک منظومه نظامی به یک کاغذ بیخاصیت تبدیل میکند.به عبارت بهتر، آنچه اکنون از سوی هر دو جریان قدرت ( دموکرات و جمهوریخواه) در آمریکا زیر سوال رفته است،
فراتر از آنچه ذکر شد، ناتو در دهههای اخیر با بحران «هویت هدف» مواجه بوده است. در حالی که اعضای اروپای شرقی (مانند لهستان و کشورهای حوزه بالتیک) روسیه را اصلی ترین تهدید خود قلمداد می کنند مانند یونان ، کشورهای جنوبی به معضل مهاجرتهای غیرقانونی اندیشیده و حتی واشنگتن نگاه خود را به سمت مهار چین در اقیانوس آرام معطوف کرده است. بنابراین، درک جمعی از "تهدید مشترک"در بین اعضای ناتو تا حدود قابل توجهی از بین رفته است. وقتی اعضا دیگر «تهدید مشترک» ندارند، مکانیسم تصمیمگیری مبتنی بر اجماع دچار فلج میشود. شکاف میان اولویتهای امنیتی، میتواند منجر به شکلگیری ائتلافهای کوچکتر و موازی شود که عملاً ناتو را به حاشیه میراند.
مسئله دیگر، معطوف به خشم افکار عمومی در قاره سبز نسبت به نوع مواجهه و نقش آفرینی آمریکا با 28 عضو اروپایی پیمان آتلانتیک شمالی است. اگر اروپا تحت فشار افکار عمومی و تشدید مطالبات اکثریت شهروندان به این نتیجه برسد که برای تأمین امنیت خود دیگر نمیتواند بر چتر حمایتی آمریکا تکیه کند، ممکن است به جای تقویت ناتو، به سمت ایجاد ساختارهای دفاعی کاملاً اروپایی حرکت کند. این فرایند اگر با مدیریت ضعیف همراه باشد، میتواند منجر به رقابت ساختاری میان ساختارهای دفاعی اروپا و ناتو شده و در نهایت، ائتلاف را از درون تهی سازد.
علاوه بر آنچه ذکر شد، شکست ناتو در افغانستان، عملکرد نامتوازن و غیرقابل توجیه ناتو در لیبی، مداخله گرایی در امور داخلی کشورهای غرب آسیا و .....جایی برای تبرئه این مجموعه از اتهام "بحران سازی عامدانه در جهان"باقی نگذاشته است. صورت مسئله گویاست: ناتو به ابزاری برای سیاستهای مداخلهجویانه یکجانبه تبدیل شده که نتیجه آن بی ثباتی بیشتر در نظام بین الملل است. در نهایت اینکه مرگ مغزی و متعاقبا فروپاشی ناتو نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی «اعتماد» در حال رخ دادن است . در چنین شرایطی تنفس مصنوعی به پیمان آتلانتیک شمالی و ساده سازی بحرانهای عمیقی که در این مجموعه رخ داده، نمی تواند مانع از استمرار شکل گیری این روند قطعی شود.