امامین انقلاب بهترین دانشآموزان نهجالبلاغه بودند و منشور حکومت علوی را در جهان امروز به احسن وجه پیادهسازی کردند
دو رهبر علوی
گروه سیاسی
اگر تاریخ را نه تنها بهمثابه توالی رویدادها، بلکه بهمثابه نمودار تکرار ارادههای اخلاقی بنگریم، آنگاه پیوند میان سه شخصیت محوری این پژوهش ـ امام علی علیهالسلام، امام خمینی و آیتالله سیدعلی خامنهای ـ خود را نه بهصورت تصادف، بلکه بهصورت نوعی تسلسل هوشمند در باب قدرت و تکلیف نشان میدهد. این سه چهره، با همه فاصلههای زمانیشان، در یک نقطه به هم میرسند: حکومت، نه حق که وظیفه است؛ و وظیفه، نه ابزار سلطه که امانت خدمت.
امام خمینی و امام خامنهای هر یک به شیوهی خود ـ یکی در موقعیت بنیانگذاری و دیگری در موقعیت استمرار ـ از سرچشمه واحدی آبیاری شدند؛ سرچشمهای که نهجالبلاغه نامش بر تاریخ نقش بسته است.
امام علی علیهالسلام وقتی در خطبه سوم نهجالبلاغه ـ که به شقشقیه معروف است ـ از پذیرش خلافت سخن میگوید، آن را نه بهمثابه کسب قدرت بلکه بهمثابه پاسخ به تکلیف توصیف میکند. میگوید اگر این حضور مردم نبود و اگر نگران نبود که با غیبتش باب ستم گشوده شود، مهار خلافت را رها میکرد. این تصویر از حکومت که در آن رهبر خود را طالب قدرت نمیداند بلکه محمول تکلیف میداندیکی از محوریترین وجوه مشترک میان هر سه شخصیت این جریده است.
در نگاه علوی، عدالت شرط مشروعیت حکومت و اصلی سازماندهنده در ساختار حکومت است. عدالت اجتماعی در دوران امام علی علیهالسلام برای نخستینبار بهصورت یک مفهوم جامع ـ که ابعاد سیاسی اقتصادی، اداری و قضایی را یکجا دربر میگرفت ـ صورتبندی شد.
یکی از درخشانترین وجوه منش علوی، زندگی سراپا زهد در اوج قدرت است. امام علی در حالی که بر پهناورترین قلمروی جهان اسلام آن روزگار حکم میراند، خود را موظف میدانست که مانند فقیرترین رعایایش زندگی کند تا درد فقر را فهم کند. در حدیث مشهور گفتهاند که با دو نوع شمع به کار مینشست: با شمع بیتالمال برای کارهای عمومی و با شمع شخصی برای کارهای خصوصی. این سطح دقت در امانتداری، الگویی بود که دو رهبر انقلاب اسلامی آن را بهصورت مستمر به آن استناد کردند.
نامه پنجاهوسوم نهجالبلاغه به مالک اشتر ـ که شاید مهمترین سند نظری حکومتداری اسلامی در تاریخ باشد ـ چارچوبی ارائه میدهد که در آن حاکم خادم مردم است نه صاحب آنها. امام علی علیهالسلام در این نامه از مالک میخواهد که قلبش را برای مردم آکنده از لطف و محبت کند، بهویژه به محرومان و ضعیفان بنگرد، و از گرد آمدن اطرافیان چاپلوس بپرهیزد. این رویکرد ـ نقد مدیریتی از درون ـ یکی از مشخصههایی است که در هر دو رهبر انقلاب اسلامی بازتاب آشکار دارد.
برای فهم این که چرا انقلاب اسلامی ایران بهصورت خاص در تاریخ قرن بیستم جایگاه یافت، باید شخصیت امام خمینی را نه صرفاً در پرتو ادبیات سیاسی متعارف بلکه در پرتو همین سنت علوی که او خود بارها بدان ارجاع میداد تحلیل کرد.
امام خمینی در صورتبندی نظریه ولایت فقیه، بهصراحت از الگوی حکومتی پیامبر اکرم و امام علی علیهالسلام بهعنوان ایدهآل فقیه حاکم بهره گرفت. او معتقد بود که فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت، وظیفه دارد همان کارکردهایی را که امام علی در دوران حکومتش داشت ـ اجرای عدالت، حمایت از مستضعفان، مبارزه با ظالمان ـ به دوش بکشد. این نه یک ادعای تشریفاتی، بلکه پایه فقهی نظام جمهوری اسلامی بود.
یکی از مشخصههای ممیزه ادبیات سیاسی امام خمینی، محوریت مفهوم مستضعفین است. صفآرایی مستکبران در مقابل مستضعفان ـ که موجی تکرارشونده در کلام و پیام او بود ـ مستقیماً از آموزههای علوی آب میخورد. امام علی علیهالسلام در نامه مالک اشتر تأکید کرده بود که همواره چشم به طبقه پایین جامعه داشته باشد، زیرا «مردم همه عیال و نانخور خراجدهندگان هستند». امام خمینی این آموزه را به زبان سیاسی قرن بیستم برگرداند و از آن موتور محرک انقلاب ساخت.
امام خمینی با آن که در سالهای آخر عمر بهمعنای واقعی کلمه رهبر یک کشور بزرگ بود، تا پایان عمر در خانهای ساده در جماران زیست. شیوه زندگیاش ـ خوراک ساده، پوشش بیتکلف، دوری از هر نشانه ثروت و تجمل ـ بهنحو آشکاری الگوی علوی را در ذهن ناظران تداعی میکرد. مهمتر از ظاهر امر، این بود که امام خمینی چارچوب فکریاش در باب ارتباط حاکم با قدرت، همان چارچوب علوی بود: قدرت ابزار خدمت است نه هدف.
یکی از محوریترین وجوه منش علوی، آزادگی در برابر قدرت است. امام علی علیهالسلام که نه به معاویه گردن نهاد و نه از اصول عدالتش در قبال زیادهخواهان کوتاه آمد، نمادِ آنچه شد که بعدها «منطق حسینی» نام گرفت: مرگ را با عزت بر زندگی با ذلت ترجیح دادن. امام خمینی این روحیه را بهصورت زنده در سیاست خارجی و داخلی نشان داد. نه در برابر فشارهای آمریکا کوتاه آمد، نه از اعمال احکام اسلامی در برابر متنفذان داخلی هراس نشان داد. این بُعد از شخصیت امام خمینی را همه ناظران ـ موافق و مخالف ـ تأیید کردهاند.
اگر امام خمینی چون پدری بود که سنت علوی را در قالب نهادی نوین بازسازی کرد، آیتالله خامنهای آن نهاد را در طولانیترین و پیچیدهترین دوره حیاتش مدیریت کرد. دوره رهبری آیتالله خامنهای ـ که از اواخر دهه شصت آغاز شد ـ با جنگ سرد، فروپاشی شوروی، جهانیشدن، تحریمهای فزاینده، تحولات منطقهای و بحرانهای داخلی متعدد همزمان بود. این که در چنین متن پیچیدهای چه عناصری از میراث علوی در سبک حکومتداری او قابل ردیابی است، پرسش اصلی این بخش است.
در طول دوره رهبری آیتالله خامنهای، مفهوم عدالت اجتماعی یکی از محوریترین اصطلاحات در ادبیات رسمی نظام ماند. او بارها امام علی علیهالسلام را بهعنوان الگوی کامل حکومتداری معرفی کرد و گفت حکومت علوی الگویی است که عدالت در آن نه یک شعار بلکه ساختاری عملی داشت. در فرمان هشتمادهای سال ۱۳۸۰ که بهمنزله منشور مبارزه با فساد اقتصادی صادر شد، خود امام خامنهای این فرمان را در راستای الگوسازی نظام علوی قلمداد کرد. محققان بعدی نشان دادند که اغلب بندهای این فرمان ریشه در نامه پنجاهوسوم نهجالبلاغه ـ عهدنامه مالک اشتر ـ دارد.
امام علی علیهالسلام در نامه مالک اشتر به صراحت فرموده که اگر خراجدهندگان در تنگنا باشند، حاکم باید با کاهش مالیات از فشار آنها بکاهد، و این تخفیف سرانجام به آبادانی سرزمین باز میگردد. این منطق ـ که خیر عمومی در گرو رفاه قشرهای پایین جامعه است ـ منطق یک اقتصاد سیاسی مشخص را میسازد. قائد شهید در تعیین اهداف نهایی نظام اسلامی، دو هدف «خدمت به مردم» و «برافراشتن پرچم عدالت اسلامی» را بهصورت تکرارشونده مطرح کرد که هر دو مستقیماً از سنت علوی قابل استنتاج است.
آیتالله خامنهای در جلسات و بیانات متعدد، امام علی علیهالسلام را بهعنوان الگوی جامع مدیریت اسلامی تبیین کرده است. این تبیینها چند محور داشت: اول، زهد فرمانروایان بهمثابه شرط لازم حکومت اسلامی ـ که فرمانداران حوزه حکومتی باید این درس را عملاً فرابگیرند نه فقط نظراً. دوم، پاسخگویی به مردم ـ که در نگاه علوی، حاکم در برابر ضعیفترین رعایا پاسخگوست نه فقط در برابر صاحبان قدرت. سوم، حفظ استقلال در برابر لابیهای داخلی ـ که امام علی علیهالسلام آنقدر از این مسئله سخن گفت که مقاومتش در برابر اصحاب نفوذ داخلی، از جمله علل بزرگترین بحرانهای دوران حکومتش شد.
د) استکبارستیزی: پیوند میان سه نسل
امیرالمؤمنین علیهالسلام بزرگ آموزگار ایستادگی و عدم سازش در برابر دشمنان خداست. مولا میفرماید: « بدانید كه خدا شما را مى نگرد و نگهبان شماست، زيرا، همراه پسر عم رسول الله (ص) پيكار مى كنيد. پى در پى، حمله كنيد و از فرار شرم داريد، زيرا عار فرار، سبب سرافكندگى فرزندان خواهد شد، در اين جهان، و آتش دوزخ را در آن جهان در پى دارد.
از جانبازيهاى خود شادمان باشيد و سبك و آسان به سوى مرگ رويد. به آن سياهى انبوه، يعنى، سپاه شاميان بتازيد و بر آن سراپرده اى كه طنابهايش به اطراف كشيده شده، حمله بريد و شمشيرهاى خود بر يال و كتفشان فرود آريد. كه شيطان در درون آن لانه كرده است. دستى پيش داشته كه بجهد و بتازد و پايى واپس نهاده، كه به هنگام بگريزد. آهنگ او و يارانش كنيد، تا پرتو حقيقت بر شما تجلى كند. «شما برتر هستيد و خدا با شماست و از پاداشهايتان نخواهد كاست.»
امام خمینی این سنت را در قالب مفهوم «استکبار جهانی» بازسازی کرد و آن را محور سیاست خارجی انقلاب قرار داد. آیتالله خامنهای این خط را با تصریح بر این که هرگز با قدرتهایی که سلطه ظالمانه بر ملتهای دیگر دارند کنار نخواهد آمد، ادامه داد . در بیانات قائد شهید میخوانیم: « ایستادگی جمهوری اسلامی، مظهر عدالتخواهی امیرالمؤمنین است. آنچه ما ملت ایران و مسئولان بالخصوص بر عهده داریم، این است که این الگو را هرچه بیشتر به نمونهی اصلی خود نزدیک و شبیه کنیم. در داخل کشور شعار «عدالت» را جدی باید گرفت؛ شعار «دینداری» را جدی باید گرفت؛ راه امیرالمؤمنین را جدی باید گرفت و همین است که میتواند ما را برای رسیدن به آرمانها و آرزوهای بلند ملت ایران کمک کند؛ کما اینکه خصوصیات امام بزرگوار ما در آن چیزهائی که پیشرفت جامعه و حیات جامعهی اسلامی محتاج آن هست، شبیه خصوصیات امیرالمؤمنین بود؛ البته با فاصلهی مشخصی که بین آن قلهی عظیم با انسانهای معمولی هست. امام بزرگوار ما در راه حق و عدالت قائل به رودربایستی و ملاحظهی این و آن و ترس و ضعف و عقبنشینی نبود؛ او هم همانطور که امیرالمؤمنین توصیه فرموده بود که: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلّة اهله»،(۱) از تنهائی نمیترسید؛ از اینکه تنها بماند، نمیترسید، واهمه نداشت؛ حق با اوست، پس خدا با اوست. با مجاهدت حرکت کرد، خدای متعال هم ملت ایران و ملتهای مسلمان را با او در دل و در جوارح همراه کرد و دیدید چه حرکت عظیمی به وجود آمد. امام اینجوری بود.
امروز هم مسئولان کشور و آحاد مردم ما اگر میخواهند ملت ایران به آن قلهی بلند عظمت و افتخار و عزتی که آرزویش را دارد، دست پیدا کند، باید همین راه را دنبال کنند؛ باید با شجاعت تمام، با آگاهی و بینش کامل، با خطرپذیری در مقابل قدرتمندان و زورگویان و زورمندان عالم این راه را ادامه دهند. موفقیت در «ایستادگی» است.»
بررسی دقیقتر این سه رهبر، چند محور اشتراک عمیق را آشکار میکند که بهنظر میرسد نه تصادفی بلکه ساختاری است.
الف) نفی برتریطلبی شخصی
هر سه شخصیت یک رویکرد مشترک به قدرت دارند: قدرت را نه به نام خود، بلکه به نام امانتی میگیرند که باید پس بدهند. امام علی در نهجالبلاغه از «ذلتِ تسلیم» در برابر قدرت یاد میکند اما از «عزتِ تکلیف» دفاع میکند. این همان منطق است که هم امام خمینی هم آیتالله خامنهای در تبیین رهبریشان بر آن تأکید گذاشتند. فاصلهای که هر دو رهبر انقلاب اسلامی با فرهنگ سلطنتی گذاشتند ـ در نحوه زندگی، در نحوه سخن گفتن با مردم، در نحوه توصیف نقش خود ـ از همین سرچشمه میآید.
ب) کارکرد فرهنگی و تربیتی حکومت
در اندیشه علوی، حکومت نه تنها یک نهاد اداری بلکه یک نهاد تربیتی است. امام علی علیهالسلام میگفت بر عهده امام است که «حدود اسلام و ایمان را به اهل ولایتش بیاموزد». هر دو رهبر انقلاب اسلامی این تفسیر از حکومت را پذیرفتند: ترویج اخلاق در جامعه را از مهمترین وظایف حکومت دینی میدانستند و ساختار کامل حکومت را ملزم به رعایت اخلاق در منش و عملکرد میدیدند. این نگاه، که در بسیاری از نظامهای سیاسی مدرن غایب است، یکی از مشخصههای پایدار اندیشه حکومتی علوی در دو رهبر انقلاب است.
ج) شجاعت سیاسی و نپذیرفتن کوتاهآمدن
هر سه شخصیت در برابر فشارهای سختی قرار گرفتند که از آنها میخواست از اصولشان کوتاه بیایند. امام علی علیهالسلام از سازش با معاویه سر باز زد با آن که میدانست این تصمیم چه هزینهای خواهد داشت. امام خمینی در اوج فشار بینالمللی در جنگ هشتساله، از گفتوگوهای سازشآمیز که اصول جمهوری اسلامی را به خطر میانداخت خودداری کرد. آیتالله خامنهای نیز در برابر انواع فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی، از آنچه آن را «خطوط قرمز» مقاومت مینامید پا پس نکشید. این ثبات اصول در برابر مصالح لحظهای، یکی از محوریترین ارزشهای مشترک این سه رهبر با یکدیگر و با میراث علوی است.
د) پیوند با توده مردم
یکی از پارادوکسهای جالب منش علوی این است که با وجود صلابت در اصول، امام علی علیهالسلام همواره خود را در برابر مردم عادی از هر حاکمی مسئولتر میدانست. «رهبر و امام کسی است که امت را به دنبال خود میکشاند و خود پیشقراول حرکت است» ـ این توصیف از رهبر در نهجالبلاغه، توصیف خادم است نه ارباب. هم امام خمینی هم آیتالله خامنهای این الگو را در رابطهشان با مردم ـ بهویژه طبقات پایین جامعه ـ نشان دادند. ادبیات هر دو سرشار از اشاره به «مردم کوچه و بازار، محرومان و مستضعفین است که اینها نه اصطلاحات تبلیغاتی بلکه مقولههای محوری در تعریف مشروعیت از نگاه آنهاست.
متن حاضر کوشید نشان دهد که شباهت میان امام خمینی و امام شهید حضرتآیتالله خامنهای در سبک و اندیشه حکومتیشان نه پدیدهای تاریخیـتصادفی است و نه صرفاً نتیجه نسب معنوی مستقیم یکی از دیگری؛ بلکه هر دو از یک منبع واحد ـ سنت حکومتی علوی ـ آبیاری شدند و از همینرو، وجوه مشترک آنها در واقع بازتاب تداوم همان سنت در دو شرایط متفاوت تاریخی است.
اگر بخواهیم این پیوند را در چند گزاره خلاصه کنیم: حکومت در این سنت نه انباشت قدرت بلکه تحمل مسئولیت است. عدالت نه یکی از اهداف حکومت بلکه شرط اصلی مشروعیت آن است. رهبر نه بالای مردم که در پیش روی آنهاست. و مقاومت در برابر قدرتهای ستمگر نه یک انتخاب سیاسی بلکه یک الزام دینی است. این چهار گزاره ـ که در نهجالبلاغه بنیان دارند ـ در اندیشه و عمل هر دو رهبر انقلاب اسلامی بهشکلهای مختلف قابل ردیابی هستند.
آنچه این تداوم را از تقلید صرف متمایز میکند، این است که هر دو رهبر انقلاب اسلامی در مواجهه با چالشهای متفاوت روزگار خود، همان اصول را به زبان و شرایط زمانهشان برگرداندند. این توانایی ـ که بهجای تقلید ساده اصول را در بستر تاریخ جدید تفسیر کنند ـ خود گواه دیگری است بر عمق پیوندشان با یک سنت زنده، نه یک متن منجمد.