تنگه و آینده نظم جهانی

مجتبی توانگر
غرب سال‌ها یک دروغ بزرگ را به جهان فروخته است: اینکه تنگه هرمز «آب بین‌المللی» است و ایران حق ندارد درباره آن تصمیم بگیرد. همین دروغ، تبدیل شده به مبنای فشار سیاسی، رسانه‌ای و حتی تهدید نظامی علیه ایران. در حالی که اگر فقط چند ماده ساده حقوق بین‌الملل را بخوانیم، کل این روایت فرو می‌ریزد:
1- واقعیت این است که تنگه هرمز نه اقیانوس آزاد است، نه ملک آمریکا، نه حیاط خلوت ناتو. تنگه هرمز تماما داخل آب‌های سرزمینی ایران و عمان قرار دارد. طبق ماده ۳ کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها (UNCLOS)، هر کشور تا ۱۲ مایل دریایی آب سرزمینی دارد. عرض تنگه هرمز در بعضی نقاط حدود ۲۱ تا ۲۴ مایل است؛ یعنی آب‌های ایران و عمان عملا روی هم می‌افتد و چیزی به اسم «آب آزاد» باقی نمی‌ماند. این یعنی آمریکا از آن سر دنیا، ۱۱ هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر، هیچ حق ذاتی برای تعیین تکلیف در هرمز ندارد. همان نکته‌ای که حتی برخی دیپلمات‌های منطقه هم به آن اشاره کردند: «اینجا خلیج مکزیک نیست؛ اینجا آبراه مشترک ایران و عمان است.»
2- اما نکته مهم‌تر اینجاست: غرب طوری حرف می‌زند که انگار ایران عضو کنوانسیون حقوق دریاهاست و موظف است رژیم «عبور ترانزیتی» را اجرا کند؛ در حالی که خود ایران اصلا این کنوانسیون را تصویب نکرده است. ایران در سال ۱۹۸۲ کنوانسیون را به دلیل مخالفت با «عبور ترانزیتی» در مجلس تصویب نکرد. طبق ماده ۱۴ کنوانسیون وین ۱۹۶۹ درباره حقوق معاهدات، تا زمانی که معاهده‌ای تصویب نشود، الزام حقوقی کامل ایجاد نمی‌کند. یعنی ایران از روز اول گفته من این بخش را قبول ندارم. این فقط یک موضع سیاسی هم نیست؛ در حقوق بین‌الملل اسمش «معترض مستمر» یا Persistent Objector است. یعنی کشوری که سال‌ها و به‌طور رسمی با یک قاعده مخالفت کرده، الزامی به تبعیت از آن ندارد. ایران دقیقا چنین وضعیتی دارد. پس وقتی غرب می‌گوید «ایران حق تنظیم عبور کشتی‌ها را ندارد»، در واقع دارد یک تفسیری را به زور تحمیل می‌کند که خود ایران هیچ‌وقت قبول نکرده است.
3- سال‌ها در داخل کشور هم این ترس را جا انداختند که اگر ایران درباره تنگه حرف بزند، فورا ناقض حقوق بین‌الملل می‌شود. 
در حالی که حتی در خود دانشگاه‌های غربی و میان حقوقدان‌های بین‌المللی، درباره حق ایران اختلاف‌نظر جدی وجود دارد.
طبق مواد ۱۷ تا ۳۲ کنوانسیون حقوق دریاها، رژیمی به نام «عبور بی‌ضرر» وجود دارد. ماده ۱۹ صراحتا می‌گوید عبور وقتی بی‌ضرر است که امنیت و منافع کشور ساحلی را تهدید نکند. یعنی اگر کشوری علیه شما عملیات نظامی، خرابکاری، ترور، جاسوسی یا حمله سایبری انجام دهد، شما می‌توانید استدلال کنید کشتی‌های مرتبط با آن دیگر «عبور بی‌ضرر» ندارند.
سوال ساده اینجاست: کشوری که هزاران نفر از مردم ایران را تحریم کرده، دانشمند ترور کرده، حمله سایبری کرده، عملیات خرابکارانه انجام داده و آشکارا از حمله نظامی حرف می‌زند، چطور ناگهان تبدیل می‌شود به مدافع «آزادی دریانوردی»؟
طبق بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل، حمله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران مصداق روشن استفاده غیرقانونی از زور است. طبق قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل، این اقدام «جنایت تجاوز» محسوب می‌شود. ماده ۵۱ منشور هم دفاع مشروع را فقط در صورت وقوع حمله مسلحانه و تا زمان اقدام شورای امنیت مجاز می‌داند. نه شورای امنیت مجوزی داده بود و نه شرایط حقوقی دفاع مشروع وجود داشت.
4- اما ببینید چه اتفاقی افتاده: درباره کشوری که آشکارا جنگ راه انداخته، تقریبا هیچ قطعنامه جدی تصویب نمی‌شود؛ ولی درباره ایران که می‌گوید کشتی‌ها باید با قواعد امنیتی ما عبور کنند، دائم تهدید به این می‌شود که قطعنامه پشت قطعنامه صادر صادر خواهد شد.
این فقط استاندارد دوگانه نیست؛ این همان چهره واقعی نظم جهانی آمریکایی است.
غرب سال‌هاست از حقوق بین‌الملل مثل چماق استفاده می‌کند؛ نه برای عدالت، بلکه برای حفظ انحصار قدرت. هر جا منافعش اقتضا کند، قانون مهم است؛ هر جا مزاحمش شود، قانون ناگهان بی‌معنا می‌شود.
آمریکا خودش عضو کنوانسیون حقوق دریاها نیست، اما همان کنوانسیونی را که امضا نکرده، علیه ایران تفسیر می‌کند. اسرائیل آشکارا غزه را به خاک و خون کشیده، اما همان دولت‌هایی که درباره عبور کشتی‌ها در هرمز فریاد می‌زنند، در برابر نسل‌کشی سکوت می‌کنند.
5- نکته‌ای که عامدانه یا از سر ناتوانی نادیده گرفته می‌شود این است که مسئله اصلی غرب فقط «آزادی عبور» نیست؛ مسئله پول، قدرت و کنترل اقتصاد جهان است. روزانه بین ۱۷ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت، یعنی حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد تجارت دریایی نفت جهان، از هرمز عبور می‌کرد. حدود یک‌پنجم LNG جهان هم وابسته به این مسیر است. رویترز گزارش داده روزانه حدود ۱۵۰ تا ۱۷۰ کشتی از تنگه عبور می‌کنند. یعنی هرمز فقط یک تنگه نیست؛ شاهرگ انرژی جهان است.
حالا سوال اصلی اینجاست: وقتی تمام جهان از این مسیر پول درمی‌آورد، چرا فقط ایران باید هزینه‌اش را بدهد؟
همین حالا شرکت‌های بیمه انگلیسی و غربی، مخصوصا شبکه لویدز لندن، به بهانه ناامنی منطقه، «حق بیمه جنگ» یا War Risk Premium  می‌گیرند. در بعضی مقاطع، هزینه بیمه هر نفتکش به صدها هزار دلار و حتی بیش از یک میلیون دلار در هر سفر رسیده است.
یعنی ناامنی خلیج فارس همین حالا هم تبدیل به پول می‌شود؛ فقط پولش به جیب لندن می‌رود، نه تهران.
اگر ایران هیچ کاری نکند، باز هم غرب پول درمی‌آورد. اگر ایران امنیت تنگه را حفظ کند، غرب پول درمی‌آورد. اگر منطقه ناامن شود، باز هم غرب از بیمه، حمل‌ونقل، تسلیحات و بازار انرژی پول درمی‌آورد.
پس چرا وقتی ایران می‌گوید من هم سهمم را می‌خواهم، ناگهان اسمش می‌شود «اخاذی»؟
6- طبق ماده ۲۶ کنوانسیون حقوق دریاها، دریافت پول صرفا برای عبور ممنوع است، اما دریافت هزینه در برابر «خدمات مشخص» کاملا مجاز است. به همین دلیل کشورهای مختلف همین حالا هم پول می‌گیرند. استرالیا در تنگه «تورس» پول می‌گیرد. کانادا در مسیرهای شمالی هزینه دریافت می‌کند. دانمارک انواع هزینه‌های دریایی می‌گیرد. ترکیه طبق کنوانسیون مونترو ۱۹۳۶ برای عبور از «بسفر» و «داردانل» پول می‌گیرد و فقط در سال ۲۰۲۲ نرخ محاسبه خدماتش را بیش از پنج برابر بالا برد. اما وقتی ایران حرف مشابهی می‌زند، ناگهان تبدیل می‌شود به «تهدید اقتصاد جهان».
این دقیقا همان‌جایی است که ماهیت واقعی ماجرا روشن می‌شود: دعوا اصلا حقوقی نیست؛ دعوا بر سر توزیع رانت ژئوپولیتیک است. غرب می‌خواهد تمام سود تنگه هرمز را خودش ببرد و تمام هزینه امنیتی، تحریمی و جنگی آن را ایران بدهد.
7- برخی برآوردهای غربی نشان می‌دهد اگر ایران نظام تنظیم‌گری و خدمات دریایی در هرمز ایجاد کند، درآمد سالانه آن میلیاردها دلار خواهد بود(احتمالا در سال‌های اول مقدار کمی خواهد بود). یعنی هرمز بالقوه می‌تواند از صادرات نفت هم مهم‌تر باشد. اینجاست که وحشت واقعی غرب شروع می‌شود. چون اگر ایران بتواند بخشی از رانت ژئوپولیتیک هرمز را به درآمد اقتصادی تبدیل کند، کل معماری تحریم آمریکا ترک برمی‌دارد. همین مسئله، رفتار چین را هم توضیح می‌دهد. چین بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان است و شدیدا به هرمز وابسته است. مقامات آمریکایی بارها گفته‌اند کنترل انرژی خلیج فارس بخشی از راهبرد مهار چین است. لیندزی گراهام آشکارا گفته بود کنترل نفت ایران می‌تواند به اهرم فشار علیه پکن تبدیل شود. پس طبیعی است که چین از تبدیل کامل هرمز به حیاط خلوت آمریکا استقبال نکند. علاوه بر آن، خود چین در مسئله تنگه تایوان با موضوع مشابهی روبه‌روست. هرچه نقش کشورهای ساحلی در مدیریت آبراه‌های استراتژیک تثبیت شود، برای پکن هم مفیدتر است. در واقع، جنگ واقعی بر سر تنگه هرمز فقط جنگ ایران و آمریکا نیست؛ جنگ بر سر آینده نظم جهانی است.
تنگه هرمز فقط یک آبراه نیست؛ نقطه‌ای است که در آن حقوق بین‌الملل، اقتصاد انرژی، رانت ژئوپولیتیک و نبرد بر سر فروپاشی هژمونی غرب به هم می‌رسند.