حزب الله چگونه تل آویو را مستاصل ساخته است؟
کابوس صهیونیستها در جنوب لبنان
محمد بیات
کارشناس مسائل غرب آسیا
تحولات میدانی جنوب لبنان در هفتههای اخیر نشان میدهد الگوی عملیاتی ارتش رژیم صهیونیستی در این جبهه در حال عبور از منطق ضربات محدود به سمت نوعی پیشروی زمینی با هدف تغییر خطوط تماس و ایجاد عمق امنیتی جدید در داخل خاک لبنان است، امری که البته به لطف توانمندیهای رزمندگان مقاومت و ابزارهای نوینی همچون پهپادهای انتحاری به کابوسی خونین برای نظامیان و به ویژه فرماندهان ارتش این رژیم مبدل شده است. گسترش دایره عملیاتی ارتش رژیم صهیونیستی در محورهای مختلف جنوب لبنان، از مناطق مرزی تا فراتر از رودخانه لیتانی و در جهت محورهای منتهی به نبطیه و رود زهرانی بیانگر آن است که تلآویو در تلاش است جغرافیای امنیتی این جبهه را بازآرایی کند. چنین روندی، در صورت تداوم، میتواند یکی از مهمترین تحولات میدانی در معادلات حاکم بر منازعه اسرائیل و حزبالله از زمان جنگ 2006 به شمار رود. جنگ 2006 بهطور گسترده بهعنوان تجربهای شناخته میشود که در آن ارتش اسرائیل، با وجود برتری هوایی و آتش سنگین، نتوانست به دستاوردی بر روی زمین دست یابد و در برابر ساختار نامتقارن و شبکهای رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان با نوعی بنبست مواجه شد. با این حال، شرایط کنونی از حیث فناوری، اطلاعات و مدیریت میدان نبرد تفاوتهای قابلتوجهی با آن دوره دارد. ارتش اسرائیل اکنون تلاش میکند با اتکا به برتری اطلاعاتی و بهرهگیری از سامانههای تحلیل داده و هوش مصنوعی، پیوند مؤثری میان خط آتش و خطوط نبرد برقرار کند. در کنار این تحول فناورانه، تمرکز عملیاتی بر محورهای توپوگرافیک مهم بهویژه ارتفاعات شرقی و مناطق مشرف بر خطوط ارتباطی جنوب لبنان نشان میدهد که هدف صرفاً نه اجرای عملیاتهای مرزی، بلکه افزایش فشار عملیاتی بر خطوط دفاعی حزبالله است. از این منظر، پیشرویهای اخیر در اطراف لیتانی و نبطیه را باید در چارچوب تلاش برای بازتعریف معادله بازدارندگی و آزمودن نسخهای متفاوت از تجربه جنگ 2006 ارزیابی کرد؛ نسخهای که در آن فناوریهای نوین جنگی و مولفه اطلاعات قرار است خلأهای عملیاتی گذشته را جبران کرده و زمینهای برای تثبیت دستاوردهای زمینی را برای اسرائیل فراهم سازند.
منطق عملیاتی ارتش اسرائیل در جنوب لبنان
تحولات میدانی هفته اخیر در جنوب لبنان نشان میدهد که عملیاتهای ارتش اسرائیل صرفاً یک اقدام تاکتیکی محدود برای پاسخ به تهدیدات مرزی نیست، بلکه بخشی از تلاش گستردهتر برای بازتعریف معادله بازدارندگی در جبهه شمال سرزمین های اشغالی با هدف نگه داشتن شهرک نشینان صهیونیست در این مناطق محسوب میشود. حرکت تدریجی نیروهای اسرائیلی از خطوط مرزی به سمت محورهای جنوب لبنان از جمله مناطق شمال رود لیتانی و نواحی پیرامون نبطیه حاکی از آن است که تلآویو در پی ایجاد یک واقعیت میدانی جدید است؛ واقعیتی که در آن فاصله میان مرزهای اسرائیل و ظرفیتهای عملیاتی حزبالله را افزایش دهد و هزینههای تحرک رزمندگان مقاومت در نزدیکی مرزهای اشغالی به شکل محسوسی بالا رود. یکی از ویژگیهای مهم این پیشرویها، اتکای گسترده به عنصر اطلاعات و فناوریهای نوین در میدان نبرد است. برخلاف جنگ 2006 که در آن ارتش اسرائیل تا حد زیادی به قدرت گسترده آتش و عملیات هوایی متکی بود، در تحولات اخیر نوعی همافزایی میان اقدامات اطلاعاتی، شناسایی هوایی و پیشروی زمینی مشاهده میشود. استفاده گسترده از پهپادهای شناسایی و تهاجمی، سامانههای نظارتی پیوسته و تحلیل دادههای میدانی در زمانی کوتاه، این امکان را برای ارتش اسرائیل فراهم کرده است که پیش از هرگونه حرکت زمینی، شبکههای لجستیکی و خطوط ارتباطی مقاومت را تا حد قابل توجهی شناسایی و تحت فشار قرار دهد. چنین رویکردی میتواند بخشی از تلاش اسرائیل برای کاهش آسیبپذیریهای عملیاتی باشد که در خلال جنگ 2006 آشکار شده بود. در کنار این تحول فناورانه، اهمیت جغرافیای عملیاتی جنوب لبنان نیز در شکلگیری روندهای اخیر قابل توجه است. تمرکز عملیات بر محورهای منتهی به نبطیه و مناطق مشرف بر خطوط ارتباطی داخلی جنوب لبنان نشان میدهد که ارتش اسرائیل تلاش میکند با کنترل یا تهدید این گرههای جغرافیایی، توان تحرک و سازماندهی مجدد نیروهای حزبالله را محدود کند. از منظر ژئوپلیتیکی، چنین عملیاتهایی میتواند به ایجاد نوعی کمربند فشار در عمق جنوبی لبنان منجر شود؛ کمربندی که هدف آن نه لزوماً اشغال گسترده سرزمینی، بلکه افزایش هزینه حضور و استقرار نیروهای مقاومت در نزدیکی مرزهای فلسطین اشغالی است. با این حال، این راهبرد با مجموعهای از چالشهای ساختاری و عملیاتی نیز روبهرو است؛ چرا که جنوب لبنان طی دو دهه گذشته به یکی از پیچیدهترین محیطهای جنگ نامتقارن در منطقه تبدیل شده است؛ محیطی که در آن شبکهای متراکم از مواضع دفاعی، مسیرهای ارتباطی پنهان و ظرفیتهای موشکی و پهپادی شکل گرفته است. در چنین شرایطی، حتی اگر ارتش اسرائیل بتواند در کوتاهمدت به برخی پیشرویهای زمینی دست یابد، حفظ و تثبیت این دستاوردها مستلزم هزینههای قابل توجهی خواهد بود. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هرگونه حضور طولانیمدت نیروهای اسرائیلی در عمق جنوب لبنان میتواند به شکلگیری چرخهای از فرسایش امنیتی و فشار سیاسی منجر شود. یک نمونه تاریخی در این رابطه سرنوشت نظامیان اسرائیلی بود که در جریان جنگ 1982 لبنان و رژیم صهیونیستی قلعه شقیف در جنوب لبنان را به اشغال خود درآورده و حتی در روزهای بعد از مناخیم بگین، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی برای بازدید از این قلعه دعوت کردند. اما این قلعه در ادامه به قتلگاه بسیاری از نظامیان صهیونیستی مبدل شد که مکررا به دلیل قرار داشتن در یک نقطه مرتفع هدف کمینهای شجاعانه و خلاقانه رزمندگان مقاومت قرار میگرفتند. در همین چارچوب، به نظر میرسد رفتار حزبالله نیز احتمالاً بر اساس نوعی مدیریت تدریجی میدان نبرد تنظیم خواهد شد. مقاومت اسلامی لبنان طی سالهای گذشته تلاش کرده ساختار نظامی خود را به گونهای بازآرایی کند که در برابر عملیاتهای ترکیبی و فناوریمحور نیز از انعطافپذیری کافی برخوردار باشد. از این منظر، واکنش مقاومت لزوماً در قالب مقابله مستقیم و گسترده با هر عملیات زمینی تعریف نمیشود، بلکه میتواند از طریق افزایش فشار در نقاط مختلف جبهه، هدف قرار دادن خطوط پشتیبانی یا گسترش دامنه درگیری به حوزههای دیگر صورت گیرد. در مجموع، تحولات هفته اخیر در جنوب لبنان را باید در چارچوب رقابت برای بازتعریف توازن بازدارندگی در این جبهه تحلیل کرد.