چرا جنگ بین حق و باطل اغلب نابرابر است؟

سید مقدام حیدری
جنگ، که بین حق و باطل درمی‌گیرد، آینده‌اش را به سادگی نمی‌شود حدس زد. مردم اگر پای کار باشند، به صفِ رزمنده‌ها فرشته‌های نام و نشان‌دار هم اعزام می‌شوند. حالا کی، کجا و چگونه‌اش را خدا می‌داند، اما خدا مؤمنین را در جبهه دست‌تنها نمی‌گذارد. از این روست که کم‌تر کسی می‌تواند دست‌آوردهای جنگ بین حق و باطل را پیش‌بینی کند.  
قرآن آکنده از آیاتی است که اعتماد به نفسِ مؤمنین را بالا می‌برد، چون راه به راه، آیاتش حکایت از این دارند که خدا و ملائکه هوای‌شان را دارند و پیروزشان می‌کنند. بُردِ اهداف جبهه‌ی حق در منطق قرآن نیز، تا حوالی محو شرک و کفر و ریشه‌کنی فتنه به دوردست افکنده شده است.
 مؤمنین اهل جنگ و تجاوز نیستند، ولی اگر به آن‌ها تعرض شد، لابد فرصتی فراهم شده برای از بین بردن بنيان کفر و شرک، یا پای‌گاه مهمی از جبهه‌ی کفر. نگاه قرآن حداکثری است. اولا، دشمن اصلی اسلام و مسلمین را شیاطینِ آدم‌نشو می‌داند، که قرار نیست روزی دست از دشمنی بردارند؛ (وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُم‌) [البقرة217] ثانیا هدف جنگ را ریشه‌کن کردن فتنه می‌داند؛ نه توافق و صلح با دشمن. (وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة) [البقرة193] ريشه‌کن کردن فتنه هم یا به این است که بزنی دشمن را نابود کنی، یا این که چنان بزنی‌اش که از پا بیفتد و دیگر نای فتنه‌انگیزی نداشته باشد.
 اساسا خدا از عمد، دشمن را به صورت پرشمار و دستِ پر به جان مؤمنین می‌اندازد. تا مؤمنین، بر خلاف قواعد مادّی پیروز شوند و همگان دستِ غیب الهی و ردّ پای ملائکه‌ی مسوّمین را در این نبرد ببینند. خود این نبرد و پیروزیِ با نصر الله، جرقه‌ای در دل آزادگان خواهد زد که مگر این‌ها کیستند، چه دینی دارند و چگونه می‌جنگند، که این چنین پیروز شدند؟! داستانِ کمی عِدّه و عُدّه‌ی مؤمنین این است. داستانِ جنگ و نصرت را بدانند، از کم‌تعدادی توی دل‌شان خالی نمی‌شود. که فرمود: چه بسیار گروه‌های کم‌تعداد به اذن خدا بر گروه‌های پرتعداد پیروز شدند؛ (كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّه‌). [البقرة249]     
از همان اولِ جنگ، تلاش برای آتش‌بس و توافق و امتیاز گرفتن کار نابجایی است. دشمن تا سرِ پاست، دست از خباثت نمی‌کشد، و تا می‌تواند و قدرت دارد، زیرِ میزِ عهد و پیمان‌هایش می‌زند. جنگ را که ادامه دهی، تازه برگ برنده‌هایت را خدا رو می‌کند. و تازه دست‌آوردهای شگفتی‌سازت به کمک خدا و ملائکه یکی یکی رخ می‌دهد. این دست‌آوردها را کسی با عهد و پیمان به تو نداده و نمی‌دهد. خودت با ادامه دادن جنگ، با نصرت خدا و نقش‌آفرینی فرشتگان به چنگ می‌آوری. اساسا جنگ بین حق و باطل، آکنده از شگفتی و غافل‌گیری است. سرنوشتش هم چندان قابل پیش‌بینی نیست. چون دست‌های پنهانِ غیب به صورت پرشمار، جدی و بی‌تعارف وارد کار می‌شوند و به نفع جبهه‌ی حق دخالت می‌کنند. گر چه جنگ، جنگ می‌ماند و حتما با شهادت، جان‌بازی، ایثار و رنج هم‌راه خواهد بود و هیچ گاه، قرار نیست به پیک‌نیک بدل شود. 
الگویی که قرآن برای جنگ با کفّارِ متجاوز پیش روی ما می‌گذارد، این نیست که همان ابتدا تن به آتش‌بس یا مذاکره و توافق برای صلح بدهیم؛ بل‌که اولِ کار فقط باید بجنگیم. باید خوب تا جایی که می‌خورند و دست‌مان می‌رسد بزنیم‌شان. هر چه توانستیم گردن‌شان را بزنیم و خون بریزیم. به دشمن ضربه‌ی جدی وارد کنیم و از او اسیر بگیریم. وقتی دشمن به غلط کردن افتاد. وقتی از کت و کول افتاد. وقتی نتایج و دست‌آوردهای جنگ؛ نه روی کاغذ، بل‌که روی زمین خودش را نشان داد، آن‌گاه می‌توانید سر غرامت‌ها و امتیازها و کشته و اسیرها با دشمن تعامل کنیم. اما این تعامل و بده بستان، نباید از همان اول کار باشد، چون دشمن کسی نیست که چیزی به ما بدهد؛ باید بجنگیم و به زور از او بگیریم. آن وقت می‌توانیم حرف‌مان را بر کرسی بنشانیم و امتیازمان را تمیز و خالص بگیریم. 
فرمود: وقتی با کفّار در میدان جنگ روبه‌رو می‌شوید، حتما تارومارشان کنید تا جایی که آتش جنگ بخوابد. وقتی هم جاپای‌تان را در خط مقدّم سفت کردید، از آن‌ها اسیر بگیرید. بعد یا منت بگذارید و آزادشان کنید، یا این که در برابر گرفتن پول یا مبادله‌ی اسیران آزاد‌شان کنید؛ (فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها) [محمد4]. یادمان بماند؛ دشمن حق و امتیازی به ما نمی‌دهد. راهش جنگ و زور است و بس.