ضرورت حساسیت ایران به ضاحیه و نادیده نگرفتن اشغال‌گری صهیونیست‌ها 
دستاورد عملیات نصر چگونه حفظ می‌شود؟

گروه سیاسی
اگر عملیات نصر را نقطه‌ای برای تثبیت یک معادله تازه در نبرد ایران و اسرائیل بدانیم، پرسش اصلی امروز این است که این دستاورد را چگونه باید نگه داشت. پاسخ کوتاه این است: با محدود کردن افق بازدارندگی به ضاحیه، نه. با تبدیل جنوب لبنان به یک «حوزه راهبردیِ واحد» نیز آری، اما نه به معنای سرپرستی مستقیم یا جایگزینی برای دولت لبنان؛ بلکه به معنای تعریف یک چتر بازدارندگی، سیاسی و میدانی که اجازه ندهد اسرائیل از جنوب لبنان یک کمربند امنیتیِ تثبیت‌شده بسازد. تحولات همین روزها نشان می‌دهد که اسرائیل نه‌فقط ضاحیه، بلکه کل جنوب لبنان را به‌منزله میدان فشار می‌بیند: از حمله به صور و صدور دستور تخلیه برای بخش‌هایی از این شهر گرفته تا پیشروی نظامی به مواضعی فراتر از خط‌های پیشین و اعلام صریحِ طرح «منطقه حائل» تا رود لیتانی.
نخستین نتیجه‌ای که از این واقعیت می‌توان گرفت آن است که اگر ایران جنوب لبنان را صرفاً در قالب «انتقام از تجاوز به ضاحیه» تعریف کند، در عمل به خواست اسرائیل برای محدودسازی جغرافیای تهدید تن داده است. اسرائیل، بر اساس گزارش‌های تازه، در عمل مرز جنگ را حتی فراتر از جنوب لبنان کشانده و هم‌زمان با حملات هوایی، تهدید به ایجاد یک نوار امنیتی عمیق‌تر کرده است. چنین رفتاری نشان می‌دهد که مسئله مهندسی یک پهنه است؛ پهنه‌ای که هدف آن خالی‌کردن جنوب لبنان از ظرفیت مقاومت، آواره‌سازی جمعیت و تبدیل آن به منطقه‌ای قابل کنترل است. بنابراین پاسخ ایران نیز نباید در منطق «نقطه در برابر نقطه» محصور بماند.
اما این‌که بگوییم جنوب لبنان باید در دایره محاسبات ایران قرار گیرد، هنوز به این معنا نیست که ایران باید نقش دولت موازی را ایفا کند. اینجا ظرافت راهبردی اهمیت دارد. از همین رو، راهبرد ایران باید بر سه لایه استوار شود. لایه نخست، بازدارندگی نظامیِ قابل‌فهم است: یعنی اسرائیل بداند هر تلاشی برای اشغال جنوب لبنان، تخریب زیرساخت‌ها، جابه‌جایی گسترده جمعیت یا تثبیت منطقه حائل، با هزینه‌ای فراتر از آنچه تصور می‌کند روبه‌رو خواهد شد. امروز که اسرائیل بار دیگر به‌صورت علنی در جنوب لبنان می‌زند، فرمان تخلیه صادر می‌کند و حتی در حملات اخیر، تلفات سنگینی از جمله در صور برجا گذاشته، روشن است که بازدارندگی صرفاً دفاع از ضاحیه را تضمین نمی‌کند؛ باید از سرتاسر جنوب لبنان محافظت کند. این به معنی آن نیست که تهران رأساً میدان را اداره کند؛ به این معناست که هر نقض امنیت جنوب لبنان، در محاسبات ایران یک تهدید مستقیم به کل موازنه منطقه‌ای تلقی شود.
لایه دوم، سیاسی و حقوقی است. ایران اگر می‌خواهد دستاورد عملیات نصر پایدار بماند، باید به‌جای آن‌که فقط روی زبان موشک تکیه کند، زبان مشروعیت را نیز فعال نگه دارد. اگر ایران بتواند از مسیر دیپلماسی، جنوب لبنان را نه به‌عنوان حیاط‌خلوت یک بازیگر مسلح، بلکه به‌عنوان قلمرو حاکمیت لبنان و موضوع نقض مستمر حاکمیت ملی تثبیت کند، دستاورد بازدارندگی‌اش از سطح میدان به سطح حقوق بین‌الملل منتقل می‌شود.
لایه سوم، اجتماعی و بازسازی‌محور است. اسرائیل در جنوب لبنان فقط به دنبال هدف نظامی نیست؛ هدف دیگرش فرسایش جامعه محلی است. گزارش‌های تازه از آوارگی گسترده، تخریب مناطق مسکونی، و فشار بر شهرهایی مانند صور نشان می‌دهد که جنگ، به‌صورت حساب‌شده، بر زندگی روزمره مردم جنوب لبنان ضربه می‌زند. اگر ایران بخواهد از دستاورد عملیات نصر محافظت کند، باید در کنار پیام‌های سخت، پیام پشتیبانی از مردم جنوب لبنان را نیز حفظ کند؛ پشتیبانی‌ای که معنایش، تقویت تاب‌آوری اجتماعی، برجسته‌کردن هویت ملی لبنان و جلوگیری از این تصور است که جنوب لبنان تنها میدانِ نظامیِ یک گروه است. هرچه جنوب لبنان بیشتر به امر عمومیِ لبنانی تبدیل شود، اسرائیل در توجیه حملات خود منزوی‌تر خواهد شد.
از این منظر، پاسخ به پرسش اصلی روشن‌تر می‌شود: ایران نباید فقط ضاحیه را خط قرمز خود بداند. ضاحیه، بی‌تردید، یکی از نمادهای مهم بازدارندگی است؛ اما محدودشدن به آن یعنی پذیرش اینکه دشمن می‌تواند جنوب لبنان را به حاشیه‌ای قابل‌مصرف بدل کند. خط قرمز ایران باید کل جنوب لبنان باشد، البته نه به‌عنوان قلمرویی که تهران بخواهد در آن جانشین دولت لبنان شود، بلکه به‌عنوان ساحتی که هرگونه تغییر قهری در آن، از جمله اشغال تدریجی، تخلیه اجباری، یا ایجاد منطقه حائل، باید با واکنش چندلایه روبه‌رو شود. چنین رویکردی هم با منطق ۱۷۰۱ سازگارتر است و هم با واقعیت میدانیِ امروز؛ واقعیتی که در آن، اسرائیل نه‌فقط از حمله مستقیم، که از فرسوده‌سازی جنوب لبنان به‌عنوان ابزار راهبردی استفاده می‌کند.
نکته مهم دیگر این است که حفاظت از دستاورد عملیات نصر، به معنای تثبیت یک «دست روی ماشه» دائمی نیست. ایران اگر بخواهد بازدارندگی‌اش پایدار بماند، باید از افتادن در دام واکنش‌های پیش‌بینی‌پذیر پرهیز کند. دشمن زمانی موفق می‌شود که بداند پاسخ ایران فقط در برابر ضاحیه یا فقط در برابر یک مقطع مشخص خواهد آمد. اما اگر تهران نشان دهد که هرگونه تجاوز به جنوب لبنان، هرگونه تلاش برای ساختن کمربند امنیتی، و هرگونه ضربه به توازن سیاسی لبنان، در یک منظومه واحد پاسخ می‌گیرد، آنگاه میدان از دست اسرائیل خارج می‌شود. در این صورت، اسرائیل مجبور خواهد بود هزینه را نه در لحظه حمله، بلکه در محاسبه پیش از حمله بپردازد؛ و این همان معنای واقعی بازدارندگی است.
پس راهبرد درست ایران، نه تقلیل جنوب لبنان به ضاحیه است و نه تبدیل جنوب لبنان به صحنه‌ای که تهران جای دولت بیروت بنشیند. راه درست این است که جنوب لبنان به‌مثابه یک کلِ راهبردی فهم شود: منطقه‌ای که باید از نظر نظامی غیرقابل‌بلع، از نظر سیاسی غیرقابل‌تحریف و از نظر اجتماعی غیرقابل‌تهی‌سازی بماند. اگر ایران بتواند این سه سطح را هم‌زمان نگه دارد، دستاورد عملیات نصر فقط یک پاسخ موفق نخواهد بود؛ به یک قاعده پایدار تبدیل می‌شود. و این دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل بیش از هر چیز از آن بیم دارد: تبدیل یک پاسخ مقطعی به یک نظم بازدارنده ماندگار.