دروغی که بسیار زود بر ملا شد 
بلوف نفتی ناشیانه ترامپ 

حنیف غفاری
تعارض آشکار مواضع رئیس جمهور و وزیر انرژی آمریکا در خصوص عبور پنهانی 100 میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز( که از سوی ترامپ مطرح شده است )، نقطه آشکارساز بحران روایتسازی مشترک در آمریکاست. به عبارت بهتر، ترامپ حتی قدرت دروغ پردازی خود را نیز در قبال واقعیات جاری در حوزه روابط بین الملل از دست داده است. 
صورت مسئله چیست؟
دونالد ترامپ روز چهارشنبه در جمع خبرنگاران مدعی شد که ارتش آمریکا به‌صورت پنهانی ۱۰۰ میلیون بشکه نفت را از تنگه هرمز عبور داده است؛ اقدامی که به گفته او مانع از جهش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه شده است.این اظهارات در حالی مطرح شده که تنگه هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان، در ماه‌های اخیر تحت تأثیر تنش‌های منطقه‌ای قرار داشته است.ماجرا از این قرار است که پس از ادعای دونالد ترامپ ، بررسی آمارهای حمل‌ونقل دریایی و گزارش‌های شرکت‌های ردیابی کشتی‌ها، تردیدهای جدی درباره صحت این ادعا ایجاد کرده است. حتی کریس رایت وزیر انرژی آمریکا نسبت به ادعای دونالد ترامپ رئیس جمهور این کشور در خصوص دسترسی واشنگتن به 100 میلیون بشکه نفت ( در تنگه هرمز) ابراز بی اطلاعی کرده است. این مواضع ، مترادف با تکذیب ادعای ترامپ می باشد زیرا قاعدتا وزارت انرژی یک کشور نهاد اصلی راستی آزمایی این ادعا محسوب می شود. برخی منابع آمریکایی می گویند کاخ سفید شدیدا نسبت به موضع گیری اخیر کریس رایت خشمگین بوده و حتی این روند می تواند منتج به برکناری زودهنگام وی از قدرت شود. 
در نظام‌های سیاسی انسجام پیام و هماهنگی در سیاست‌گذاری از مهم‌ترین پیش‌شرط‌های ثبات اقتصادی و اعتماد عمومی است. هنگامی که رئیس‌جمهور یک کشور و وزیر انرژی او درباره موضوعی راهبردی مانند میزان دسترسی به نفت و منابع انرژی، ظرفیت تولید، ذخایر راهبردی یا مسیرهای تأمین، مواضع متعارض اتخاذ می‌کنند، این اختلاف صرفاً یک چالش ارتباطی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از شکاف در سازوکار تصمیم‌سازی است که می‌تواند تبعات اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی گسترده‌ای به‌دنبال داشته باشد. انرژی، به‌ویژه در کشورهایی که اقتصادشان به درآمدهای نفتی یا امنیت عرضه انرژی وابسته است، ستون فقرات سیاست عمومی است. از این‌رو هرگونه ناهمخوانی در اظهارات عالی‌ترین مقام اجرایی و مسئول مستقیم این حوزه، پیامدهایی فراتر از یک اختلاف نظر معمولی خواهد داشت.
ریشه‌های تعارض
تعارض میان ترامپ و کریس رایت وزیر انرژی کابینه وی انعکاسی آشکار از تفاوت در برآوردهای فنی و اطلاعاتی محسوب می شود. وزیر انرژی به‌واسطه دسترسی به داده‌های تخصصی و گزارش‌های کارشناسی، ممکن است تصویری محتاطانه‌تر از ظرفیت تولید یا ذخایر قابل برداشت ارائه دهد؛ در حالی که رئیس‌جمهور با ملاحظات کلان سیاسی یا نیازهای کوتاه‌مدت تبلیغاتی ، بر خوش‌بینی و تأکید بر وفور منابع پافشاری کند. به عبارتی بهتر، ادعای ترامپ مصداق یک بلوف سیاسی بوده که با داده ها و مستندات جاری در حوزه تجارت و ذخیره سازی انرژی ایالات متحده سازگاری ندارد. بنابراین، چنین تعارضی منبعث از دروغ بزرگ ترامپ و ناتوانی وزیر انرژی آمریکا در تایید این بلوف می باشد. 
پیامدهای اقتصادی بلوف ترامپ 
بازارهای انرژی به‌شدت به سیگنال‌های سیاسی حساس‌اند. وقتی رئیس‌جمهور از افزایش چشمگیر تولید و دسترسی پایدار به منابع سخن می‌گوید اما وزیر انرژی از محدودیت ذخایر، فرسودگی زیرساخت‌ها یا نیاز به واردات مکمل خبر می‌دهد، سرمایه‌گذاران با عدم‌قطعیت مواجه می‌شوند. این عدم‌قطعیت می‌تواند هزینه تأمین مالی پروژه‌های انرژی را افزایش دهد، زیرا ریسک ادراک‌شده بالا می‌رود. شرکت‌های بین‌المللی در تصمیم‌گیری برای مشارکت در میادین نفتی یا پروژه‌های پالایشی، بیش از هر چیز به ثبات سیاستی و پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارند. پیام‌های متناقض، سیگنال بی‌ثباتی ارسال می‌کند.
از سوی دیگر، بازارهای داخلی آمریکا نیز از دروغ پردازی ترامپ بی نصیب نمی مانند! اگر دولت آمریکا  وعده دسترسی گسترده به منابع نفتی بدهد اما در عمل با کمبود عرضه یا نیاز به واردات روبه‌رو شود، نتیجه می‌تواند افزایش ناگهانی قیمت‌ها باشد. 
پیامدهای سیاسی و نهادی
ناهماهنگی در رأس دولت، سرمایه نمادین و اعتبار نهادی را تضعیف می‌کند. شهروندان آمریکایی به طور طبیعی  انتظار دارند که کابینه ترامپ  با یک صدا سخن بگوید. هنگامی که روایت‌ها درباره وضعیت انرژی متفاوت است، افکار عمومی دچار سردرگمی می‌شود و این پرسش شکل می‌گیرد که کدام روایت مبتنی بر واقعیت است. تداوم این وضعیت می‌تواند به فرسایش اعتماد عمومی منجر شود؛ اعتمادی که بازسازی آن به‌مراتب دشوارتر از حفظ آن است.این اتفاق هم اکنون در آمریکا رخ داده است: جایی که حتی برخی جمهوریخواهان طرفدار ترامپ نیز وی را رئیس جمهوری دروغ گو، غیرقابل اعتماد دانسته و پیامها و اخبار منتشر شده از سوی کاخ سفید را مملوء از دوگانگی و بی اعتمادی تلقی می کنند. صورت مسئله در آمریکا گویاست: در سطح نهادی، تعارض علنی می‌تواند پیام ضعف هماهنگی درون‌دولتی را مخابره کند. اگر اختلاف‌ها از مسیرهای کارشناسی و در جلسات داخلی حل‌وفصل نشود و به عرصه عمومی کشیده شود، نشان می‌دهد که سازوکارهای سیاست‌گذاری یکپارچه کارآمد نیستند. این امر ممکن است به افزایش تنش میان دستگاه‌ها، کندی تصمیم‌گیری و حتی استعفا یا جابه‌جایی‌های پرهزینه در کابینه بینجامد.
تداوم تعارض و فقدان اصلاح، می‌تواند به «بحران بی‌اعتباری» منجر شود؛ وضعیتی که در آن هر اظهار نظر رسمی با تردید گسترده مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، حتی اطلاع‌رسانی‌های معدود  دقیق و صحیح نیز اثرگذاری خود را از دست می‌دهد. رسانه‌ها و مخالفان سیاسی بر شکاف‌ها تمرکز می‌کنند و روایت غالب به سمت ناکارآمدی سوق می‌یابد. بازارهای آمریکا و اروپا  نیز به جای توجه به بیانیه‌های رسمی، به منابع غیررسمی تکیه می‌کنند که خود می‌تواند نوسانات را تشدید کند.بحران بی‌اعتباری معمولاً به‌صورت زنجیره‌ای عمل می‌کند: تردید درباره آمار ذخایر انرژی به تردید درباره سیاست‌های مالی و بودجه‌ای می‌انجامد، زیرا در بسیاری از کشورها درآمدهای نفتی ستون بودجه عمومی است. در نتیجه، رتبه اعتباری کشور ممکن است تحت فشار قرار گیرد و هزینه استقراض افزایش یابد. این چرخه معیوب، مدیریت اقتصاد کلان را دشوارتر می‌کند.
انرژی نه‌تنها یک منبع اقتصادی، بلکه مولفه‌ای تعیین‌کننده در مشروعیت و کارآمدی دولت‌هاست. تعارض علنی میان رئیس‌جمهور و وزیر انرژی درباره میزان دسترسی به نفت و منابع انرژی، نشانه‌ای از اختلال در هماهنگی راهبردی است که می‌تواند به بی‌ثباتی اقتصادی، تضعیف اعتماد عمومی و کاهش اعتبار بین‌المللی بینجامد. در جهانی که اطلاعات با سرعت منتشر می‌شود و بازارها به سیگنال‌های سیاسی واکنش فوری نشان می‌دهند، عدم یکپارچگی پیام و انسجام سیاستی پیامی جز ناکارآمدی دولت آمریکا و حلول آنارشیسم در آن ندارد.