پروژه ملی احیای بازدارندگی
جواد شاملو
سیگنالهای ارسالی از عرصه دیپلماسی نشان میدهد که تقابل و مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در حال نزدیک شدن به یک نقطه و مختصات مشخص است؛ نقطهای که ظاهراً هدف اولیه آن پایان دادن به تنشهای جنگی و بلافاصله پس از آن، آغاز یک ماراتن ۶۰ روزه برای مذاکرات هستهای است. با این حال، در این پیچ حساس تاریخی، بزرگترین خطای استراتژیک برای دستگاه محاسباتی کشور این است که تمام تخممرغهای خود را در سبد دیپلماسی بچیند. واقعیت غیرقابل انکار این است که پروژه اصلی کشور هرگز نباید صرفاً «مذاکرات» باشد.
برای درک این مهم، باید به ذات رفتار حریف نگاه کرد. چرا هرگز پروژه دشمن محدود به مذاکرات نمیشود؟ تاریخ روابط بینالملل و تجربه دهههای گذشته ثابت کرده است که میز مذاکره برای واشنگتن و تلآویو، نه یک هدف برای رسیدن به صلح پایدار، بلکه صرفاً ابزاری تاکتیکی در کنار سایر ابزارهای فشار است.
پروژه کلان و استراتژیک دشمن هیچگاه تغییر نکرده است: نابودی، انقیاد، بلعیدن ظرفیتهای ملی و در نهایت وادار کردن ایران به یک «تسلیم محض».
باید بپذیریم که عبارت «تسلیم محض»، اسم رمز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه موجودیت ما تا چند سال آینده خواهد بود. در ذهنیت جنایتکاران حاکم بر واشنگتن و تلآویو، گزینه نظامی و طراحی کودتا علیه ایران هرگز از روی میز برداشته نشده و تنها بسته به شرایط زمانی، به تعویق افتاده یا تغییر شکل داده است.
در چنین شرایط پرالتهاب و آنارشیستی در نظام بینالملل، تنها پروژه، مأموریت و «کارویژه» معقول برای دستگاه حکمرانی ایران، نه دل بستن به کاغذهای دیپلماتیک، بلکه «احیای بازدارندگی» در تمامی ابعاد آن است.
مذاکرات پیشرو نباید به عنوان نقطه پایان کشمکشها تلقی شود؛ بلکه این ۶۰ روز و توافقات احتمالی آن، برای ما باید صرفاً به مثابه یک «فرصت تنفس» و پنجرهای زمانی جهت ترمیم، بروزرسانی و تعمیر ماشین بازدارندگی نظامی و امنیتی کشور باشد. ما نیازمند آن هستیم که از زمانِ خریده شده در مذاکرات، برای پر کردن خلأها و تقویت زیرساختهای دفاعی خود بهره ببریم تا هزینه هرگونه تجاوز احتمالی در آینده را برای دشمن به شدت بالا ببریم.
با این وجود، دکترین بازدارندگی تنها به موشک و تجهیزات نظامی ختم نمیشود. دشمنِ پلید که از رویارویی مستقیم نظامی واهمه دارد، یک جبهه نامتقارن و بیرحمانه را در داخل مرزهای ما باز کرده است. هدف اصلی این جبهه، آزار و تعذیب اقتصادی مردم است.
آنان با تحریمها و فشارهای مالیِ هدفمند، به دنبال افزایش سطح نارضایتیهای عمومی هستند تا از این طریق، انبار باروتی بسازند و زمینه را برای اغتشاشات خشن، شورشهای خیابانی و سناریوهای کودتاگونه مهیا کنند. در برابر این تهدید عریان، حاکمیت باید:
برای کاهش التهابات اقتصادی، کنترل تورم و محافظت از معیشت اقشار آسیبپذیر، برنامههای عملیاتی، فوری و ملموس داشته باشد. اقتصادِ ضعیف، پاشنه آشیل بازدارندگی ملی است.
همچنین سخن گفتنِ بیواسطه، شفاف و صادقانه با مردم باید به دستور کار اصلی مسئولان تبدیل شود.
جنگ روانی، همواره یکی از مهمترین ارکان و مخربترین بازوهای جنگ ترکیبی علیه ایران بوده است. پاتکِ ایران علیه این جنگ روانی، چیزی جز بازسازی سرمایه اجتماعی از طریق شفافیت و مدیریت صادقانه افکار عمومی نیست.
امروز در کشور این اجماع وجود دارد که مذاکرات شاید بتواند برای مدتی سایه جنگ مستقیم را دور کند، اما امنیت پایدار تنها در سایه قدرت به دست میآید. عبور به سلامت از این پیچ تاریخی، نیازمند هوشمندی در دیپلماسی، سرعت در احیای بازدارندگی نظامی، و تدبیرِ عاجل در التیام دردهای اقتصادی و روانی جامعه است. تنها با این مثلث قدرتمند است که میتوان پروژه «تسلیم محض» دشمن را به شکست قطعی کشانید.