تکرار دور باطل در آژانس
تصویب قطعنامه آمریکا و تروییکای اروپایی علیه جمهوری اسلامی ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، نقطه آشکارساز شکل گیری یک دور باطل در این سازمان به اصطلاح بین المللی محسوب می شود. بازیگران غربی این قطعنامه را ناظر بر مواجهه با بحرانی تصویب کرده اند که خود در ایجاد، تثبیت و استمرار آن دخیل بوده اند! به عبارت بهتر، درخواستها از جمهوری اسلامی ایران برای از سرگیری فوری بازرسیها از سوی آمریکا ، بریتانیا، آلمان و فرانسه که اقدامات بیملاحظه ، وقیحانه و غیرقانونی آنها منجر به تحقق بحرانهای موجود شده ، نسبتی با عقلانیت و واقعیت ندارد!
آمریکا به همراه رژیم صهیونیستی تأسیسات هستهای ایران را که تحت پادمانهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دارند، در ژوئن ۲۰۲۵ و متعاقباً در فوریه-مارس ۲۰۲۶ بمباران کردند.تا قبل از این دو تجاوز آشکار، آژانس بین المللی انرژی اتمی در حال انجام فعالیتهای بازرسی منظم در این سایتها بود و هیچ نشانهای از انحراف مواد هستهای به سمت اهداف غیرمجاز ثبت نکرده بود.
یکی از آسیبهای جدی در آژانس بین المللی انرژی اتمی ، شکلگیری نوعی دور باطل نهادی است؛ وضعیتی که در آن، عاملان یا پدیدآورندگان یک بحران، خود در جایگاه مدیریت، داوری و حتی محکومکردن همان بحران قرار میگیرند. این پدیده به بازتولید مستمر بحران نیز میانجامد. در چنین وضعی، نهاد تصمیمگیر به جای آنکه محل اصلاح خطاها و بازنگری در سیاستها باشد، به صحنهای برای پنهانسازی مسئولیت، جابهجایی روایتها و بازسازی مشروعیت تصمیمهای نادرست تبدیل میشود.منطق این دور باطل ساده اما خطرناک است. گروهی از تصمیمگیران، با انتخابهای نادرست، بیتوجهی به هشدارهای کارشناسی یا ترجیح منافع کوتاهمدت، زمینه بروز بحران را فراهم میکنند. اما هنگامی که آثار بحران آشکار میشود، همان افراد یا همان جریان تصمیمگیر، مجدداً در جایگاه مرجع تشخیص، درمان و قضاوت مینشینند. در نتیجه، به جای آنکه ریشههای واقعی بحران شناسایی شود، معمولاً با نوعی تفسیر کنترلشده از واقعیت مواجه میشویم؛ تفسیری که سهم تصمیمگیران را در ایجاد مسئله کمرنگ و عوامل فرعی یا بیرونی را پررنگ میکند.
یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، از بین رفتن مسئولیتپذیری نهادی است. وقتی میان «ایجاد بحران» و «مدیریت بحران» هیچ مرز روشنی وجود نداشته باشد، پاسخگویی عملاً بیمعنا میشود. زیرا کسانی که باید درباره علل بحران توضیح دهند، همان کسانی هستند که ابزارهای رسمی توضیح دادن، ارزیابی کردن و حتی سرزنش کردن را نیز در اختیار دارند! در نتیجه، بهجای پاسخگویی واقعی، نوعی نمایش پاسخگویی شکل میگیرد؛ یعنی سخن از اصلاح گفته میشود، اما سازوکارهای تولید خطا دستنخورده باقی میماند.
پیامد دیگر فرسایش اعتماد عمومی به آژانس بین المللی انرژی اتمی است . افکار عمومی درمییابند که محکومیت یک بحران خودساخته از سوی مدیر کل و اعضای غربی شورای حکام ، بیش از آنکه نشانه اراده اصلاح باشد، بخشی از سازوکار بقا و تطهیر است. این شناخت، سرمایه اعتماد را از بین میبرد. وقتی مردم یاحتی بدنه کارشناسی حس کنند که بحرانسازانی مانند آمریکا و تروییکای اروپایی همزمان در نقش ناجی ظاهر میشوند، نسبت به هرگونه وعده اصلاحی بدبین خواهند شد.