روایتی از انزوای واشنگتن
ایالات متحده متاسفانه به دلیل ثروت و توان اقتصادی و به تبع آن قدرت نظامی خود در چند دهه گذشته، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم و سپس فروپاشی شوروی، و بهخصوص در دورهای که بهعنوان تنها ابرقدرت جهان مطرح بود، به این تصور نادرست رسیده و هنوز هم، هرچند تا حدودی کمتر از گذشته، چنین میاندیشد که میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد و بهراحتی برای دیگران تصمیم بگیرد.
به گزارش ایرنا متأسفانه در فرهنگ سیاسی آمریکا هنوز این واقعیت جا نیفتاده یا بهدرستی درک نشده است که صرفاً با اتکا به ثروت، زور و قدرت نظامی نمیتوان به اهدافی که در ذهن خود ترسیم میکند دست یافت.
نخست آنکه جهان دیگر یکقطبی نیست و به قول معروف «دست زیاد شده است». بنابراین، اگر آمریکا در دهههای ۵۰، ۶۰ و ۷۰ میلادی میتوانست تا حد زیادی یکجانبه عمل کند، امروز با تغییر شرایط جهانی و نیز توسعه سیاسی ملتها، اعم از بزرگ و کوچک، نوظهور و قدیمی، و همچنین با توجه به متغیرهای ژئوپلیتیکی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی، دیگر از آن آزادی عمل گذشته برخوردار نیست.
ایالات متحده باید از جنگ ویتنام درس بزرگی میگرفت، اما به نظر میرسد این واقعیت هنوز برای بسیاری از سیاستمداران آمریکایی بهطور کامل جا نیفتاده است. البته در طول سه دهه گذشته، رهبرانی که اداره امور آن کشور را در دست داشتهاند، به تناوب تلاش کردهاند سیاستهای جهانی خود را با این واقعیات، هرچند نسبی و نه مطلق، تنظیم و اجرا کنند. با این حال، به نظر میرسد ناموفقترین آنها دونالد ترامپ بوده است که متأسفانه درک درستی از واقعیتهای جهانِ بهسرعت در حال تغییر نداشت.
او با تصمیمات ابداعی، عوامفریبی، تبلیغات مضحک، خودشیفتگی و طرح شعار «دوباره عظمت را به آمریکا بازمیگردانیم» (Make America Great Again)، و نیز با این تصور که مرد صلح است و شایستگی دریافت جایزه صلح را دارد، و دهها موضوع بیمورد دیگر، نهتنها نتوانست از قدرت و توان ایالات متحده بهخوبی بهره ببرد بلکه اعتبار این کشور قدرتمند را نیز خدشهدار کرد؛ آنچنان که امروز حتی نزد نزدیکترین متحدان آمریکا نیز این اعتبار آسیب دیده است. بهگونهای که بسیاری از صاحبنظران، اندیشمندان و سیاستمداران منطقی در خود ایالات متحده بر این باورند که دهها سال زمان لازم است تا این کشور بتواند اعتبار از دسترفته خود را جبران کند.
حمله به ایران و وارد کردن خسارات و صدمات انسانی و مالی به کشور و مردم ما، نقطه سیاه بزرگی در کارنامه مملو از اشتباهات ترامپ به شمار میآید. بیتردید مردم ایران این اقدام را فراموش نخواهند کرد و این رویداد، بهمراتب بدتر از اقدام ایالات متحده در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت منتخب و قانونی دکتر محمد مصدق است. همه دیدند و دیدیم که ایالات متحده، با وجود لشکرکشی گسترده اخیر خود به خلیج فارس، نتوانست به اهداف مورد نظرش دست یابد. بدون تردید این حمله و تجاوز خسارات و صدمات فراوانی به مردم و کشور ما وارد کرد اما در عرصه سیاسی، اقدامی شکستخورده بود که تنها شمار اندکی از کشورها از آن حمایت کردند. همانگونه که حمله مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر نیز در نهایت موجب بیاعتباری آن سه کشور شد.
با توجه به مطالب فوق، چند ملاحظه قابل طرح و توصیه است:
در جریان این جنگ، نقش سازمان ملل متحد کمرنگ بود و جز چند قطعنامه شورای امنیت که عملاً قابل اجرا نبود و اجرا هم نشد، اقدام مؤثری صورت نگرفت. باید به یاد داشته باشیم که ایالات متحده از همان ابتدای تشکیل این سازمان جهانی نگاه چندان مثبتی به آن نداشته و در بسیاری از موارد آن را نادیده گرفته است. همچنین بارها اثرگذاری قطعنامههای ارکان مختلف این سازمان را، بهویژه در موارد مرتبط با اسرائیل و اقدامات غیرقانونی و ناقض حقوق بشر این رژیم، یا خنثی کرده یا مانع اجرای آنها شده است.
مخالفت دولت ترامپ با سازمان ملل متحد و بهطور کلی با نهادهای بینالمللی نیز بر کسی پوشیده نیست و نیازی به بازگویی ندارد. اکنون بر همه کشورها، اعم از بزرگ و کوچک و برخوردار و کمبرخوردار، واجب است که برای حفظ و تقویت سازمان ملل متحد تلاش کنند. زیرا جنگی که علیه ایران به راه افتاد نشان داد که تنها ایران نبود که از این وضعیت آسیب دید، بلکه دیگران نیز متضرر شدند. از این رو، ضرورت و اهمیت این سازمان بینالمللی و لزوم تقویت آن بیش از گذشته احساس میشود؛ البته به شرط آنکه متناسب با تحولات عمیق نظام بینالملل، اصلاحات لازم در ساختار و عملکرد آن هرچه سریعتر انجام شود و به تعبیر دکتر کندی، نوعی حاکمیت بینالمللی، هرچند محدود، با سرعت بیشتری شکل گیرد؛ چرا که زمان با شتاب در حرکت است.
اقدام نسنجیده ایالات متحده علیه ایران باید برای همه کشورها و طبعاً برای کشور خود ما نیز تجربهای ارزشمند باشد؛ تجربهای که نشان میدهد اگر روزی در موقعیت قدرت قرار گرفتیم، این تصور در ما شکل نگیرد که میتوانیم هر کاری انجام دهیم. اگر ایالات متحده با آن همه قدرت نظامی و اقتصادی نتوانست در این مورد به اهداف خود برسد، طبعاً سایر کشورها که در سطوح مختلفی از قدرت قرار دارند، به طریق اولی نخواهند توانست صرفاً با اتکا به قدرت نظامی و اقتصادی خواستههای خود را تحمیل کنند.