وداع مردم ایران با رهبر شهید؛ حضرت آیتالله العظمی خامنهای رضوانالله علیه، تجدید بیعت با نهضت الهی پنجاهوهفت است
کاروان بعثت در منزلگاه وداع
جواد شاملو
حسین به تاخت به سمت میدان میرفت. بالاخره موعد قرار او با خداوند عالم رسیده بود. او همه دنیا را پشت سر خود نهاده و همه آخرت را در پیش رو داشت. در ظاهر، این سرداری سربلند بود که به سمت قربانگاه میتاخت؛ در باطن جانی شیفته در قله رستن از دنیا، به سمت آغوش باز معشوق خویش میدوید. صحنه رفتن حسین به سمت میدان؛ از پشت پرده خیمه، و از پشت پرده اشک به چشمان اهل حرم میرسید. چه صحنهای! یک مرد، سوار بر اسبش؛ در برابر دریایی از دشمن؛ تنهایِ تنهایِ تنها؛ همانقدر تنها که بیهمتا. موعد معراج حسینبنعلی فرا رسیده بود. در ظاهر، امام برای نبرد شهادت به میدان میرفت؛ در باطن، این بار دیگر رسولالله بود که یکی یکی مدارج سماوی را طی میکرد تا برسد به قاب قوسین أو أدنی... فرزند رسول خدا رهسپار قلهای بود که اهل حکمت و عرفان آن را قله قاف میخوانند، او میرفت که پرچم خود را برای همیشه بر نوک این قله بکوباند. اگر از اهل روضه نام آن قله عاشقی را بپرسی، میگویند نام آن گودال است...
در میانه این عروج بیمهابا، صدایی امام را متوقف کرد. صدایی که از دنیا نمیآمد؛ و تمنای دنیایی هم نبود. البته جای تعجب نیست؛ زینب که فریاد میزد، زمین هم برای لحظهای از گشتن به دور خورشید باز میماند. زینب که فریاد میزد، جهان دستور توقف دریافت میکرد. فریاد زینب زانوهای ذوالجناح را شل کرد و حسینِ دلکنده را دوباره متوجه مخیم ساخت: مهلا مهلا مهلا...
آرام برو حسین. آرام برو. اینجا دلی مانده که برای تو خلق شده؛ همانقدر که فلسفه خلقت بازوها و قامت عباس، تو و قیام تو و علم تو بود. آرام برو حسین... خدا این دل را آفرید که حق عاشقی برای تو ادا شود. خدا این دل را آفرید که اگر قرار باشد در دنیا یک نفر عاشق حسین باشد، آن یک نفر من باشم. آرام برو حسین! اینجا فقط نقل یک خواهر نیست که بناست از برادر دل بکند. زینب باید با رسول الله وداع کند، زینب باید دوباره با مادرش وداع کند، دوباره با پدرش علی، دوباره با برادرش امام حسن... در لبیک به نوای «ارجعی» شتاب نکن حسین، تو به بزم خدا میروی، زینب به بزم یزید و ابنزیاد... قدری دیگر با دل خواهر راه بیا حسین جان...
حسین برگشت. تمام دلتنگیهای دنیا در سینه زینب کبری جمع شده بود. اباعبدالله دانست این فراق با اسباب دنیایی و مادی ممکن نمیشود، دل کندن از مولا در قاموس عقلیه بنیهاشم نیست. امام باید از طریقی غیرمادی خواهر را آرام کند. امام حسین در قلب دختر امیرالمؤمنین تصرف کرد و به میدان رفت. در روز عاشورا یک بار حضرت عقلیه به داد سیدالشهداء رسید، در کنار پیکر علیاکبر علیهالسلام؛ حالا نوبت امام بود که دل کندن را برای خواهر ممکن سازد. حسین رفت، که رفت، که رفت... و دختر امیرالمؤمنین برای سربلندی در عجیبترین آزمون تاریخ مبعوث شد.
وداع حضرت زینب با امام حسین تلخترین وداع تمام تاریخ است، چه در تاریخ جهان و چه در تاریخ اسلام. وداع در میدان جنگ، جنگ؟ اسم رویارویی یک نفر در برابر چنددههزار نفر چیست؟ نمیدانم. وداع در چنین مواقعیتی با خواهر که فرمانده لشکر زنان و کودکان داغدیده است، در تاریخ نمونهای ندارد. این صحنه وداع در تاریخ اهل بیت بیمانند است. زینب وداع را تبدیل به رسمی در تاریخ تشیع ساخت، مهلا مهلا شعاری شد برای همه بازماندگانی که سالارشان، سرمست از ندای پرجذبه «ارجعی الی ربک»، به سوی خدا میشنابند. مهلا مهلا آخرین ابراز عشق ولایتمداران به ولی خداییست که مسافر آسمانهاست.
صدای مهلا مهلا دوباره به گوش میرسد؛ از جایی در قلب تهران، از حوالی مصلی امام خمینی. اینبار فرزند امام حسین است که با امت خود وداع میکند؛ در حالی که آخرین خطبهاش چیزی جز یک مشت گرهکرده کرده نبود. مشت گرهکرده آخرین پیام مردی بود که در روز اول رمضان در حسینیه امام خمینی برای آخرین بار بین ما آمد و حالا تابوتش بین ماست. تابوتی پیچیدهشده میان پرچم ایران؛ همچون دیگر مرزداران اعتقاد و میهن. تابوت سیدعلی حسینی خامنهای میان پرچم ایران است تا بار دیگر ثابت شود این مرد بیش از هر چیز رزمنده بود، بیش از سیاستمدار بودن، بیش از مرجع تقلید بودن، بیش از دانشمند و اسلامشناس بودن. همه این مناصب و مدارج باعث نشده بود فرزند حسین علیهالسلام رزمنده بودن خود را فراموش کند. حالا اوست، با تابوت ایراننشان، در کنار اهل و عیال شهیدش، با خانهای ویران، همچون دیگر فرماندهانی که در این سالها از خانه و کاشانه و اهل و عیال و همهچیز خود سنگر ساختند. سنگری برای قدرتمند ساختن ایرانِ شیعی. سنگری که سیدعلی خامنهای حفظ آن را عین تقوا و رها کردن آن را عین بیتقوایی و حرام میدانست. آقای شهید ایران بیش از هر چیز مرد شریعت بود؛ او گریختن از میدان نبرد را گناه کبیره میدانست. آنچه او را به ماندن در میدان نبرد با کفار و امتداد راه تقویت ایران شیعی مصمم میکرد؛ تنها شجاعت ذاتی و خون پرشور و حسینیای که در رگهایش جریان داشت نبود؛ او راهی برای متقی ماندن نداشت اگر این وظیفه را رها میکرد. خامنهایِ شهید، شهیدِ راه تقوا و شریعت است. این روحیه دینمداری و تقوامحوری در امام شهیدمان اولیتر و پررنگتر بود از روحیه بینظیر و سلحشوری حماسیاش و عشق سوداییاش به شهادت. تابوت سیدعلی حسینی خامنهای امروز همچون تابوت دیگر شهیدان ایران اسلامی در پرچم ایران پیچانده شده؛ چون او شرط تقوا را این میدانست که در برابر همه فشارهای داخلی و خارجی که هدفش تضعیف ایران بود و غایتش تضعیف اسلام، بایستد؛ و ایستاد. خانه او خط مقدم جنگ بود و خدا برای اینکه ثابت کند راه او راه حسین بود، در کنار تابوتش یک تابوت کوچک و تابوت دو زن را هم قرار داد. این بیگناهان، همچون رضیعالحسین، گواه پاکی و بیگناه آن سید هستند.