کاربست نظریه قصاص بر خونخواهیِ امام شهید
سید مقدام حیدری
قرآن کریم قصاص را مایه زندگی میداند. فرمود: (وَلَكُمْ فِي ٱلْقِصَاصِ حَيَوٰةٌ يَـٰٓأُوْلِي ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) [بقره: ۱۷۹]. این آیه در پاسخ به خردهگیریهای مخالفان حکم قصاص نازل شده و در مقام اثبات کارکردی حیاتی برای آن است. قصاص در این نگاه، صرفا یک برخورد و انتقام شخصی نیست، بلکه تأمین کننده امنیت اجتماعی است.
در جامعهای که متجاوز قصاص نشود، کشتار آسان، و در پی آن مرگ و میر زیاد خواهد شد، عدالت و امنیت از بین میرود و آن جامعه گویا حیاتی دیگر نخواهد داشت.
مسئله اصلی این نوشتار، کاربست این نظریه در مسئله خونخواهی رهبر شهید است. آیا خونخواهیِ یک رهبر را میتوان ذیل منطق حیاتبخشی قصاص، فهمید و آن را نه یک اقدام انتقامجویانه صرف، که ضرورتی برای بقای جامعه دانست؟
تفسیر المیزان بر این نکته تأکید دارد که هرچند عفوِ قاتل، مایه گسترش مهرورزی است، ولی مصلحت عمومی در گرو قصاص است.
ابنکثیر نیز در تفسیر خود، حکمت قصاص را بقای مُهَج و صون آن میداند؛ چرا که قاتل اگر بداند چنان چه دست به قتل زد خود نیز کشته خواهد شد، منصرف خواهد شد.
از این منظر، قصاص دست کم سه حیات را تضمین میکند: نخست حیات جامعه را، زیرا با ایجاد بازدارندگی، امنیت عمومی را تأمین میکند. دوم حیات قاتل بالقوه را، که با ترس از مجازات، از ارتکاب جنایت پا پس میکشد و دچار قصاص نمیشود. و سوم حیات مقتولِ بالقوه را که حکم قصاص از قتل او پیشگیری میکند. چه این که قصاص با ایجاد عدالت، از سنت جاهلیِ خونخواهیهای گسترده، بیضابطه و سلسلهوار جلوگیری میکند.
پرسش کلیدی این نوشتار این است که آیا این قاعده را میتوان بر مسئله خونِ یک رهبرِ جامعه اسلامی تطبیق داد. در پاسخ باید به تفاوت کیفی میان خون یک فرد عادی و خون یک رهبر توجه کرد. وقتی موضوع قتل «امام المسلمین» است، با حیات سیاسی و هویتی یک جامعه مواجهایم، نه صرفاً با قتل یک فرد. و در واقع هویت ملی یک ملت، مورد هدف قرار گرفته شده است.
بر این اساس، خونخواهیِ رهبر شهید نه یک واکنش عاطفیِ صرف، که یک ضرورت عقلایی برای بقای جامعه محسوب میشود. جامعهای که قاتل را مجازات نکند و متجاوز را بدون هزینه رها سازد، چوب حراج به امنیت آینده خود زده است. در این نگاه، خونخواهی نه واکنشی از سر خشم، بلکه علاجی لازم برای بازسازی امنیت و حیات یک ملت است.
نتیجه آن که آیهی قصاص، نظریهای کلان دربارهی حیاتِ اجتماعی ارائه میدهد. بر اساس این نظریه، حیاتِ یک جامعه در گروِ پاسخدهی به متجاوز و برقراریِ توازنِ از دست رفته است.
تطبیق این قاعده بر مسئله خونخواهیِ رهبرِ شهید، این مفهوم را از سطحِ یک مطالبه احساسی به سطحِ یک ضرورتِ عقلایی و شرعی برای بقای هویت و امنیتِ جامعه ارتقا میدهد. از این رو، خونخواهی در این چارچوب، عینِ پایبندی به قاعده حیاتبخشی قصاص و تضمین کننده تداوم و ارتقای حیاتِ جمعی امت اسلام به شمار میرود.