حالا حرم امام رضا (ع) هم همچون حرم امام حسین (ع)یک «حبیب بن مظاهر» دارد
حبیب امام رضا(ع)
جواد شاملو
در روزهایی که گذشت، بسیاری از ما صحنههایی را به چشم دیدیم که قاطعانه حتی به خیالمان هم اجازه تصور آنها را نمیدادیم و حالا هم که این صحنهها را دیدیم به چشمهایمان اجازه باورشان را نمیدهیم. ما کسی را در تابوت دیدیم که نماد ایستادگی، نماد افراشتگی، نماد حیات و سرزندگی یک ملت و یک مکتب بود؛ ملت ایران و مکتب راستین شیعه که همان اسلام ناب رسولالله صلواتالله علیه و آله است. ما کسی را در تابوت دیدیم که نه تنها خود قامتافراشته بود؛ بلکه قد ما را نیز افراشت و کشور ما را نیز راستقامت ساخت. او در تمام زندگیاش قائد بود و در هیچ کجای حیاتش قاعد نبود. حوزه و علم و تفسیر و منبر از او قاعد نساخت؛ بلکه روحانی مجاهدی ساخت که خمینی خراسان شد؛ پس از انقلاب، مقام و ریاست جمهوری از او قاعد نساخت؛ بلکه رزمندهای ساخت با لباس پاسداری که از این سنگر به آن سنگر میرفت. رهبری هم از او قاعد نساخت؛ که اگر ساخته بود او را در 86 سالگی به شهادت نمیرساندند. او خالصانه جهاد میکرد و خدا از او قائد میساخت.
سیدعلی حسینی خامنهای سراپا نماد صدق وعدههای الهی بود. آن روز که او به خاطر پدرش، از قم که مهد علم دین است به مشهد بازگشت در ظاهر مسیر پیشرفت علمی خود را در مخاطره قرار میداد؛ اما خدا او را مهمترین مرجع تقلید زمان ساخت. او عمری پدرش را حتی بعد از رهبری آقا خطاب کرد و او را در نفس خویش نیز آقا میدید، خدا نیز کاری کرد که ملتی او را «آقا» خطاب کنند. او با تمام توان از مناصب و مسئولیتها میگریخت و خدا به همان میزان او را به مدارج بالا میرساند. با احتساب ریاست جمهوری، آقای شهید 45 سال حاکم بود! 37 سال رهبر و 8 سال رئیسجمهور. این میزان صدرات و امارت برای یک فقیهِ پارسا در تاریخ ایران و اسلام مطلقا بینظیر و برای یک حاکم، کمنظیر است. گذشته از این، نتیجه عمری عمل به دستورات الهی، عمری طولانی و توأم با عافیت بود. هرچند ایشان پیش از انقلاب به عنوان یک انقلابی مبارز، زندان رفت و شکنجه شد و طعم تبعید چشید و پس از انقلاب هم به تبع موقعیتها و مسئولیتهای حساس، زیستی توأم با آسایش نداشت؛ اما اقیانوس آرامش و عافیت بود. هرچند جانباز بود اما تا پایان عمر 86 ساله خود سالم، بههوش و سرزنده بود. آقا هرچند مقتدرِ مظلوم بود اما هیچگاه اهل مظلومنمایی نبود و الحق در ترازوی مظلومیت و اقتدار، کفه اقتدار او همواره بالاتر از مظلومیت بود. کدام رهبری را سراغ داریم که پس از قریب به نیمقرن ریاست و حکومت و پس از آنکه انواع و اقسام برنامهها و توطئهها و دسیسههای داخلی و خارجی حریفش نشد؛ آخر با موشکباران او را از سر راه بردارند و تازه پس از این هم دست خدا پسرش را به جای او بنشاند! حال ما باید چنین قائد غیر قاعدی را، این سرو را خوابیده در تابوت میدیدیم و حال باید باور کنیم که او خفته در مزار است. تلخ است؛ مثل دیدن سروی که دراز به دراز روی زمین خوابیده باشد. خدا سرو را آفریده که به آسمان طعنه بزند؛ که پرچم زمین را بالا ببرد، که افراشته باشد؛ که همواره مناره باغ باشد و از دورادور دیده شود؛ تابوت به سیدعلی حسینی نمیآید. برای این علیِ حسینی، که پیری از برناییاش نمیکاست، تابوت وسیله بیربطی است. اما دنیا همین است، کاریکاتوری است که افراد را سر جای خود نمینشاند. علی را رو به روی معاویه قرار میدهد، و حسین را پیشاپیش یزید و ابنزیاد، بزرگان طایفه حرامزادگی و شاربالخمری، و سیدعلی حسینی خامنهای را پیشاپیش ترامپ؛ زبالهای که بعید نیست زمین هم جسد متعفنش را بالا بیاورد و نتانیاهو، خونآشامی که به جهان ثابت کرد خباثت و رذالت حد و مرز ندارد. راست گفت مولای راستگویان، علی امیرمؤمنان، که فرمود دنیا مضحکهای گریهانگیز است...
رهبر شهید ما اکنون در «بیت» است؛ جایی که بیش از هرجا به آنجا تعلق داشت. «بیت» واقعی همه ما، جایی که همه ما آرامیم؛ بستانی که در آن همه ما آهوییم. حالا زیارت امام رضا با زیارت سردار سپاهش، آقای شهید ما درآمیخته شده. و مگر نه اینکه درآمیختن اسلام و ایران مهمترین کارویژه آقاسیدعلی بود؟ مگر او نبود که میگفت کار کردن برای ایران همان کار کردن برای اسلام است و بالعکس؟ حالا زیارت رهبر ایرانیان با زیارت امام هشتم شیعیان تلفیق شده... اما آنچه ما را در مصیبتها آرام میکند توجه به موروث و وارث عزیزِ از دست رفته است. آقا میراثدارِ امام خمینی بود، فقیهی فیلسوف که در نهایت استعداد علمی وارد سیاست شد و بزرگترین انقلاب قرن را رقم زد و نظامی را پایهگذاری کرد که یکی از مفاخرش شهیدسیدعلی است. از سوی دیگر ما بیرهبر نشدهایم؛ سیدی دیگر، فقیهی دیگر، مجاهدی دیگر، و خدا را شکر یک خامنهای دیگر پیشاپیش ما علم را در دست دارد؛ سیدمجتبی که وظیفه یاری او بر دوش ماست. اگر آقا زیر تربت نورانی دارالذکر آرام گرفته، آقامجتبی که پاره تن اوست روی این زمین است و چشم به ما دارد. ما داغدار همسنگران تیرخوردهایم؛ اما خاک و خون و اشک را از چهرهها پاک میکنیم، سلاحها را بر میداریم و دوباره به سمت قله راهی میشویم.