امت سیدعلی
سیدمقدام حیدری
کمتر کسی تصور میکرد، تشییع پیکر آقای شهیدمان در عراق اینقدر باشکوه باشد. برخی از صحنههای داغداری و عاشقی را که مردم عراق خلق و ضبط کردند، در ایران هم دیده نشد. آن به سر و سینهزدنها، آن شور و حماسه و حضور، آن ازدحام دریاگونِ موّاج زیرِ تابوتِ آقا همه حکایت از آن داشت که مردمِ عراق یک نفر از خودشان را تشییع میکردند. این تشییع، نه فقط در ایران، که در عراق هم بیسابقه بود. مردمِ عراق تا کنون هیچ شخصیت عراقی را این گونه تشییع نکرده بودند. برای حاج قاسم هم سنگ تمام گذاشته بودند. حتم دارم اگر شهید سید حسن نصرالله، در ایران و عراق تشییع میشد، باز حماسهای میلیونی و چشمخیرهکن شکل میگرفت.
آقای شهید، ایرانی بود اما میلیونها عراقی، لبنانی، یمنی، حجازی، بحرینی، پاکستانی و افعانستانی عاشقش بودند و از عمق جان، برایش گریستند؛ همان گونه که ما و عراقیها و دیگران داغدار سید حسن نصراللهِ لبنانی شدیم. واقعیت این است که این شخصیتهای بزرگ، فراتر از وطن، ملیت و قومیتند. این داغ و عشق و شور و حماسه را نمیشود با ادبیات وطنپرستی تفسیر کرد. قدّ ادبیات وطنپرستی به بلندای این احساسات فراوطنی نمیرسد.
نه میخواهم حب الوطن را تخطئه کنم، نه ادبیات میهنی و وطنپرستی را، و نه سرود ای ایران ایران را که از قضا آقای شهیدمان دوستش میداشت. بلکه در کنار هویت ایرانی که خوب برایش میگوییم و میسراییم. هویت دیگری را باید ساخت یا شناخت و به آن پرداخت. هویتی که جوان انقلابی ایرانی ما را، با عرب عراقی و لبنانی و اردوزبانِ پاکستانی و خنجربهکمر یمنی و نقابپوشِ فلسطینی و همسایهی رنجکشیده و مظلوم افغانستانی در یک قاب جمع میکند. چرا که واقعیت این است که نه شادیهای بزرگ ما به این مرز و بوم محدود است، و نه داغ و مصیبتهایمان. پس تنها ادبیات وطنپرستی نمیتواند ما را حکایت و تعریف کند.
ما هویتی داریم فرای ایرانی بودن. آن عراقی هم هویتی دارد فرای عراقی بودن. از این روست که او در اربعین برای ایرانیها نوکری میکند و احساس ذلت نمیکند. و دقیقا از همین روست که شهید ابومهدی در عراق مصاحبه میکند و میگوید: من سرباز حاج قاسمم. و حاج قاسم، در ایران در سخنرانیاش در جمع هزاران نفر، میگوید: من سرباز ابومهدیام! و باز دقیقا به خاطر همین هویت مشترک فراوطنی است، که شهید سید حسن نصرالله لبنانی، در همان سالی که مرد یک جهان عرب شناخته شد، اینجا در تهران در برابر دنیا خم شد و دست آقای شهید را بوسید. و جالب است آقای مقتدر ایرانی ما در یکی از پیامهای رسمی و علنیاش به سید حسن نصرالله پیام میدهد و میگوید: دست شما و مجاهدان حزبالله را میبوسم. این هویت فراوطنی و فراملی را شهید نابغهی عراقی تاریخ اسلام آیت الله سید محمدباقر صدر هم به خوبی داشت و میشناخت که به شاگردانش فرمود: در امام خمینی ذوب شوید همان گونه که او در اسلام ذوب شده بود.
این هویت، آیا هویت اسلامی ماست؟ آیا هویت شیعی ماست؟ آیا هویت مقاومت ماست؟ آیا هویت مستضعف بودن ماست؟ دقیقا نمیدانم. بگذارید آن را هویت اسلام ناب بنامم. شاید اسم دیگری مناسبش باشد. هر چه هست، هویتی است بسیار عمیق و اصیل و ناب، که کارستان میکند و آیندهی اسلام و ایران، بیشتر وامدار این هویت خواهد بود، تا هویت ملی. این هویت اگر چه هست، ولی باید بیشتر آن را دید و بیشتر به آن پرداخت. با همین هویت یک سوّم گلزار شهدای قم را شهدای عراقی تشکیل دادهاند. و باز در آینده این هویت فراملّی بیشتر خونهای ما را در هم خواهد آمیخت.
فرهنگ، نظام، هنجار، ادبیات، و حتی قوانینمان باید این هویت فراملی را به رسمیت بشناسد و بشناساند. قوانین کشور هم باید بفهمد که خارجی داریم تا خارجی. قاعدتا آلمانی و فرانسوی با عراقی و لبنانی باید فرق کند. زائر و توریست را نباید به یک چشم دید. که فرمود: (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض).