چرا «توسعه کاریکاتوری» پایان استقلال ملی است؟
غرق در سراب
در تحلیلهای سطحی از اقتصاد سیاسی جهان، تفاوت بنیادینی میان دو مفهوم «رشد مصرفی» و «توسعه ساختاری» گذاشته نمیشود. بسیارند کسانی که با دیدن آسمانخراشهای شیشهای، مراکز خرید مجلل و خیابانهای انباشته از آخرین مدل خودروهای وارداتی در برخی کشورهای پیرامونی و سازشکار، آنها را الگوهای موفق پیشرفت قلمداد میکنند. این صورتبندی فانتزی از اقتصاد، دچار نابینایی ساختاری است؛ چرا که پدیدهای به نام «توسعه کاریکاتوری» یا توسعه وابسته (Dependent Development) را با پیشرفت همهجانبه اشتباه میگیرد. در واقعیت، نظام سلطه بینالملل پس از انقیاد سیاسی یا تسلیم ارادی یک جغرافیا، هرگز دربهای توسعه متوازن و همهجانبه را به روی آن نمیگشاید. ترفند پیچیدهتر هسته مرکزی قدرت در جهان، اعطای نوعی پیشرفت عاریهای، تکساحتی و نامتوازن به کشور منقاد است؛ توسعهای که در آن بخش مصرف به شدت مدرنیزه میشود، اما بخش تولید و خلق دانش، در وضعیت عقبماندگی مزمن باقی میماند.
ریشه این پدیده به موازنه قدرت و ترجیحات نظام سرمایهداری جهانی بازمیگردد. قدرتهای مسلط مایلند کشورهای تحت انقیاد را در زنجیره ارزش جهانی، صرفاً به عنوان مصرفکننده کالاهای نهایی، تأمینکننده مواد خام ارزان یا کارگزار صنایع مونتاژی و دستدوم نگه دارند. از همین رو، ورود این کشورها به حوزه «فناوریهای مادر» و صنایع استراتژیک مانند هوافضا، سایبر، ریزتراشهها، بیوتکنولوژی و هستهای، به عنوان خط قرمز غولهای فراملیتی تعریف میشود. در الگوی کاریکاتوری، یک کشور میتواند بزرگترین و لوکسترین فرودگاه جهان را داشته باشد، اما حق و توان ساخت یک پیچ از موتور هواپیما را ندارد؛ میتواند مدرنترین شبکه ارتباطی را پیاده کند، اما مدیریت کلان دادهها و زیرساخت سختافزاری آن در ماورای مرزها کنترل میشود. این فرمول، به بازتولید ساختاریِ وابستگی میانجامد. فرمان و فرمانروای این نوع اقتصاد در بیرون از مرزها قرار دارد و با کمترین تنش سیاسی یا تغییر در منافع ابرقدرتها، کل این ویترین شیک مانند یک خانه پوشالی فرو میریزد، چرا که امنیت و بقای آن درونزا نیست. بنابراین، ملتهایی که استقلال سیاسی و توان دفاعی خود را به امید دستیابی به رفاه و ادغام در نظم جهانی معامله میکنند، در نهایت به توسعه واقعی دست نخواهند یافت. صلح منهای استقلال، فرجامی جز فروافتادن در دام توسعه کاریکاتوری ندارد؛ مدلی که در آن بومیسازیِ قدرتِ تولید فدایِ جذابیتهای بصری مدرنیته مصرفی میشود. پیشرفت واقعی و پایدار، کلایمکس یا نقطه اوج کار سخت ساختاری، تملک ابزار تولید و تکیه بر بازدارندگی درونزا است. هر نسخی از پیشرفت که فرمان پیشران آن در دست رقیب ژئوپلیتیک باشد، نه مایه فخر، بلکه زنجیری نوین بر دست و پای حاکمیت ملی است. تضاد اصلی توسعه با ایستادگی نیست، با سرابِ مدرنیزاسیون وابستهای است که هویت و آینده یک ملت را پیشفروش میکند.