روزهای سخت، پیمانهای تازه
مسعود پیرهادی
جنگ و بحران، فقط میدان نبرد و عرصه سیاست نیست؛ پیش از آنکه در مرزها و جغرافیا رخ دهد، در سبک زندگی، نوع نگاه، الگوی مصرف، سطح انتظارات و کیفیت روابط میان مردم و حاکمان خود را نشان میدهد. بسیاری از ملتها نه در میدان جنگ، بلکه در ناتوانی از سازگار شدن با اقتضائات روزهای سخت آسیب دیدهاند.
شرایط بحرانی، خواه جنگ نظامی باشد، خواه جنگ اقتصادی، خواه تهدیدهای امنیتی و ترکیبی، قواعد خاص خود را دارد. همانگونه که در هنگام طوفان نمیتوان با آداب و مناسبات یک روز آرام رفتار کرد، در روزهای تهدید نیز نمیتوان با همان سبک زندگی، همان سطح مصرف، همان توقعات و همان شیوه تصمیمگیری دوران عادی پیش رفت. جامعهای که شرایط جدید را نپذیرد، هزینههای سنگینتری بر خود تحمیل خواهد کرد.
البته سخن از تغییر سبک زندگی، هرگز به معنای تحمیل سختیهای یکجانبه بر مردم نیست. در منطق اسلامی و عقل حکمرانی، تکلیف و حق همواره دو روی یک حقیقتاند. همانگونه که از مردم انتظار صبوری، همراهی، صرفهجویی، مشارکت و مسئولیتپذیری میرود، از حاکمان نیز انتظار صداقت، عدالت، شفافیت، کارآمدی و پیشگامی در تحمل دشواریها وجود دارد. هیچ ملتی حاضر نیست بار مشکلات را بر دوش بکشد، در حالی که احساس کند برخی از مسئولان و صاحبان قدرت از قواعد دیگری پیروی میکنند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامه به عثمان بن حنیف، از حاکم اسلامی میخواهد که زندگی خود را از مردم جدا نکند و در روزهای سخت، رنج جامعه را لمس کند. این منطق، یک توصیه اخلاقی صرف نیست؛ بلکه یک اصل راهبردی در حکمرانی است. مردم زمانی به میدان میآیند که عدالت را ببینند، صداقت را لمس کنند و اطمینان یابند که مسئولان نیز در همان کشتی نشستهاند که آنان نشستهاند.
از سوی دیگر، مردم نیز صرفا مطالبهگر نیستند. جامعهای که تنها حقوق خود را ببیند و از تکالیفش غفلت کند، در روزهای بحران دچار فرسایش خواهد شد. حفظ آرامش عمومی، پرهیز از شایعهپراکنی، کمک به همسایگان و نیازمندان، رعایت الگوی مصرف، حمایت از تولید ملی، همکاری با نهادهای مسئول و تقویت سرمایه اجتماعی، بخشی از مسئولیتهایی است که در شرایط حساس بر دوش شهروندان قرار میگیرد.
حقیقت آن است که در روزهای عادی، فاصلهها کمتر به چشم میآید؛ اما در بحرانها، شکاف میان مردم و حاکمیت میتواند به تهدیدی بزرگتر از دشمن خارجی تبدیل شود. دشمنان هر ملت، پیش از آنکه به تجهیزات و امکانات چشم بدوزند، به دنبال فرسایش اعتماد عمومی هستند. آنان میدانند جامعهای که میان مردم و مسئولانش همدلی و اعتماد وجود داشته باشد، از سختترین گردنهها نیز عبور خواهد کرد.امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک قرارداد اخلاقی و ملی هستیم؛ قراردادی نانوشته که بر اساس آن، مردم مسئولانهتر زندگی کنند و مسئولان پاسخگوتر حکمرانی نمایند. مردم بخشی از خواستههای غیرضروری خود را مدیریت کنند و مسئولان نیز با اصلاح رویههای ناکارآمد، مبارزه با تبعیض، کاهش هزینههای زائد و حضور میدانی در کنار مردم، سرمایه اعتماد را تقویت نمایند.
در چنین شرایطی، همدلی یک شعار احساسی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. همانگونه که هیچ فرماندهای بدون همراهی نیروهایش پیروز نمیشود، هیچ ملتی نیز بدون اعتماد متقابل میان حاکمان و مردم از بحرانها عبور نخواهد کرد. روزهای سخت، بیش از هر چیز به اخلاق، انصاف، همبستگی و احساس مسئولیت مشترک نیاز دارند.
تاریخ نشان داده است ملتهایی که در شرایط تهدید، میان حقوق و تکالیف تعادل برقرار کردهاند، نه تنها از بحران عبور کردهاند، بلکه پس از آن نیرومندتر و منسجمتر از گذشته سر برآوردهاند. امروز نیز راه پیشرفت از همین مسیر میگذرد؛ مسیری که در آن مردم و مسئولان نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ دو بال یک پرواز، برای عبور از روزهای دشوار و رسیدن به افقهای روشنتر.