جنگی علیه هندسه ذهن ایرانیان

مسعود پیرهادی
ملت‌ها معمولا در میدان نبرد از میان نمی‌روند؛ پیش از آن، در ذهن و محاسبات خود شکست می‌خورند. تاریخ، بارها این حقیقت را به خود دیده است؛ آن‌گاه که گروهی، واقعیت قدرت دشمن را انکار کردند و با توهمِ پیروزیِ آسان به استقبال شکست رفتند و آن‌گاه که گروهی دیگر، چنان از هیبت دشمن هراسیدند که پیش از آغاز نبرد، پرچم تسلیم را برافراشتند. هنر ملت‌های بزرگ اما چیز دیگری است؛ آنان می‌آموزند که چگونه میان آرمان‌گرایی و واقع‌بینی جمع کنند.
امروز، ایران اسلامی در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. جنگی که علیه این سرزمین جریان دارد، صرفا جنگ موشک‌ها و تجهیزات نیست؛ جنگ روایت‌ها، جنگ اقتصاد، جنگ رسانه، جنگ روانی، جنگ فناوری و مهم‌تر از همه، جنگ اراده‌هاست. دشمن، بیش از آنکه به دنبال تصرف جغرافیای ایران باشد، در پی تغییر هندسه ذهن ایرانیان است؛ می‌خواهد ما را به این باور برساند که «نمی‌شود»، «نمی‌توانیم» و «باید کوتاه آمد».
قرآن کریم، قرن‌ها پیش، این منطق را به زیبایی تبیین کرده است: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ سستی نکنید و اندوهگین نشوید که اگر مؤمن باشید، برترید. این آیه، نه دعوت به نادیده گرفتن واقعیت‌هاست و نه تجویز خوش‌خیالی؛ بلکه دعوت به حفظ روحیه و اراده در سخت‌ترین شرایط است. قرآن، در کنار امید، به محاسبه نیز فرمان می‌دهد و می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛ هر آنچه در توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
از جمع این دو آیه، می‌توان به یک اصل راهبردی رسید: «امیدِ بدون آمادگی، توهم است و آمادگیِ بدون امید، فرسایش.» این همان نقطه تلاقی آرمان‌گرایی و واقع‌بینی است.
آرمان‌گرایی، موتور محرک ملت‌هاست. اگر ملتی آرمان استقلال، عزت، عدالت و پیشرفت را از دست بدهد، هرچند در ظاهر زنده باشد، در حقیقت به حیات نباتی دچار شده است. آیا ملت ایران می‌توانست هشت سال جنگ تحمیلی را پشت سر بگذارد، اگر آرمان دفاع از وطن و کرامت ملی را در دل خود نداشت؟ 
آیا پیشرفت‌های علمی، فناورانه و راهبردی این کشور در دهه‌های اخیر، بدون باور به «ما می‌توانیم» ممکن بود؟
اما آرمان‌گرایی، اگر از واقعیت‌های میدان فاصله بگیرد، خود به مانعی برای تحقق آرمان‌ها تبدیل می‌شود.
حکمرانی در منطق علوی، نه بر مدار آرزوها، بلکه بر مدار شناخت صحیح واقعیت‌ها شکل می‌گیرد. از همین روست که گفته‌اند: عاقل کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد.
واقع‌بینی، یعنی دیدن واقعیت آن‌گونه که هست، نه آن‌گونه که دوست داریم باشد. یعنی پذیرفتن اینکه دشمن، قدرتمند، سازمان‌یافته و برخوردار از ابزارهای پیچیده است؛ اما در عین حال، شکست‌ناپذیر و مطلق‌العنان نیست. همان اندازه که کوچک شمردن دشمن خطاست، بزرگ‌نمایی او نیز خطاست. واقع‌بینی، یعنی شناخت ظرفیت‌های داخلی، ترمیم نقاط ضعف، تقویت انسجام اجتماعی و پرهیز از تصمیمات هیجانی.
امروز، بزرگ‌ترین خطری که ایران را تهدید می‌کند، نه کمبود منابع و نه فشارهای خارجی، بلکه افتادن در دام دوگانه‌های کاذب است؛ دوگانه‌هایی از جنس «آرمان یا معیشت»، «مقاومت یا پیشرفت» و «عزت یا رفاه». حال آنکه تجربه ملت‌ها نشان داده است که پیشرفت پایدار، بر شانه‌های استقلال و عزت ملی استوار می‌شود و ملت‌های وابسته، حتی اگر دوره‌ای از رفاه را تجربه کنند، سرنوشت خود را به اراده دیگران گره زده‌اند.
در این میان، مسئولان نیز وظیفه‌ای مضاعف بر عهده دارند. نمی‌توان مردم را به ایستادگی دعوت کرد، اما از اصلاح رویه‌ها، ارتقای کارآمدی و مبارزه با فساد غفلت ورزید. آرمان‌گرایی مردم، نیازمند واقع‌بینی و کارآمدی در ساحت حکمرانی است و واقع‌بینی مسئولان نیز نباید به بهانه‌ای برای عدول از اصول و ارزش‌ها تبدیل شود. در شرایط جنگ چندجانبه، سرمایه اجتماعی، مهم‌ترین مؤلفه قدرت ملی است و این سرمایه، جز با صداقت، عدالت و مشارکت عمومی حفظ نخواهد شد.
رهبر شهید انقلاب اسلامی، سال‌ها پیش، تعبیر دقیقی را درباره نسبت آرمان و واقعیت بیان کردند: «آرمانها با نگاه به واقعیتها است كه قابل تحقق خواهند بود.» این جمله، خلاصه یک مکتب فکری و مدیریتی است؛ مکتبی که نه اسیر رؤیاپردازی می‌شود و نه به محافظه‌کاری و انفعال تن می‌دهد.
امروز، ایران بیش از هر زمان دیگری به این بلوغ تاریخی نیازمند است؛ اینکه بداند راه پیش رو دشوار است، اما دشواری مسیر، مجوز تغییر مقصد نیست. کشتی یک ملت، در دل طوفان، بیش از هر چیز به دو عنصر نیاز دارد: قطب‌نمایی که مقصد را نشان دهد و سکانی که آن را از صخره‌ها عبور دهد. آرمان‌گرایی، قطب‌نمای ماست و واقع‌بینی، سکان ما.
و شاید بتوان این روزهای ایران را با این فراز نورانی قرآن به پایان برد: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»؛ پس آن‌گونه که مأمور شده‌ای، استقامت کن. استقامت، نه نام دیگرِ توهم است و نه مترادفِ تسلیم؛ استقامت، یعنی ایستادنِ آگاهانه در مسیر حق، با چشمانی باز و دلی امیدوار.
در میانه طوفان، ملت ایران نه به تسلیم نیاز دارد و نه به توهم؛ بلکه به همان چیزی نیاز دارد که همواره رمز ماندگاری‌اش بوده است: آرمان‌های بلند، محاسبات دقیق و اراده‌ای که شکست را به رسمیت نمی‌شناسد.