ضرورت خروج از منطقه خاکستری

مسعود پیرهادی
گاهی بزرگ‌ترین خطای راهبردی یک نظام سیاسی، انتخاب جنگ یا صلح نیست؛ بلکه ناتوانی در تعیین نسبت خود با این دو است. ملت‌ها از جنگ زخم می‌خورند، اما از بلاتکلیفی، فرسوده می‌شوند. وضعیت «نه صلح، نه جنگ» همان برزخی است که در آن، مردم هزینه‌های جنگ را می‌پردازند، بی‌آنکه از فضیلت‌های صلح بهره‌مند شوند و حاکمیت نیز محدودیت‌های میدان نبرد را تحمل می‌کند، بی‌آنکه بتواند از ظرفیت‌های بسیج عمومی و اقتضائات شرایط ویژه استفاده کند.
تعلیق ممتد و سرگردانی، هرگز فضیلت نبوده است. جامعه‌ای که ماه‌ها و سال‌ها در وضعیت تعلیق نگه داشته شود، به‌تدریج قدرت تصمیم، امید و تحرک خود را از دست می‌دهد.
امروز نیز یکی از مهم‌ترین مخاطرات پیش روی کشورها، عادی‌سازی شرایط استثنایی است. گاه از بیم آنکه مردم از اعلام رسمی وضعیت جنگی نگران شوند، ترجیح داده می‌شود جامعه در یک وضعیت خاکستری باقی بماند؛ وضعیتی که در آن، تهدید دائمی است، نااطمینانی فراگیر است، سرمایه‌گذار مردد است، خانواده‌ها نگران‌اند و دستگاه‌های اجرایی نیز نمی‌دانند باید با منطق زمان جنگ عمل کنند یا با قواعد دوران صلح.
نتیجه چنین وضعیتی، چیزی جز جمع شدن معایب هر دو جهان نیست؛ از یک‌سو، محدودیت‌های ناشی از تهدیدهای مستمر، مناسبات اقتصادی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از سوی دیگر، چون رسما در شرایط جنگی تعریف نشده‌ایم، امکان بازآرایی متناسب ساختارها، توزیع مسئولیت‌ها و مطالبه مشارکت عمومی نیز فراهم نمی‌شود. به تعبیر دیگر، مردم هزینه جنگ را می‌پردازند، اما از امتیازات و اقتضائات آن بهره‌مند نمی‌شوند و در عین حال، طعم آرامش و رونق صلح را نیز نمی‌چشند.
حاکمیت، پیش از آنکه مسئول تأمین امنیت باشد، مسئول تولید «شفافیت» است. مردمی که بدانند در چه وضعیتی قرار دارند، بهتر می‌توانند با دشواری‌ها کنار بیایند. تجربه‌های تاریخی نیز نشان داده است که ملت‌ها در برابر حقیقت، مقاوم‌تر از ابهام‌اند.
البته سخن از ضرورت تعیین تکلیف، به‌معنای دعوت به جنگ‌طلبی نیست. هیچ عاقلی جنگ را مطلوب نمی‌داند و قرآن کریم نیز می‌فرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» اما همان قرآن، مؤمنان را از سستی و دعوت به صلحی که عزت آنان را مخدوش کند نیز برحذر می‌دارد: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» هنر حکمرانی، نه در انتخاب احساسی جنگ یا صلح، بلکه در تشخیص دقیق زمان هر یک و مهم‌تر از آن، در اجتناب از ماندن طولانی‌مدت در منطقه خاکستری میان این دو است.
کشوری که در معرض تهدید مستمر قرار دارد، باید شجاعت گفت‌وگو با مردم را داشته باشد. اگر شرایط، شرایط جنگی است، باید با مردم صادقانه سخن گفت، سازوکارهای متناسب را فعال کرد و مسئولیت‌ها را بازتعریف نمود. اگر هم امکان صلحی پایدار و عزتمند فراهم است، باید همه ظرفیت‌ها را برای بهره‌برداری از فرصت‌های آن به‌کار گرفت. آنچه خطرناک است، اقامت دائمی در برزخ است؛ برزخی که در آن، نه می‌توان نفس راحت کشید و نه می‌توان برای طوفان آماده شد.
 ملت‌ها بیش از آنکه به آرامش نیاز داشته باشند، به «اطمینان» نیاز دارند؛ اطمینان از اینکه حاکمان، واقعیت را می‌بینند، آن را با مردم در میان می‌گذارند و برای آینده، تصمیمی روشن گرفته‌اند. شاید یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های امروز، همین باشد: خروج از وضعیت «نه صلح، نه جنگ» و بازگشت به فضیلتی که قرآن و عقل و تجربه تاریخی بر آن اتفاق دارند؛ فضیلتِ شفافیت. زیرا هیچ ملتی با ابهام، تمدن نساخته است.