امسال نیز میلیونها جسم عاشق، به سوی روح خود در کربلا رهسپار شد تا به یزیدیان ثابت شود خون شهید جاری است و ذکر او محو نمیشود
اربعین؛ بعثت زینبی
جواد شاملو
در تقویم اندیشه و در جغرافیای قلوب آزادگان جهان، اربعین تنها یک روز در میان روزهای تقویم نیست، بلکه یک نماد شگرف، یک حرکت تمدنساز و یک کهنالگوی بیبدیل از بازگشت است؛ بازگشتی آگاهانه و عاشقانه به سوی مظلومی که در مسلخ عشق به شهادت رسیده است. این بازگشت، یک حرکت فیزیکی ساده بر روی نقشه خاکی زمین نیست، بلکه رجعتی است عمیق به اصالتهای از دست رفته انسانی و بیداری وجدانهای خفته در عصر تاریکیها. منطق مادی دنیا همواره بر این مدار میچرخد که مرگ، نقطه پایان همهچیز است. اما در مکتب عاشورا، هنگامی که علمدار حق و حقیقت در نابرابرترین کارزار تاریخ به خاک و خون کشیده میشود و به ظاهر جان میبازد، خون مطهرش نه تنها متوقف و خشک نمیشود، بلکه به شریانی تپنده در پیکره تاریخ بدل میگردد. اینجاست که معادلات بشری در هم میشکند؛ قتلگاه خونین یک انسان، به جای آنکه مدفن نام و یاد او باشد، به قبلهگاهی برای تمام حقجویان عالم تبدیل میشود. خاکی که با خون او سیراب شده، دیگر یک قطعه زمین معمولی نیست، بلکه محل شهادت او به خانه امن و میعادگاه همیشگی حقدوستان و آزادگان جهان مبدل میگردد. مقتل او، همان نقطهای که شمشیرها و نیزهها بر پیکرش فرود آمدند، تغییر ماهیت داده و در یک اعجاز الهی، به عبادتگاه و سجدهگاهی مقدس برای نسلهای متمادی تبدیل میشود.
این دگرگونی عظیم، این تغییر ماهیت خاک به افلاک و خون به حیات، در حقیقت هنر بیبدیل پروردگار است؛ هنری که پایانهای ظاهری را به آغازهایی طوفانی و توقفناپذیر تبدیل میکند. روز دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، در نگاه ظاهری و برای لشکریان جهل، نقطه پایان حسین بن علی (ع) بود، اما در هندسه الهی، این تازه نقطه شروع یک جریان بینهایت بود. کربلا برای خود شخص امام حسین (ع) و یاران باوفایش، یک «مقصد» بود؛ مقصدی که برای رسیدن به آن از مکه و مدینه هجرت کردند تا رسالت تاریخی خویش را در آنجا به اتمام برسانند و خون خود را فدای بیداری امت کنند. اما همین کربلا که برای آن حضرت ایستگاه آخر و مقصد نهایی بود، برای عاشقان حق، رهروان طریقت و تمام کسانی که در قرون بعد به دنیا آمدند، تغییر کاربری داد و به یک «مبدأ» عظیم زمانی و مکانی تبدیل شد. مبدأیی که تاریخ را به پیش و پس از خود تقسیم کرد و جغرافیای مقاومت را از همان نقطه خیمهگاه تا سراسر جهان گسترش داد.
ما شیعیان، محبان و آزادگان جهان، هر ساله در ایام اربعین با پای پیاده و دلهای بیقرار به سوی کربلا رهسپار میشویم تا یک پیام روشن و قاطع را به گوش تاریخ، به گوش ظالمان و به گوش خودمان برسانیم. ما به کربلا میرویم تا با صدای بلند و با قدمهای استوارمان بگوییم که برای ما، هیچ چیز در عصر عاشورا و در میان خیمههای سوخته تمام نشد. شهادت، نقطه پایان این روایت نبود. عاشورا نه یک مرثیه برای شکست، که حماسهای برای آغاز یک راه بیپایان بود. برای ما، دیگر کربلا تنها یک شهر در کشور عراق یا یک نام در کتابهای تاریخ نیست؛ کربلا اکنون «همهچیز» ماست. کربلا قطبنمای حرکت، معیار سنجش حق از باطل، و هویت وجودی ماست. بازماندگان کاروان امام حسین (ع)، یعنی وجود مقدس حضرت زینب کبری (س)، امام سجاد (ع) و دیگر اسرای سربلند، پس از تحمل رنجهای فراوان و خطبهخوانیهای تاریخساز در کوفه و شام، در روز اربعین دوباره به کربلا بازگشتند. دلیل این بازگشت تنها تجدید دیدار با قبور مطهر شهدا نبود؛ آنها به کربلا برگشتند چون حالا کربلا و آن خاک مقدس، به آغوش گرم و گشوده امام حسین (ع) برایشان تبدیل شده بود. خاکی که بوی خون و حماسه میداد، اکنون پناهگاه و مأمن دلهای داغدار اما استوار آنان بود.
در باورهای عامیانه و سنتهای قدیمی، برخی چنین میپندارند و میگویند که روح انسان چهل روز پس از وفاتش، دوباره به سمت جسمش و محل دفنش بازمیگردد تا با کالبد خاکی خود دیداری تازه کند. اما در پدیده شگرف اربعین حسینی، این معادله و این داستان به کلی فرق میکند و وارونه میشود. در اینجا، این روح نیست که به دنبال جسم مرده میگردد؛ بلکه حقیقت ماجرا چیز دیگری است. در این حماسه بزرگ، روحِ حقیقی و جانبخش جهان، همان امام و ولایت است و امت به مثابه جسمی است که بدون این روح، هویتی مرده و بیتحرک دارد. پس از گذشت چهل روز از عاشورا (و به تعبیری پس از گذشت قرنها از آن واقعه)، این امت است که همچون جسمی خسته، بیجان و تشنه حقیقت، به سمت «جان» و «روح» واقعی خود یعنی سیدالشهدا (ع) حرکت میکند. میلیونها انسانی که در جادههای منتهی به کربلا قدم برمیدارند، پیکرهای تشنهای هستند که به سوی سرچشمه حیات میروند تا با اتصال به آن روح لایزال، دوباره جان بگیرند، روح بگیرند و زنده شوند. اربعین، رستاخیز مردگانی است که با دم مسیحایی حسین (ع) زنده میشوند تا در برابر ظلمتهای زمانه بایستند.
اربعین در حقیقت، ترجمان عملی و تجلی عینی آن فرمایش عظیم و تکاندهنده اباعبدالله الحسین (ع) است که با یقین کامل فرمود: «و الله لا یسکن دمی حتی یبعث الله المهدی» (به خدا سوگند که خون من از جوشش و خروش باز نمیایستد و آرام نمیگیرد، تا زمانی که خداوند مهدی موعود را برانگیزد). وقتی در ایام اربعین به جادههای خاکی نجف تا کربلا نگاه میکنی، وقتی این رودخانه عظیم و خروشان زائران را میبینی که با پای پیاده، فارغ از نژاد، زبان و رنگ، با کولهبارهایی از عشق و چشمانی اشکبار به سمت کربلا راه میافتند، آیا به درک جدیدی از آن حدیث نمیرسی؟ این سیل خروشان زائران، این حرکت بیوقفه و موجاموج انسانها، تو را به یاد همان جریان خون گرمی نمیاندازد که با گذشت ۱۴۰۰ سال پس از شهادت سیدالشهدا، نه تنها خشک نشده، بلکه هنوز تازه است و از هر قلبی که به ولایت میتپد، میجوشد و به سمت دریای کربلا راهی میشود؟ این قدمها، همان قطرات خونی هستند که در رگهای تاریخ جریان یافتهاند و تا رسیدن به اقیانوس ظهور منجی، از حرکت و خروش باز نخواهند ایستاد.
اما شگفتیها و پیامهای این حماسه به همینجا ختم نمیشود. اربعین پیش از هر چیز، ترجمان آن فرمایش کوبنده و تاریخساز زینب کبری (س) است؛ زنی که در اوج اسارت، پرچم آزادگی را برافراشت و با کلامی که ریشه در وحی داشت، خطاب به یزید بن معاویه، آن طاغوت مغرور زمان، فرمود: «فَکِد کَیْدک وَاسْعَ سَعْیک و ناصِبْ جُهْدَک فوالله لا تمحُو ذکرنا و لا تُمیتُ وَحْیَنا» (پس هر حیلهای که داری به کار بند، و هر تلاشی که میتوانی انجام ده، و تمام توان و کوشش خود را به کار گیر؛ اما به خدا سوگند، تو هرگز نمیتوانی یاد و نام ما را محو کنی و نمیتوانی وحی ما را بمیرانی). این کلمات شعار نبودند؛ اینها پیشگوییهای قطعی از آینده تاریخ بودند که اکنون در راهپیمایی اربعین محقق شدهاند. ذکر ما محو نمیشود... این گزارهای بود که تاریخ آن را به اثبات رساند. حضرت زینب (س) این جمله سنگین و کوبنده را در کجا بیان کرد؟ در قلب کاخ سبز دمشق، در مجلس یزید؛ درست در همان جایی که او با غرور تمام، اسیران کربلا، اهل بیت رسول خدا و بازماندگان داغدار سیدالشهدا را جمع کرده بود تا به گمان باطل خود، شکست نهایی و قطعی حسین (ع) را به رخ همگان بکشد و پایههای حکومت غاصبانه خود را محکم کند.
زینب کبری (س) این جملات سراسر حماسه و یقین را در قامت یک بانوی اسیر بر زبان آورد؛ زنی با دستان بسته، در میان دشمنانی تا دندان مسلح، با لباسهایی که غبار راه و رنج اسارت بر آنها نشسته بود و پس از دیدن سختترین مصیبتهای عالم. اما چشم حقیقتبین و قلب متصل به غیب عقیله بنیهاشم، بسیار بیناتر و وسیعتر از این حرفها بود که بخواهد مرعوب جلال و جبروت توخالی کاخ یزید شود و فقط همان جا و همان دمِ تاریک را ببیند. آن بانوی بزرگوار که خود تجلی نور مطلق بود، بانویی که حتی در شب هولناک و جانکاه شام غریبان نیز ارتباطش با آسمان قطع نشد و نماز شبش را، گرچه نشسته، ترک نکرد، با چشمان الهی خود تقویم تاریخ را ورق زد. او از همان نقطه تاریک اسارت، تا صبح ازل و تا شام ابد را میدید. او میدید که روزی فرا خواهد رسید که کاخهای ظلم ویران میشوند و نام حسین (ع) بر بلندای جهان خواهد درخشید. راهپیمایی دهها میلیونی اربعین در امروز، تجسم عینی همان نگاه دوراندیشانه و پیروزی قطعی حضرت زینب (س) بر ماشین جنگی و تبلیغاتی امویان است.
این تقابل تاریخی میان حق و باطل، و این پیروزی نهایی مظلوم بر ظالم، در ادبیات و فرهنگ ما نیز تجلی یافته است. در واقع، راهپیمایی اربعین و ماندگاری نام سیدالشهدا، ترجمان بینقص آن بیت معروف لسانالغیب، حافظ شیرازی است که با نگاهی عمیق به هستی میگوید: «از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی / از ازل تا به ابد فرصت درویشان است». این بیت، عصاره فلسفه تاریخ در نگاه شیعه است. ظالم در هر دورهای از تاریخ که باشد، تمام تلاش خود را میکند، نهایت زورش را میزند، لشکر میکشد، سلاح میسازد، رسانهها را به دست میگیرد و به ظاهر میتواند «مکان» و جغرافیا را تسخیر کند. او میتواند زمینها را تصرف کند و برای چند روزی بر تخت قدرت تکیه زند؛ اما این تنها تسخیر فیزیکی و موقت زمین است. در مقابل، اراده خداوند بر این تعلق گرفته است که ملکِ «زمان» و ابدیت را به نام مظلومان و مستضعفان سند بزند. ظالم، فاتحِ موقتِ مکانهاست، اما مظلوم، فاتحِ همیشگیِ زمانها و قلبهاست. خداوند زمان را به کسانی بخشیده است که در راه او از جان و مال خود گذشتند و اربعین، جلوهگاه همین تسخیر زمان به دست لشکریان مظلوم تاریخ است.
امروز، با گذشت قرنها از واقعه عاشورا، این منطق همچنان زنده است و در جریانهای معاصر بازتولید میشود. تاریخ ثابت کرده است که خط خون و شهادت، همواره خط پیروزی است. ما پیروان این مکتب، با الگوگیری از همان منطق عاشورایی و با تأسی به صبر و بصیرت زینبی، نسبت به رهبر شهید و بزرگوار خود، شهید سیدعلی حسینی خامنهای نیز دقیقاً همینگونه و با همین عزم راسخ عمل میکنیم. فقدان ظاهری و شهادت رهبران الهی، هرگز به معنای پایان راه آنان نیست. ما، به عنوان امتی که با خون شهیدان پیمان بستهایم، نه میگذاریم ذکر و نام و راه او در هیاهوی رسانهای دشمنان و در غبار زمان محو شود، و نه اجازه میدهیم که خون پاکش از جریان بایستد و به فراموشی سپرده شود. خونی که در مسیر اعتلای کلمه حق ریخته شود، خونی که برای دفاع از مظلومان جهان اهدا گردد، خاصیتش جوشش و خروش دائمی است.
ما، با قلبی مالامال از اندوه اما با ارادهای پولادین، تا رسیدن به آن صبح موعود، تا دمیدن سپیده دم ظهور منجی عالم بشریت (عج)، به یاد شام غروب رهبر عزیزمان، اشک میریزیم و بر مظلومیت او میگرییم؛ اما این گریه، گریه ضعف و انفعال نیست. این اشکی است که به سلاح تبدیل میشود. ما همراه با این اشکها، فریاد میزنیم، بر سر ظلم و استکبار میخروشیم و چونان موجهای بیقرار یک اقیانوس طوفانی، پایههای کاخهای ستم را به لرزه درمیآوریم. این خروش خستگیناپذیر، خاصیت همان خون پاکی است که به نام مبارک «علی» عجین شده و همچون خون «حسین» بر روی زمین ریخته است. خونی که با نام علی آغاز شود و با رسم حسین به زمین بریزد، هرگز در خاک متوقف نمیشود؛ بلکه به درختی تناور تبدیل میگردد که ریشههایش در قلب آزادگان و شاخههایش در آسمان ظهور امتداد خواهد یافت. اربعین به ما آموخت که هر غروبی برای حقمداران، آبستن طلوعی درخشانتر است و خون هر شهیدی، پلی است که امت را یک قدم به خیمه مهدی فاطمه (س) نزدیکتر میسازد. راهپیمایی ما، فریاد ما و ایستادگی ما ادامه دارد؛ تا روزی که زمین، وارثان حقیقی خود را در آغوش کشد و طومار ظلم از کران تا به کران عالم در هم پیچیده شود.