چرا آخرین پیام دبیر شورای عالی امنیت ملی مایه دلگرمی است؟
مانیفست ایران نوین
گروه سیاسی
پیام دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان میدهد ایران دیگر صرفاً بهدنبال عبور از بحران نیست؛ امنیت، اقتصاد و نظم منطقهای آینده را مطالبه میکند. در سیاست، گاهی یک بیانیه بیش از آنکه صرفاً حامل چند موضع و مطالبه باشد، نشانه تغییر یک دوره است. پیام اخیر محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، را میتوان از همین جنس دانست؛ پیامی که در ظاهر درباره بازگشایی تنگه هرمز و شروط ایران برای تغییر رفتار آمریکا است، اما در لایه عمیقتر، تصویری روشن از مختصات دورهای تازه ارائه میکند؛ دورهای که در آن جمهوری اسلامی ایران دیگر خود را صرفاً در حال مدیریت یک بحران، کنترل یک تنش یا چانهزنی برای پایان دادن به یک جنگ نمیبیند، بلکه در حال تعریف قواعد دوره پس از جنگ است.
جمله کلیدی ذوالقدر که «تا آمریکا رفتارش را تصحیح نکند، تنگه هرمز باز نخواهد شد»، اگر در کنار شش مطالبه اعلامشده از سوی او خوانده شود، معنایی فراتر از یک تهدید یا ابزار فشار در مذاکرات پیدا میکند. ایران در این موضع، صرفاً از آمریکا نمیخواهد حملات خود را متوقف کند؛ بلکه مجموعهای از تغییرات را مطالبه میکند که اگر محقق شوند، اساساً مناسبات امنیتی، نظامی و اقتصادی میان ایران و آمریکا و حتی آرایش منطقه را دگرگون خواهند کرد.
تهران از واشنگتن میخواهد ایران را تهدید نکند، به مقدسات ملت ایران توهین نکند، به جنگ علیه ایران و متحدانش پایان دهد، محاصره دریایی را بردارد، نیروهای نظامی خود را از پیرامون ایران خارج کند، خسارت جنگهای تجاوزکارانه را بپردازد، تحریمها را لغو کند و داراییهای مسدودشده ایران را آزاد کند. اینها شروط یک «مدیریت تنش» معمولی نیستند؛ مطالبات یک کشور برای بازتعریف محیط امنیتی پیرامون خود هستند.
تفاوت مهم همینجاست. مدیریت تنش یعنی تلاش برای کاهش سطح درگیری، بازگرداندن وضعیت به شرایط پیش از بحران و جلوگیری از شعلهور شدن دوباره اختلافات. اما آنچه در موضع اخیر شورای عالی امنیت ملی دیده میشود، تلاش برای بازگرداندن ایران به وضعیت پیش از جنگ نیست. ایران ظاهراً میخواهد از جنگ، وضعیتی متفاوت برای آینده استخراج کند؛ آیندهای که در آن امنیت ایران صرفاً با وعدههای طرف مقابل یا توافقهای موقت تضمین نشود، بلکه با تغییر واقعی در معادلات منطقهای تثبیت شود. به بیان دیگر، مسئله تهران فقط این نیست که «جنگ تمام شود». مسئله این است که پس از جنگ چه نظمی بر منطقه حاکم خواهد بود.
از همین منظر، تنگه هرمز نیز صرفاً یک آبراه راهبردی نیست. هرمز در این معادله به نماد قدرت ایران برای تأثیرگذاری بر معماری امنیتی و اقتصادی منطقه تبدیل شده است. پیام ذوالقدر میگوید بازگشایی این شاهراه حیاتی، امری خودکار و منفک از رفتار قدرتهای فرامنطقهای نیست. اگر قرار است هرمز دوباره به وضعیت عادی بازگردد، باید شرایطی فراهم شود که در آن امنیت ایران نیز به رسمیت شناخته شده باشد.
این نگاه، یک تفاوت اساسی با رویکردی دارد که امنیت را صرفاً به معنای «نبود جنگ» تعریف میکند. در نگاه جدید، امنیت یعنی برخورداری از یک محیط منطقهای قابل اتکا، دور بودن تهدید نظامی از مرزهای ایران، پایان حضور نیروهای بیگانه در پیرامون کشور، رفع محدودیتهای اقتصادی و تضمین دسترسی ایران به منابع و داراییهای خود. بنابراین امنیت نظامی و امنیت اقتصادی از یکدیگر جدا نیستند.
حتی مطالبه پرداخت خسارتهای جنگ نیز در همین چارچوب قابل فهم است. ایران نمیخواهد جنگ صرفاً با یک نقطه پایان سیاسی بسته شود و هزینههای آن بر دوش ملت ایران باقی بماند. جنگ، بهویژه جنگی که با شهادت فرماندهان، مردم و عالیترین مقام سیاسی کشور همراه شده است، نمیتواند در محاسبات آینده به یک «حادثه پشت سر گذاشتهشده» تقلیل پیدا کند. خون شهیدان قرار نیست به بهای یک بازگشت شتابزده به شرایط عادی فراموش شود.
این نکته در مورد رهبر شهید انقلاب اهمیت مضاعف دارد. شهادت رهبر یک کشور در جریان تجاوز نظامی، صرفاً یک واقعه انسانی یا سیاسی نیست؛ رخدادی است که در حافظه تاریخی یک ملت ثبت میشود و بر تعریف آن ملت از امنیت، استقلال و رابطه با دشمن اثر میگذارد. بنابراین اگر ایران امروز از تغییر رفتار آمریکا سخن میگوید، بخشی از این مطالبه را باید در نسبت با همین حافظه تاریخی فهم کرد: ایران نمیخواهد از جنگ عبور کند، بیآنکه از جنگ نتیجهای راهبردی برای آینده خود به دست آورده باشد.
از این منظر، عبارت ذوالقدر درباره اینکه شورای عالی امنیت ملی «چه در جنگ و چه در مذاکره» کوتاه نخواهد آمد، عبارت مهمی است. این جمله نشان میدهد مذاکره در نگاه تهران قرار نیست جایگزین میدان شود و میدان نیز قرار نیست مانع دیپلماسی باشد. هر دو، ابزارهایی برای تأمین یک هدف بزرگترند: تثبیت منافع بلندمدت ایران.
اینجا میتوان به یکی از مهمترین ویژگیهای دوره جدید رسید: ایران خود را در امروز زندانی نمیکند.
کشوری که صرفاً درگیر مدیریت روزمره بحران باشد، مدام میپرسد چگونه تنش امروز را کاهش دهد، چگونه فشار امروز را کمتر کند و چگونه از بحران امروز عبور کند. اما کشوری که افق بلندمدت دارد، پرسش متفاوتی مطرح میکند: پس از این بحران، چه کشوری خواهیم بود؟ چه جایگاهی در منطقه خواهیم داشت؟ چه نوع امنیتی خواهیم داشت؟ اقتصادمان چگونه خواهد بود؟ مناسباتمان با همسایگان و قدرتهای بزرگ چگونه تعریف خواهد شد؟ و مهمتر از همه، چگونه تضمین کنیم که نسل بعد دوباره در معرض همان تهدید قرار نگیرد؟
موضع اخیر شورای عالی امنیت ملی را میتوان پاسخی به همین پرسشها دانست.
ایران در این چارچوب به دنبال امنیتی است که فقط تا پایان جنگ دوام نیاورد؛ امنیتی که بتواند دهههای آینده را پوشش دهد. به دنبال اقتصادی است که با یک توافق موقت یا رفع محدود یک تحریم دوباره به نقطه اول بازنگردد. به دنبال ثباتی است که با تغییر دولتها در واشنگتن یا تصمیم یک رئیسجمهور آمریکایی فرو نریزد.
این همان جایی است که مفهوم «دوران جدید» معنا پیدا میکند. ایران پس از جنگ تحمیلی سوم نمیتواند همان ایران پیش از جنگ باشد. نه از آن جهت که جنگ الزاماً همه معادلات را به نفع ایران تغییر داده است، بلکه از آن جهت که یک ملت پس از پرداخت چنین هزینهای، حق دارد قواعد امنیت آینده خود را بازتعریف کند. تجربه جنگ باید به قدرت چانهزنی، عمق راهبردی، استقلال اقتصادی و بازدارندگی بیشتر تبدیل شود؛ وگرنه صرفاً تحمل یک هزینه سنگین بدون کسب دستاوردی متناسب خواهد بود.
در این معنا، موضع ذوالقدر را میتوان نوعی اعلام عبور از «ایران بحرانزده» به «ایران آیندهنگر» دانست. ایران قرار نیست تمام ظرفیت فکری و سیاسی خود را صرف این کند که امروز چگونه از فشار آمریکا عبور کند. مسئله بزرگتر، ساختن فردایی است که در آن آمریکا اساساً نتواند امنیت ایران را گروگان بگیرد.
این نگاه البته فقط متوجه آمریکا نیست. اگر ایران خواهان خروج نیروهای نظامی بیگانه از پیرامون خود است، معنایش آن است که معماری امنیت منطقه باید بیش از گذشته بر ظرفیت کشورهای منطقه متکی شود. اگر لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران مطالبه میشود، معنایش آن است که اقتصاد ایران باید از وضعیت شکننده و وابسته به تصمیمات قدرتهای خارجی فاصله بگیرد. و اگر هرمز بهعنوان یک اهرم راهبردی مطرح میشود، معنایش آن است که ایران میخواهد جایگاه ژئوپلیتیک خود را نه صرفاً بهعنوان یک موقعیت جغرافیایی، بلکه بهعنوان یک سرمایه راهبردی در نظم آینده منطقه به کار بگیرد.
در نتیجه، پیام دبیر شورای عالی امنیت ملی را نباید فقط در چارچوب یک موضعگیری درباره تنگه هرمز یا حتی پاسخ به آمریکا خواند. اهمیت این پیام در آن است که تصویری از ایرانِ پس از جنگ ارائه میکند؛ ایرانی که میخواهد از موضع دفاع از موجودیت خود، به موضع تعیینکننده قواعد محیط پیرامونیاش برسد.
این، در واقع، تفاوت میان «عبور از جنگ» و «ساختن دوران پس از جنگ» است. ایران اولی را کافی نمیداند. برای تهران، پایان جنگ زمانی ارزشمند است که به آغاز یک دوره تازه منجر شود؛ دورهای با امنیت پایدارتر، اقتصاد مقاومتر، حضور منطقهای مؤثرتر و نظمی که در آن قدرتهای فرامنطقهای نتوانند هر زمان که خواستند امنیت و ثبات منطقه را به بازی بگیرند.
از این منظر، شش مطالبه اعلامشده از سوی ذوالقدر را میتوان نه فهرستی از شروط مقطعی، بلکه خطوط کلی یک قرارداد نانوشته برای آینده دانست؛ قراردادی که بر اساس آن، ایران حاضر نیست امنیت خود را در برابر وعدههای کوتاهمدت معامله کند.
این شاید مهمترین پیام این موضعگیری باشد: ایران دیگر فقط برای پایان جنگ مذاکره نمیکند؛ برای شکل دادن به دوران پس از جنگ مذاکره میکند.
و اگر چنین باشد، پیام اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی را میتوان بیش از یک بیانیه سیاسی دانست؛ میتوان آن را طرح اولیه یک «مانیفست ایران نوین» خواند؛ ایرانی که به آینده نگاه میکند، نه فقط به بحران امروز؛ ایرانی که خون شهیدانش را سرمایه فراموششدنی یک توافق نمیداند؛ ایرانی که امنیت را برای یک فصل و یک دولت نمیخواهد، بلکه برای دهههای آینده مطالبه میکند؛ و ایرانی که میخواهد از دل جنگ، نه صرفاً آتشبس، بلکه نظمی تازه برای خود و منطقه بسازد.